جايى كه گفته است در حالت خطاب كرده است به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله :
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
« 1 » ؛ يعنى به درستى كه تو مىميرى و به درستى كه ايشان همه مىميرند . در اين وقت عمر بن الخطاب باز ايستاد از آن سخن كه مىگفت . « 2 » گفته است شيخ - ادام اللَّه تأييده - و به درستى كه در اين سخنى كه ذكر كرديم چندين معنى هست كه ما هر يك از آن را بيان مىكنيم :
يكى از آن جمله اين است كه اول خلافى كه ظاهر شد در دين بعد از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله خلاف عمر بن الخطاب بود با جماعت و نفى كردن او موت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله را و ادّعاى او حيات آن حضرت را ؛ معنى دوم آنكه اين خلاف مذهب محمديّه است از غلاة كه ايشان را مذهب آن است كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله نمرده است . و به اتفاق همهء امت ايشان گمراهانند ؛ معنى سوم آنكه خلافى كه عمر اظهار كرد سخنى است كه گفته است آن را بىآنكه شبهه باعث باشد بر آن از جانب عقل . يا تأويل قرآن يا آنكه سبب آن شده باشد سنت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كه دلالت كند بر آن معنى كه عمر پيش گرفت . يا آنكه عادتى بر اين جارى شده باشد . ( كه پيغمبران كه خبر مرگ ايشان منتشر مىشده دروغ مىبوده است و بعد از آن در زمان ديگر ظهور مىكردهاند تا آنكه عمر دست بر اين معنى زده اظهار چنين خلافى كرده باشد و هر چه از كسى صادر شود بر اين منوال كه مذكور شد متصوّر نيست در آن كس . ) به غير از عناد و قصد فساد در دين چيز ديگر ؛ معنى چهارم آنكه اين خلاف دلالت مىكند بر جهل قائل آن به قرآن و حفظ نكردن مر آن را ؛ زيرا قرآن مبين روشن كرده وفات رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله را جايى كه اللَّه تعالى فرموده :
هامش
( 1 ) سوره زمر ، آيه 30 .
( 2 ) « أنساب الاشراف » 2 / 241 .