و سفيد روى بدن كه بسبب برودت مزاج و غلبه بلغم بر خون يا آميزش صفراى سياه با خون عارض گردد . معادل لك و پيس است و فرق برص و بهق ( در طب سنتى ايران ) در آن است كه برص اغلب از پوست تجاوز كرده به گوشت مىرسد . درحالىكه بهق خاص پوست است و عمق ندارد .
پ
پركوسيون : ترجمه فرانسوى به فارسى از كلمه
Percussion
به معنى دق كردن .
پيشرس : نوبر
پيشانيان : پيشينيان
ت
تازى : عربى ، عرب
تبجيل : بزرگ داشتن ، تعظيم ، عزت كردن
تبخّر : بخور كردن
تبرّز : قضاى حاجت ، دفع مدفوع
تثاؤب : خميازه
تخضخض : جنبيدن ، تكان دادن آب و مايعات
تخمه : ناگواريدن غذا در معده
تدارك : به مفهوم چاره كردن
تدثّر : جامه و لباس را به خود پيچيدن ، كنايه از محفوظ كردن اطراف بدن براى رسيدن و تأثير بخار دارو
ترپلاو : طعامى است كه از برنج تهيه كنند و اگر بىگوشت و چيزهاى ديگر باشد بر آن چلو پلاو اطلاق كنند .
تردّى : به مفهوم ترديد و آزمون و خطاى توأم با احتياط
ترمّد : حالت خاكستر داشتن
ترهّل : سستى ، نرمى و رخاوت گوشت
تريون : گياه خرزهره يا سمّ الحمار
تزحّر : دلپيچه ، پيچاك شكم ، زحير
تسويد : سياه كردن ، كنايه از نوشتن
تشبّث : چسبيدن ، درآويختن ، تمسك شديد
تشفيق : كمكردن
تغلى : برّه فربه ، بره يك ساله ، بره ميشينه
تفاخم : بزرگ شدن ، پيشرفت كردن
تفاذ يافت : ناگزير شدم
تفتّل : تافته گرديدن
تفرقات : تجزيه و آناليز
تفصّى : خلاصى ، راحتى ، رهايى
تفصيل : جدا كردن
تقريح : ايجاد زخم
تك : ته ، قعر
تكافؤ : برابرى كردن
تلو : آنچه در ادامه مىآيد
تليين : نرم كردن
تمطّى : كش و قوس آمدن ، كشواكش