فصل 81 [ مطاعن عبد الله بن عمر ] - [ فضائل على ع ]
گفته است شيخ - ادام اللَّه عزّه - به تحقيق سلوك كرده عبد اللَّه بن عمر طريق پدر را در اقدام بر باطل و قول بدون علم و بدون آنكه از عهدهء بيان آن قول برآيد و حال آنكه عبد اللَّه بن عمر نزد مخالفين ما از صلحاء صحابه و اهل فضل و سداد است ؛ زيرا روايت كردهاند كه در ايام خلافت عمر وقتى كه مسلمانان اموال غنيمت گرفتند از اهل فرس . و در ميان آن اموال غنيمت عودى بود كه مجوس استعمال آن مىنمودند در لهو و لعب . پس حاضر ساختند آن عود را در مجلس عمر و هيچ يك از حضار مجلس نشناخت آن را و ندانست كه از براى چه كار است و نام آن چيست و هر كس سخنى مىگفت .
تا آنكه عبد اللَّه بن عمر گفت بگذاريد مرا از اين اختلاف و نزاع كه با يك ديگر مىكنند و بگيرند علم اين را از من كه ابو عبد الرحمنام . به درستى كه اين ترازوى حرّانى است يعنى موضعى كه طايفه از مجوسان منسوب به آن موضعند و ايشان را حرانيون مىگويند پس راضى نشد به سكوت از آنچه نمىدانست تا آنكه اظهار غلبه و زيادتى كرد بر آن قوم به اينكه نزد من است معرفت چيزى كه در واقع نمىدانست آن را . و به اين هم راضى نشده خبر داد به آن قوم به قول باطل و دروغ و شهادت داد نزد ايشان به شهادت كذب . و به تحقيق عبد اللَّه بن عمر ادّعاى علم به آن آلت نمود و حال آنكه اصلا باعثى و داعى بر آن نبود او را .
و به درستى كه اين چيزى است كه شمرده مىشود از حماقتهاى او . آيا گمان دارى به مخالفين ما كه بگويند كه عبد اللَّه بن عمر نيز اراده استصلاح داشته ، حاشا و كلّا . بلكه عذرخواهى نمىكند از براى او مگر كسى كه شريك او باشد در حماقت و اقدام بر باطل . و اعتماد نمىكند به او كسى در نقل حديث و پيشوا نمىكند او را در احكام شرع و اعتقاد نمىكند به فضيلت او مگر آنكه احمق