در توريه كتاب ايوب پيغمبر صفحه 887 ببعد آمده است : " و روزى واقع شد كه پسران و دخترانش در خانه برادر بزرگ خود مىخوردند و شراب مىنوشيدند " .
فردوسى در طلبيدن كاوس رستم را براى جنگ سهراب گويد :
بمى دست بردند و مستان شدند * زياد سپهبد بدستان شدند
ز مستى همان روز بازايستاد * دوم روز رفتن نيامدش ياد
سيمرغ -
درباره سيمرغ در كتابهاى مذهبى و تاريخى ايران باستان ، همچنين در كتب مورخين پس از ساسانيان مخصوصا شاهنامه زياد آمده است و به اين مرغ لقبهاى مختلف داده شده ، مثل مرغ فرمانروا و امثال آن . در شاهنامه در بسيارى از افسانهها و حكايات استمداد از اين مرغ شده و همينكه عدهاى در كارى بازمىماندند كمى از پر اين مرغ را آتش مىزدند ، آنگاه مرغ حاضر مىشد و دستورها مىداد . در زائيده شدن رستم فردوسى بدين نكته بسيار خوب اشاره كرده است كه آن را ضمن عمل رستمى آورديم .
غير از فردوسى در افسانهها و حكايات پس از ساسانيان بسيار از اين مرغ صحبت گرديده كه ذكر همه آنها باعث تطويل مقال مىگردد .
اما از نظر تاريخى در اوستا كلمه سئن
( Saena )
و در پهلوى سئن مرو
( Saena Morve )
كمكم در فارسى به شكل سيمرغ كه گاهى به نام سيمرغ حكيم ناميده شده درآمده است .
در رشن يشت فقره هفدهم از سيمرغ و محل وى كه بالاى درختى است ، همچنين در فروردين يشت نيز از سيمرغ نام برده شده است .
در شاهنامه آمده است كه سيمرغ بر بالاى كوه البرز آشيانه داشت و زال پدر رستم را تربيت و ويرا بزرگ كرده و دستور و تعليماتى به وى مىداده كه به چه