از او تزايد و سه [ روز ] بعد وقوف و باقى را تا عود به صحّت و رفع ، فى الجمله نقاهت [ يا ] انحطاط . اين بيان در بعض از صور جيّده مطبقه شايد مصداق اين تقريب واقع شود و الا گاه شود كه زمان اشتداد زياده از ده روز گردد و زمان وقوف كمتر از ده ساعت كه شب ، بحران به عرق يا رعاف نمايد و صبح تمام اعراض مرضيّه مفقود شده داخل زمان انحطاط و نقاهت گردد و اين اوقات گاهى اعتبار كرده مىشود به تمام زمان مرض از نوبه و تب تا حصول صحّت و گاه به اعتبار هريك نوبه كه اولين را نقاهت كلّيه گويند و دويّم را جزئيّه .
و مقدار استعمال دوا و غذا ، كلية نسبت به اوقات اربعهء مرضيّه مخفّف « 1 » گردد حتى در نوائب كه فرض را حكمى است غير ، هنگام اخذ قشعريره و بروز و حصول عرق بعد از تب .
اختلاف علاج به اختلاف اوقات
پس شناسائى اوقات تلو « 2 » ، عرفان علامات امراض بود . و علامت چيزيست كه بتوان « 3 » از او استنباط حالى از احوال بدن انسان از او نمود :
* بواسطه باشد چون تمطّى « 4 » و تثاؤب « 5 » مكررّ [ كه ] دليلند بر لرز و او دليل است بر اينكه مريض قريبا مبتلا به تب نوبه گردد .
* و بىواسطه مثل ورم لهات و لوزتين و امتناع تنفس مثلا كه دلالت بر خناق « 6 » نمايد .
اسماء علامات
و تقسيم اوليه علامت به اعتبار زمان حدوث :
مذكّر نامندش هنگامى كه اعلام بر حال گذشته نمايد مثل موجيّت نبض و رطوبت او يا بشره يا فى الجمله لزوجت و
هامش
( 1 ) . سبك و كم
( 2 ) . آنچه در ادامه مىآيد .
( 3 ) . در متن اصلى نتوان آمده كه با مفهوم جمله همخوانى ندارد .
( 4 ) . كش و قوس آمدن ، كشواكش
( 5 ) . خميازه
( 6 ) . در متن اصلى حناق آمده است .