فصل 37 [ فرمايش على ع در باره حق خلافت خود ]
خبر داد مرا شيخ - ادام اللَّه عزّه - مرسلا كه مردى از قبيله بنى اسد پيش امير المؤمنين عليه السّلام ايستاد و گفت : يا امير المؤمنين تعجب است در باب شما بنى هاشم كه چگونه در امامت از شما عدول كردند و حال آنكه شما در نسب عالىتريد به سبب تعلّق و ربط با رسول صلّى اللَّه عليه و آله و در فهميدن قرآن و اطلاع بر معانى آن ؟
امير المؤمنين عليه السّلام گفت : اى ابن دودان « 1 »
« إنّك لقلق الوضين ، ضيّق المجمّ ، ترسل غير ذى مسدّ و لك ذمامة الصّهر و حقّ المسألة و قد استعملت فاعلم ، كانت اثرة شحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين ، « فدع عنك نهبا صيح في حجراته » ، و هلمّ الخطب في امر ابن ابى سفيان ، فلقد أضحكنى الدّهر بعد ابكائه و لا غرو ، يئس القوم - و اللَّه - من خفضى و هينتى و حاولوا الادهان في ذات اللَّه و هيهات ذلك منّى . فان تنجرّ عنّا محن البلوى أحملهم من الحقّ على محضه ، و إن تكن الاخرى
فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ
« 2 » و لا تأس على القوم الفاسقين »
« 3 » ؛ يعنى هر آينه بندبار تو سست است ( كنايه از سخن گفتن بىموقع ) و سينهء تو تنگ است ( كنايه است از بىحوصلگى و بىصبرى ) كلام را فرو مىفرستى ( يعنى سخن مىگوئى در حالتى كه از راه راست بيرون مىروى ) .
ليكن چون براى تو عهد دامادى « 4 » و حق پرسيدن رسيده و طلب دانستن نمودهاى ، بدان امر امامت اختيارى بود از ايشان بىآنكه به فرموده خدا باشد
هامش
( 1 ) « ابن دودان » در نهج البلاغه ذكر نشده ولى در « ارشاد مفيد » 1 / 294 آمده است .
( 2 ) سوره فاطر ، آيه 8 .
( 3 ) « نهج البلاغه » خطبه 162 با مختصر تفاوت در الفاظ و ما براساس « ارشاد مفيد » تصحيح كرديم .
( 4 ) منظور از « عهد دامادى » يا به اعتبار ازدواج پيامبر با زينب بنت جحش است كه از قبيله بنى اسد بود يا خود حضرت على عليه السّلام يا يكى از فرزندانش همسرى از آن قبيله برگزيده بودند مىباشد .
ر . ك : « شرح ابن ابى الحديد » 9 / 242 ، « شرح ابن ميثم » 3 / 294