باز شيخ - ايّده اللَّه - فرمود كه به تحقيق دست زدهاند اهل سنت در تأويل ( 30 ) قول نبى صلّى اللَّه عليه و آله كه مذكور شد :
« إنّكنّ لصواحبات يوسف . »
به چيزى كه دلالت مىكند بر جهل ايشان ؛ زيرا گفتهاند براى اين قول از نبى صلّى اللَّه عليه و آله سببى كه آن معروف است .
( 31 ) و آن اين است كه آن حضرت فرمود : امر كنيد ابو بكر را به نماز . عايشه گفت : يا رسول اللَّه ، به درستى كه ابو بكر مردى است رقيق القلب پس بايستد در جاى تو ضبط نمىكند خود را از گريه ، پس امر كن عمر را به اينكه نماز كند به مردم . « 1 » پس چون عايشه رد قول آن حضرت كرد فرمود به او قول مذكور را :
« إنّكنّ لصواحبات يوسف » .
و به تحقيق اعتراض كرد بر من به اين كلام شيخى از مشايخ اصحاب حديث و اعتماد داشت بر اين .
پس من به او گفتم : اول بحثى كه در اين باب است اين است كه تو اعتراف كردى به اينكه عايشه مخالفت نبى صلّى اللَّه عليه و آله كرد و رد كرد براو امر وى را تا اينكه آن حضرت فرمود به او قول مذكور را و اعتراف تو به اين شهادت تو به روى است به عصيان به خداى تعالى و به رسول وى . و اين خوشآيندتر است از آنچه انكار مىكنيد شما بر شيعه كه شهادت مىدهند بر عايشه به معصيت بعد از نبى صلّى اللَّه عليه و آله به سبب محاربهء وى با امير المؤمنين عليه السّلام ؛ دوم اينكه خلافى نيست در اينكه نبى صلّى اللَّه عليه و آله حكيمتر از همهء حكما و فصيحتر از جميع فصحا بود . و تشبيه نمىكرد چيزى را به خلافش و تمثيل نمىنمود امرى را به ضد آن ، بلكه وضع نمىكرد مثل را مگر در موضعش و ناقص نبود « ممثّل » از « ممثّل به » در چيزى از معنى .
و معلوم است صاحبان يوسف عليه السّلام عصيان نكردند به خداى تعالى و مخالفت وى نكردند مگر به اينكه اراده كردند هر يك از ايشان از يوسف عليه السّلام آنچه اراده
هامش
( 1 ) « تاريخ الطبرى » 3 / 251 ، « الامامة و السياسة » 1 / 20 .