« أصبت أنت و أخطأت »
؛ يعنى تو راست گفتى و من خطا كردم .
و اين معنى واضح البطلان است بنا بر آنچه ما بيان كرديم ؛ زيرا حال خالى از اين نيست كه مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام حكم كرده است به خطا و مىدانسته است كه خطا است يا آنكه حكم به خطا كرده و گمان داشته كه آن صوابى است .
پس اگر آن حضرت حكم به خطا كرده يا علم به اينكه آن خطا است ، لازم مىآيد كه آن حضرت عناد نموده باشد در دين خداى تعالى و گمراه شده باشد به سبب اقدام بر تغيير حكم اللَّه تعالى و حال آنكه او عليه السّلام بزرگتر است از اينكه كسى اين گمان زشت در بارهء او عليه السّلام كند بلكه اعتقاد ندارند به چنين چيزى در بارهء آن حضرت خوارج چه جاى آن جماعت كه عداوت ايشان نسبت به آن حضرت عليه السّلام كمتر است از عداوت خوارج مانند سنيان و اگر آن حضرت عليه السّلام حكم به خطا كرده و گمان داشته كه آن صواب است پس چگونه زايل شد ظن آن حضرت عليه السّلام و انتقال فرمود از ظن خود به قول يك مرد كه اصلا برهانى در تقويت قول او نباشد .
به درستى كه اين معنى چيزى است كه توهّم نمىتوان كرد در باره هيچ يك از اهل دين با آنكه اگر اين حديث اصلى مىداشت يا معروف مىبود كسى از اهل اخبار و روايات هر آينه مىبايست آن جوان كه خطا گرفته بر امير المؤمنين عليه السّلام مشهور و معروف باشد به حسب شخص و به حسب نسبت و قبيله و به حسب مكان . و هر آينه مىبايست كه آن حكم دينى كه چنين حالى در آن به وقوع پيوست مشهور باشد در ميان فقها و مدوّن و مكتوب بوده باشد نزد اهل اخبار . و به تحقيق كه معروف نبودن آن مرد و معلوم نبودن آن حكم كه خطا گرفته آن مرد در آن حكم بر امير المؤمنين عليه السّلام دليلى است روشن بر بطلان روايت اين حديث .
با آنكه امت همگى اتفاق كردهاند كه آن حضرت عليه السّلام فرمود كه زد دست مبارك را رسول اللَّه بر سينهء من و گفت :
« اللّهمّ اهد قلبه و ثبّت لسانه فما شككت في قضاء بين اثنين »
« 1 »
هامش
( 1 ) . « أنساب الاشراف » 2 / 352