( پس يعقوب عليه السّلام دانست خداى تعالى او را به مرتبهء عليا خواهد رسانيد و او را به رسالت مشرّف خواهد گردانيد و اين خواب دلالت بر آن مىكند و ترسيد مبادا اگر برادران وى اين را بشنوند از روى حسد او را هلاك كنند ) پس گفت به يوسف عليه السّلام كه اى پسر من ! نقل مكن اين خواب را براى برادرانت مبادا از روى حسد و فريب شيطان مكرى كنند براى تو و تو را هلاك كنند ، به درستى كه شيطان دشمنى است ظاهر براى انسان .
پس ثابت كرده است خداى تعالى در اين آيه صحت خواب را و گردانيده است براى آن تأويلاتى كه مىدانند آنها را اولياء او عليهم السّلام و اثبات كردهاند آن را انبيا و قائل و متديّناند به آن خلفا و اتباع ايشان از مؤمنين . و اعتماد كردهاند بر آن در علم به چيزهائى كه حادث خواهد شد و گردانيدند آن را مثل خبر در بيدارى و مشاهدهء آن . و فرموده است :
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
« 1 » ؛ يعنى ( چون يوسف را در زندان كردند اتفاقا ) دو كس ديگر را نيز در زندان محبوس ساختند ( يكى مردى بوده است كه شراب براى پادشاه مىگرفته و ديگرى نانواى پادشاه بوده ) پس شرابى گفت : من خواب ديدم كه انگور مىفشردم و نانوا گفت : من خواب ديدم كه نان در سر دارم و مرغان مىآيند و از آن مىخورند ؛ پس اعلام كن ما را به تأويل اين خواب ، از براى آنكه مىدانيم كه تأويل خوابها را خوب مىدانى .
( پس يوسف عليه السّلام گفت به شرابى كه تو خلاص مىشوى و باز شراب براى پادشاه مىگيرى و به نانوا گفت كه تو را به حلق مىكشند و مرغان مىآيند و مغز سر تو را مىخورند و آخر الامر چنان شد )
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيه 36 .