چون بشنيد رستم از او شاد گشت * وز انديشه جنگش آزاد گشت
به دو گفت " گز گفت تو نگذرم * اگر تيغ بارد هوا بر سرم "
به دو گفت سيمرغ " كز راه مهر * بگويم همى با تو راز سپهر
" برو رخش رخشنده را برنشين * يكى خنجر آبگون برگزين "
بدان راه سيمرغ بدرهنماى * همىبود بر تاركش بر بپاى
همچنين فردوسى در فصل مربوط به اجازه خواستن زال از سام براى ترويج رودابه فرمايد :
اميدم به سيمرغ مانده مدام * دل مستمند و رخ زردفام
نيازم بدان كو شكار آورد * ابا بچهام در شمار آورد
بدين شكل مقام و ارج سيمرغ در ايران باستان مخصوصا در امور پزشكى و جراحى تا اندازهاى معلوم گرديد . اما اگر بخواهيم بيش از اين درين باب شاهد بياوريم مطلب به درازا كشد .
براى مزيد اطلاع رجوع شود به فصل گفتگوى دوم رستم و اسفنديار و زاده شدن زال زر و بسيارى از فصول و مباحث شاهنامه فردوسى .
مطالبى چند درباره درمان و دارو بهطور كلى
در خاتمه اين فصل لازم دانستيم مطلبى چند در مورد درمان به نحو كلى در ايران باستان از نظر خوانندگان گرامى بگذرانيم .
قبلا لازم است جهت روشن شدن موضوع بالا چند نكته را به صورت مقدمه متذكر گرديم .