فصل 35 [ بحثى در باره مكلّم و متكلّم ]
بحث شيخ - ادام اللَّه عزّه - بر عبد اللَّه بن كلاب « 1 » و رد دليل وى .
شيخ - ايّده اللَّه - فرمود : ابن كلاب استدلال كرده است بر اينكه معنى مكلّم غير معنى متكلّم است به اينكه گاه قائلى مىگويد فلان براى فلان مكلّم است و صحيح نيست بگويد فلان براى فلان متكلّم است . معلوم شد لفظ متكلم لفظى است كه دلالت نمىكند بر زيادتر از موصوف به كلام . و اين دو لفظ جارىاند به طريق عالم و معلم در اينكه نيست معنى يكى از اينها معنى آن ديگرى .
( و حاصل كلامش اين است كه مكلّم يعنى كلام دارد اعم از اينكه به نحوى باشد با كسى حرف بزند يا با خود حرف بزند و از براى اين جايز نيست بگويند فلان براى فلان متكلم است .
زيرا معنى چنين مىشود كه فلان براى فلان كلام دارد و اين معنى ندارد . و مكلم يعنى حرف مىزند و گفتگو مىكند با كسى ديگر و اين غير معنى اول است و صحيح است بگويند فلان براى فلان حرف مىزند . مثل عالم و معلم كه عالم يعنى علم دارد و معلم يعنى كسى ديگر را تعليم مىكند . ) شيخ - ايّده اللَّه - مىفرمايد : ما در جواب مىگوئيم خلافى ميان ما و شما نيست در اينكه اينها مختلف است و يكى از اين وصفين متعدّى مىشود .
( يعنى مىتوان گفت كه براى فلان مكلّم است ) و ديگرى متعدّى نمىشود
هامش
( 1 ) عبد اللَّه بن كلاب قطان در مكتب حشويّه نشو و نما يافت و با عباد بن سلمان ( يا سليمان ) مناظرههائى دارد . و عقيده داشت كلام اللَّه همان خداوند است . خداوند را كلامى مسموع نيست و جبرائيل چيزى از خداوند نشنيده است و آنچه به پيامبر ابلاغ مىكند از خداى تعالى نمىشنود بلكه به او الهام مىگردد و بدون كلام آن را به پيغمبران مىرساند . از كتابهاى اوست : « كتاب الصفات » ، « كتاب خلق الافعال » و « كتاب الردّ على المعتزله » . ر . ك : « ترجمه فهرست ابن نديم » ص 337 ، « فرهنگ فرق اسلامى » ص 368