[ توطئه انس در ماجراى « طير » ]
اين است كه روايت كردهاند از انس بن مالك « 1 » كه گفت : چون رسول صلّى اللَّه عليه و آله دعا كرد كه بياورد خداى تعالى دوستترين خلقش را پيش او ، گفتم من خدايا بگردان او را مردى از انصار تا حاصل شود به سبب اين فضيلتى براى من هم . ( چون انس از انصار بود ) .
پس آمد على عليه السّلام برگردانيدم او را و گفتم : رسول صلّى اللَّه عليه و آله شغلى دارد ! آن حضرت رفت بعد از آن برگشت مرتبهء ديگر گفت كه اذن طلب كن از رسول صلّى اللَّه عليه و آله داخل شوم بر او . گفتم : به او آن حضرت شغلى دارد ! رفت و باز آمد ، مرتبهء سوم اذن طلبيدم براى او ، داخل شد .
رسول صلّى اللَّه عليه و آله به او گفت كه من دو مرتبه سؤال كردم از خداى تعالى كه بياورد تو را پيش من ، اگر تو درنگ مىكردى در مرتبه سوم هم هر آينه قسم مىدادم خداى تعالى را كه بياورد تو را پيش من .
پس اگر نبود اينكه نبى صلّى اللَّه عليه و آله سؤال كرده بود از خداى عز و جل بياورد كسى را كه دوستترين خلقش باشد پيش او ثواب او عظيمتر باشد نزد وى ، و اين جليلترين فضائل بود . هر آينه انس نمىخواست كه اين مخصوص به قوم وى باشد و اگر نبود اينكه انس فهميده بود اين را از كلام رسول صلّى اللَّه عليه و آله هر آينه امير المؤمنين عليه السّلام را منع نمىكرد از داخل شدن تا اينكه بوده باشد اين فضيلت براى مردى از انصار و حاصل شود براى او جز وى از آن چون از انصار بود .
[ استدلال على ع به حديث طير در « يوم الدار » ]
جواب ديگر نيز دارد و آن اين است اگر اين كلام احتمال معنى داشت كه اقتضاى فضيلت براى امير المؤمنين نكند هر آينه دليل نمىگفت به آن
هامش
( 1 ) انس بن مالك انصارى خادم رسول صلّى اللَّه عليه و آله بود و او همان است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از او و بعض ديگر در باب « حديث غدير خم » شهادت طلبيد ولى آنها آن را كتمان نموده و شهادت ندادند و على عليه السّلام آنها را نفرين فرمود و به روايتى از خدا خواست كه « أنس » به مرض برص مبتلا شود و دعاى آن حضرت مستجاب شد . امام صادق عليه السّلام فرمود : سه كس بر رسول صلّى اللَّه عليه و آله دروغ مىبستند كه عبارتند از : « ابو هريره » ، « انس بن مالك » و يكى از زنان ( كه عائشه است ) . ر . ك : « تحفة الاحباب شيخ عباس قمى » ص 43 - 44 .