يا آنكه به او مىگوئيم : آيا ثابت شده است كه مكلّم ، مكلّم نمىشود مگر به كلام ، چنان كه محرّك يعنى حركتكننده محرّك نمىباشد مگر به حركت و مسكّن يعنى ساكن باشد مسكن نيست مگر به سكون ؟
پس خالى نيست خداى تعالى چون حرف زد با موسى عليه السّلام از دو منزلت و آن اين است يا اينكه با او مكلم بود به كلام خود كه به اعتقاد « ابن كلاب » قديم است يعنى هميشه بوده است . پس براو لازم مىآيد كه خداى تعالى هميشه با موسى مكلم باشد .
چنان كه اگر او را حركت دهد به حركتى كه هميشه باشد واجب است بوده باشد هميشه محرك او و به اين باطل مىشود و مذهبى كه آن را « ابن كلاب » به رأى خود در فرق ميان مكلم و متكلم اختيار نموده و اثبات كرده است كه خداى تعالى هميشه متكلم است و هميشه مكلم نيست بلكه گاهى يا آنكه مكلم بود با او به كلامى غير كلام قديم خود پس به كلام حادث مكلم خواهد بود يعنى آنكه پيشتر نبود ، و به اين نيز مذهب « ابن كلاب » باطل مىشود . از براى آنكه مىگويد خداى تعالى مكلم نيست مگر به كلام و مىگويد محال است كلام خدا حادث باشد .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٦٦