و ابو بكر در روز سقيفهء بنى ساعده .
( و آن روزى بود كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله رحلت نمود و جمعى از اصحاب در زير ساباطى جمع شدند تا امام قرار دهند و او به تنهائى خلافت را برداشته بود . ) با كسى مشورت نكرد ( و به دليل نص و تنزيل عمل ننمود ) .
[ توضيحى در باره ازدواج دختر على ع با عمر ]
گفت : چرا آن حضرت دختر خود را به زنى به عمر بن خطّاب داد ؟ « 1 » جواب گفت : از براى آنكه عمر به حسب ظاهر شهادتين مىكرد . و به فضيلت رسول صلّى اللَّه عليه و آله اقرار مىنمود .
( پس كافر نبود تا اين جايز نباشد ، ليكن مؤمن نبود به سبب آنكه اقرار به امامت آن حضرت نمىكرد و خود را امام مىدانست . ) پس آن حضرت اراده كرد شايد او به سبب اين قرابت به صلاح آيد و از اين اعتقاد باز ايستد و خلافت را تسليم وى كند .
به تحقيق لوط عليه السّلام دختران خود را بر قوم خويش عرضه كرد و حال آنكه آنها كافر بودند تا اينكه ايشان را از گمراهى برگرداند . پس به ايشان گفت چنان كه قرآن به آن ناطق است :
هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ
« 2 » ( جمعى از ملائكه به صورت پسران پيش لوط آمدند و لوط به گمان اينكه
هامش
( 1 ) شيخ مفيد رحمه اللَّه در « رساله تزويج على عليه السّلام بنته من عمر » ، مىفرمايد :
« خبرى كه در باره تزويج امير المؤمنين عليه السّلام دخترش را به عمر مطرح شده ، ثابت نيست و آن از طريق زبير بن بكّار ( وفات : 256 هجرى قمرى ) است و او توثيقى ندارد و زبير به خاطر كينهاش به على عليه السّلام ، متّهم است و آنچه در باره بنى هاشم نقل كرده مورد اطمينان نيست . نشر اين حديث توسط ابو محمد حسن ( وفات : 358 هجرى قمرى ) صاحب نسب در كتابش بوده است و بسيارى از مردم آن مسأله را حقّ دانستهاند به خاطر اينكه راوى آن مردى علوى است ، در حالى كه او هم از « زبير بن بكّار » روايت كرده است . . . » . « تزويج على عليه السّلام بنته من عمر » ص 13 و همچنين مراجعه شود به كتاب ارزنده « افحام الاعداء و الخصوم . . . » علامه ناصر حسين هندى
( 2 ) سوره هود ، آيه 78