بگسترد كافور بر جاى خواب * همىريخت بر چوب صندل گلاب
بياورد روغن مر او را بداد * كه تا گشت بيدار و چشمش گشاد
چو بيدار شد بيژن و هوش يافت * نگار سمن بر در آغوش يافت "
اما موبدان چنان كه مىدانيم در ايران باستان ، علاوه بر آنكه روحانى دانشمند بودند ، بسيارى از آنها طبيب و همچنين مشاور يكدل براى بيماران و اطرافيان آنها بودند ، ما اميدواريم ضمن طبقات اطباء درينباره مجددا سطورى از نظر خوانندگان گرامى بگذرانيم .
در سطور آتى اشعارى چند در اين زمينه ماخوذ از شاهنامه فردوسى متذكر مىگرديم .
فردوسى در باب مربوط به مشاوره زال با بزرگان در كار رودابه چنين گويد :
" نخست آفرين بر جهاندار كرد * دل موبد از خواب بيدار كرد "
در نامه نوشتن سام به منوچهر در كار زال و رودابه گويد :
" زمانى همىداشت بر خاك روى * به دو داد دل شاه آزرمجوى
بفرمود تا رويش از خاك خشك * ستردند و بر وى پراكند مشك
ازو بستد آن نامه پهلوان * بخنديد و شد شاد و روشنروان
بفرمود تا موبدان وردان * ستارهشناسان و هم بخردان
شوند انجمن پيش تخت بلند * ز كار سپهرى پژوهش كند "
حال چند كلمه درباره مستى و شرابخوارى در ايران باستان متذكر مىگرديم و اضافه مىكنيم كه اصولا شراب از مشروباتى بوده كه از خيلى قديم آن را مىشناختند و در اغلب كتب متقدم و تاريخى و تذكرهنويسان از آن نام برده شده است .