امّهات سفلى : عناصر اربعه ( آب ، آتش ، خاك و باد )
انبوبه : ماشوره ، نى ، لوله
انبيق : دستگاهى است كه جهت تقطير مايعات به كار مىرود و آن مجموع دو ظرف است : يكى قرع كه ديگى است شبيه كدو براى جوشاندن موادى كه مىخواهند تقطير كنند و ديگرى انبيق كه جهت تقطير بخارات حاصل از قرع است .
انتشاف : به خود كشيدن ، جذب كردن
انتهاز : فرصت يافتن ، موقعيت به دست آوردن
انثيين : بيضهها
اندمال : خوب شدن زخم ، سربهم آوردن جراحت
انذارات : بررسى و پيشبينى وضعيت مريض از روى دلايل
انصباب : ريزش ، ريخته شدن
انعام : چهارپايان ، كنايه از انسانهاى سادهلوح
انغلاق : بسته شدن
انف : بينى
انهاض برانگيختن
اوراق : برگ گل
آورده : جمع وريد
اورطا : رگ آئورت
ايجاز : كوتاه كردن سخن
ايراد : حاضر كردن ، برآورده كردن
ب
باديه : ظرف بزرگ
بارك : شبيه حالت سجده يا
Knee - ) ( Chest
باطولوژى : عربى شده پاتولوژى
بالمرّه : يكبارگى ، به تمامى
بانقراس : لوز المعده ؛ پانكراس
بحت : ساده و خالص ، صرف ، محض
برء السّاعه : دارويى كه فورا اثر كند و بيمار را بهتر نمايد . علاج فورى ، سريع الاثر .
برء : بهبود ، شفا ، بهتر شدن از بيمارى
براز : مدفوع
بربخين : مجارى ادرار ؛ حالبها
برد العجوز : سرماى پيرزن ؛ برد عجوز و آن هفت روز است اول آن مطابق است تقريبا با 25 يا 26 اسفندماه جلالى و پايان آن دوم فروردينماه است ( علامه دهخدا ) .
بطّى : شكافتن جراحت ، نشتر زدن به قرحه
بغتتا : بهطور ناگهانى
بقول : تره و سبزى و هر سبز مأكول
بلارين : بىشك و شبهه
بليد : كاهل ؛ ضد ذكىّ
بوّاب : باب المعده ، دريچه خروجى معده ، پيلور
بورقيّه : منسوب به بوره يا بورك كه نوعى ملح است .
بهق : مأخوذ از بهك فارسى ، پيسى ظاهر پوست يا خالها و نقطهها و برآمدگىهاى سياه