و جمعى را كه قابليت نظر در اختيار امام و نصب خليفه داشته باشند به درستى كه نام نبرد عباس رحمه اللَّه را اصلا در هيچ يك از اين جماعت و على بن ابى طالب عليه السّلام را كه نام برد ، عيب كرد او را و وصف كرد او را يك بار به خوش طبعى و يك بار ديگر به حرص به دنيا و امر كرد كه بكشند على بن ابى طالب عليه السّلام را اگر مخالفت كند عبد الرحمن بن عوف را و گردانيد حق را در جانب عبد الرحمن نه على بن ابى طالب و تفضيل داد عبد الرحمن را بر على بن ابى طالب عليه السّلام « 1 » .
با اين همه مراتب ، گرفت از على بن ابى طالب و از عباس و جميع بنى هاشم خمسى را كه گردانيده بود اللَّه تعالى از براى ايشان . و خوار و ذليل كرد ايشان را در خمس و مانع شد ايشان را از حق خودشان كه خمس باشد . و گردانيد مصرف خمس را در اسلحهء جنگ و اسبان .
پس به درستى كه اى شريف - ايّدك اللَّه تعالى - زبان مىگشائى به طعن على بن ابى طالب عليه السّلام و عباس رحمه اللَّه از اين جهت كه مخالفت شيخين كردند و كراهت داشتند از امامت ايشان و تأخر نمودند از بيعت با ايشان و انديشه مىنمائى كه سلوك كنى با ايشان طريقهء شيخين را از تأخير فرمودن مر ايشان را از منزلت خود و چشم پوشيدن از رتبهء ايشان و پست نمودن قدر ايشان . پس رجوع كن به اين به درستى كه گمراهى است بىشك و شبهه و اگر رأى تو ولايت ايشان است و تعظيم نمودن ايشان و اقتدا كردن به ايشان . پس سلوك نما طريقهء ايشان را و وحشت مكن از تخطئه هر كه مخالفت كند با ايشان مانند ابو بكر و عمر . زيرا به تحقيق كه نيست در اين مقام احتمال ديگر به غير از دو احتمال .
پس گفت آن مرد عباسى در وقت شنيدن اين كلام كه بار خدايا تو حكم مىكنى در ميان بندگان خود در آنچه ايشان با يك ديگر مخالفت مىنمايند .
هامش
( 1 ) . « تاريخ طبرى » 5 / 78 ذيل حوادث سال 23