« لا تجتمع امّتى على خطأ »
« 1 » ؛ يعنى اتفاق نمىكنند امت من بر خطائى .
و ابراهيم اعتقاد دارد كه جايز است همه مسلمانان اتفاق كنند بر خطا يعنى هر يك صاحب يك خطائى باشند ، امّا جايز نمىداند كه همگى بريك خطاء اتفاق كنند .
[ نظام قائل به تحريف قرآن بود ]
و گفته است جاحظ در ابتداى حكايت كردن از ابراهيم بن سيّار گمان كرده كه حال قرآن مانند حال تورات و انجيل و زبور و جميع كتب انبيا است . و همچنين حال امت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در فتوى و احكام شرع مثل حال امت موسى و عيسى و امت جميع انبيا عليهم السّلام است .
و همچنين ابراهيم گفته كه اصحاب محمد صلّى اللَّه عليه و آله در وقتى كه شروع كردند به فتوى و قائل شدند به قياس در احكام شرع حال ايشان خالى نبود از يكى از اين دو وجه :
وجه اول آنكه گمان برده باشند كه حكم شرعى و فتوى جايز است برايشان از روى قياس و رأى به واسطه توهّمى و غلطى كه ندانسته از ايشان واقع شده باشد ؛ وجه ثانى آنكه غرض ايشان از فتوى و حكم كردن از روى قياس و رأى خود به حكم و امارت بوده باشد و مقتدا و امام بودن بر ساير خلايق منظور ايشان شده باشد .
شيخ - ايّده اللَّه تعالى - گفته است كه اى گروه مردمان توفيق دهد شما را خداى تعالى ، اين سخنان كه مذكور شد از نظّام به وساطت جاحظ كافى است در دلالت كردن بر مذهب نظام در اينكه جايز دانسته تغيير را در قرآن مانند تورات و انجيل و زبور .
و همچنين روا داشته زيادتى و نقصان را در قرآن مجيد مانند كتب مذكورهء الهى و در طعن زدن بر اجماع و برى شدن از اهل بيت پيغمبر و همگى صحابه و تابعين به احسان ؛
هامش
( 1 ) « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » 8 / 123 .