استدراك : هم به معنى دريافت و دريافتن است و هم به مفهوم دفع توهم احتمالى مىباشد .
استعلاج : چارهجويى ؛ مشورت
استمالت : دلجويى ، خواهش و تمنا
استنكاف : عار داشتن ، ننگ داشتن ، ابا كردن
اسطقس : اسطقس كلمهاى است يونانى و معنى آن اصل هر چيز باشد . عناصر اربعه را هم به اسطقسات تعبير كنند زيرا عناصر اربعه اصل آفرينش مركبات هستند .
اسعاف : روا كردن حاجت
اسفار : جمع سفر
اسقام روحانيّه : رنجها و بيماريهاى روحى و روانى
اسوداد : سياه شدن
اشفار : جمع شفر : لبه پلك چشم ، محل رويش مژه
اشياع : مثالها ، نمونهها
اصبع : انگشتان
اصطناع : نيكويى تمام ، برگزيدگى ، استثنايى بودن
اصغاء : نيوشيدن ، گوش فرادادن ؛ كنايه از تبعيت كردن
اضواء : جمع ضوء به معنى نور
اطراف : دست و پا
اطناب : بحث طولانى ، مفصلگويى
اعتلال : انحراف و نابسامانى
اعدام : از بين رفتن
اعنى : منظور اينكه . . .
اعواد : چوب بريده شده ؛ چوب
اعور : يك چشم ؛ روده كور
اغبر : گردآلود ، به رنگ خاك
اغشيه مخاطيّه : غشاهاى مخاطى
افراز : جدا كردن ، تمييز دادن
افضيه : جمع فضا ، مكانهاى فراخ
اقتصاد : ميانهروى
اقتصار : خلاصهگويى
اكثر من ان تحصى : بيش از حدّ قابل شمار ، بيشمار
الانياب : چهار دندان نيش مختص درّندگان
الدّم : خونريزى از بدن
العمياء : كوركورانه
الفضل للمتقدّم : آنكه مقدم بوده برتر است .
الكلام يجرّ الكلام : ضرب المثل حرف ، حرف مىآورد .
النفى : نفى آردى است كه از سنگ آسيا به اطراف پراكنده مىشود و معنى عبارت آب گوشت چرب به همراه نان است كه با اين آرد پخته شده است .
النهوش : زهردار و گزنده
امشاج : آميختن ؛ كنايه از آميزش نطفه و سپس خون و . . .
امطار : بارش
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا )
ص١٨٢