طرد سرمد را مرهون « 1 » ، نه اقبال و ادبار همج الرّعاع « 2 » .
هذا كتاب مقامع رشيق لمنكرى طبّ العتيق « 3 »
بنام خداوند بخشايشگر آموزگار
سپاس بىقياس حكيمى را سزا و درخور است كه مفقودان بيغولهء عدم را از مطمورهء « 4 » نيستى به نوشداروى فيض منبسط خويش پديد آورد « 5 » و خلعت هستى از عقل اول كه فعليّت بحت « 6 » بسيط است تا هيولاى اولى كه قوّه صرف بود عنايت فرمود و انواع مواليد ثلاث « 7 » را از امشاج « 8 » عناصر اوليه متصغّرهء متذائله « 9 »
هامش
( 1 ) . تبعيت از امر وجدان جاودانگى در آخرت را تضمين مىكند و سرپيچى از آن موجب رانده شدن هميشگى از رحمت حق مىگردد .
( 2 ) . همچون مردم بىتفاوت بودن و هيچ تأثير مثبتى در هستى و زندگى نداشتن . اشاره به كلام امير المؤمنين عليه السّلام خطاب به كميل كه : « مردم سه دستهاند : عالم ربّانى ، آموزندهاى كه در راه راست گام برمىدارد و كسانى كه از پى هر آوازى مىروند و با وزش هر بادى به چپ و راست ميل مىكنند . ( حكمت 139 ، نهج البلاغه ترجمه عبد المحمد آيتى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1379 )
( 3 ) . [ جهت آگاهى بيشتر خوانندگان عزيز : دليل و نحوهء نامگذارى در صفحه 23 آورده شده ، هرچند به نظر مىرسد « المقامع الرشيق يا الرشيقه » و يا « مقامع رشيقه » صحيحتر باشند ( ر . ك لسان العرب ، ص 221 ، ذيل رشق ؛ المنجد ، مقدمه ، ذيل صيغه مبالغه ) ] .
( 4 ) . نهانخانه
( 5 ) . خداوند بهواسطه صفت فيض خويش ، گمشدگان ويرانه نيستى را ( اشاره به عدم وجود قبل از خلقت ) به نعمت آفرينش مفتخر ساخت و نعمت خروج از نهانخانه عدم و ورود به هستى را به موجودات ارزانى داشت .
( 6 ) . ساده و خالص ، صرف ، محض
( 7 ) . جماد و نبات و حيوان
( 8 ) . آميختن
( 9 ) . خوار ، ذليل ، حقير