آدميانند ، ترسيد مبادا قوم قصد ايشان كنند . چون كار آنان هميشه اين بود كه لواط مىكردند . پس چون قوم وى آمدند و خواستند قصد ايشان كنند ، لوط دختران خود را آورد . ) و گفت : اى قوم اينها دختران مناند و براى شما پاكتر و بهترند ، پس ايشان را به زنى اختيار كنيد و از خداى تعالى بترسيد و مرا در باب مهمانانم خجل مكنيد و قصد ايشان منمائيد آيا نيست از شما مردى رشيد .
[ نظر آقا جمال خوانسارى در مورد اين ازدواج ]
( كه سخن مرا گوش كند و ترك فسق نمايد و به راه راست آيد . پس چه مىشود كه امير المؤمنين عليه السّلام نيز دختر خود را به عمر داده باشد بلكه به راه راست آيد . اين است ترجمهء كلام شيخ رحمه اللَّه و جواب ديگر نيز مىتوان گفت و آن اين است كه آن حضرت دختر را به اختيار نداد و چنان كه در اخبار و در بعض روايات آمده به تحكّم گرفت . چون عمر تهديد و وعيد بسيار به آن حضرت كرد براى طلب دختر ، آن حضرت از اضطرار ، پادشاه جنّيان را طلبيد و گفت كه مىخواهم كه كسى از شما به صورت دختر من درآيد تا او را به عمر دهم . پادشاه فرمان برد و چنان كرد كه آن حضرت فرمود و حضرت او را به عمر داد و دختر خويش را نگاه داشت . )