تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
استدراك : هم به معنى دريافت و دريافتن است و هم به مفهوم دفع توهم احتمالى مىباشد . استعلاج : چاره‌جويى ؛ مشورت استمالت : دلجويى ، خواهش و تمنا استنكاف : عار داشتن ، ننگ داشتن ، ابا كردن اسطقس : اسطقس كلمه‌اى است يونانى و معنى آن اصل هر چيز باشد . عناصر اربعه را هم به اسطقسات تعبير كنند زيرا عناصر اربعه اصل آفرينش مركبات هستند . اسعاف : روا كردن حاجت اسفار : جمع سفر اسقام روحانيّه : رنج‌ها و بيماريهاى روحى و روانى اسوداد : سياه شدن اشفار : جمع شفر : لبه پلك چشم ، محل رويش مژه اشياع : مثال‌ها ، نمونه‌ها اصبع : انگشتان اصطناع : نيكويى تمام ، برگزيدگى ، استثنايى بودن اصغاء : نيوشيدن ، گوش فرادادن ؛ كنايه از تبعيت كردن اضواء : جمع ضوء به معنى نور اطراف : دست و پا اطناب : بحث طولانى ، مفصل‌گويى اعتلال : انحراف و نابسامانى اعدام : از بين رفتن اعنى : منظور اينكه . . . اعواد : چوب بريده شده ؛ چوب اعور : يك چشم ؛ روده كور اغبر : گردآلود ، به رنگ خاك اغشيه مخاطيّه : غشاهاى مخاطى افراز : جدا كردن ، تمييز دادن افضيه : جمع فضا ، مكان‌هاى فراخ اقتصاد : ميانه‌روى اقتصار : خلاصه‌گويى اكثر من ان تحصى : بيش از حدّ قابل شمار ، بيشمار الانياب : چهار دندان نيش مختص درّندگان الدّم : خونريزى از بدن العمياء : كوركورانه الفضل للمتقدّم : آنكه مقدم بوده برتر است . الكلام يجرّ الكلام : ضرب المثل حرف ، حرف مىآورد . النفى : نفى آردى است كه از سنگ آسيا به اطراف پراكنده مىشود و معنى عبارت آب گوشت چرب به همراه نان است كه با اين آرد پخته شده است . النهوش : زهردار و گزنده امشاج : آميختن ؛ كنايه از آميزش نطفه و سپس خون و . . . امطار : بارش