احاله نمايد فضول را براى دفع ( در ضمن ملّطف كه تفصيلش گفته آمد ) و اين قوّه منضجه در واقع همان هاضمه است چه آن قوّه كه غذاء وارد را تبديل به خون كند تا عضو گردد و بدل ما يتحلّل از اعضاء شود ، همان فضلات بدنيّه را مستعدّ از براى دفع سازد . به اعتبار احاله غذا به خون ، هاضمه ناميده شده و به اعتبار احاله فضل براى خروج از بدن منضجه ناميده شده [ است ] .
* حرف النون
ناشف : به خود كشنده مثل ارض آب را و كاغذ رنگ را يا جامه خوى را و در نزد اطبّا آنچه مايع سيّال به خود كشد و مخفى سازد كه مرئى نگردد خواه داراى منافذ و مسام مرئى باشد چون اسفنج و خواه غير مرئى چون نوره غير مطفاة « 1 » .
نشاره : نرمه ، ريزهها [ ى ] چوب كه هنگام ارّه نمودن ريزد از او و نزد اطبّا اعّم است از آنچه از سوهان و حكاكت و سفتن و غيره حاصل گردد ، كل را نشاره گويند مانند فتات « 2 » مرواريد و عاج و مس و آهن و غيره .
نشوق : مأخوذ از نشق مثل فرح ؛ به بينى كشيدن و بوئيدن و نزد اطبّاء آنچه به بينى بچكانند يا نزديك بينى برند تا انسان مريض يا غير مريض او را ببويد و بيابد گرميش را اگر حرارتش مطلوب باشد .
نطول : ريختن آب و در نزد اطبّاء آب مطبوخ به ادويه كه بر عضو ريزند و گاه در ابريق نموده ، از لوله باريك ريزند تا بهتر نفوذ كند .
نفوخ : دميدن و نزد اطباء آنچه از ادويه خشك سائيده ، در نى نهند و در بينى دمند ، اگر مراد اثر در اعالى بود و الا مثل انفيه معموله به اصبع توان به غشاء مخاطى دغدغه نمود تا عطسه آيد اگر معطّس باشد و الا براى نزف الدّم « 3 » حسب الدستور معمول دارند .
هامش
( 1 ) . مطفات : حرارت آن كاسته شده باشد ؛ نورهء غير مطفات كنايه از آهك آب نديده است .
( 2 ) . ريزه و شكسته از هر چيزى
( 3 ) . خونريزى از بدن