تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
گفته‌هاى طبيب را ، در خشم شده هزار دينار بفرستاد با اسب خاصّه خود و فرمود : با اين همه رفق نمائيد [ و ] اگر سود نبخشيد دست و پايش بنديد و در كشتيش نشانيد و بگذرانيد . فرستاده مجدّدا باز آمده با تشريفات فوق العاده و آنچه خواهش و التماس به نرمى و ملايمت به هر اندازه نمودند محّمد بن زكريا نپذيرفت . ناچار او را بستند و در كشتى نشانيدند . پس از عبور از جيحون خوش بر مركب نشست . با ساخت تشريفات جنيبت پيشاپيش او بكشيدند . روى به بخارا آورد ، از حال او به شگفت اندر شده پرسش نمودند كه ما ترسيده بوديم بعد از عبور با ما خصومت كنى چه شد كه ما ترا به هيچ وجه تنگ‌دل نديديم ؟ پزشك رازى چنين پاسخ داد كه من دانم هزارها كس از جيحون بگذرند و آسيب نيابند ولى امكان دارد كه بغتتا « 1 » در عرض مسافت طوفانى سخت پديد آيد و مجال رسيدن به كنار ندهد و غرق شود كشتى و در چنين هنگامه و لو كس در شنا دلير باشد تلاطم « 2 » دريا مجال شناورى ندهد ؛ غرق شدن نسبت به من ممكن بودى [ در نتيجه ] تا دامن قيامت همىگفتندى ابله مردى بود محمّد بن زكرّيا رازى كه به طمع مال درگشتى [ و ] به اختيار خود در هلاكت شدى و « لا تلقوا بايديكم الى التّهلكة » كه صريح حكم الهى است به كار نبستى و چو مرا بستند [ و ] به كشتى انداختند از جمله معذوران باشم اگر غرق مىشدم نه از ملومان . غرض آنكه داخل بخارا شدند پس از تشرّف خدمت امير در علاج شروع نموده چندى بذل جهد نموده تخفيفى از مرض پديد نيامد . مجّددا روز ديگر نزد امير رفته معروض داشت از فردا معالجه مرض را تدارك ديگر خواهم تا قلع مرض از بن شود اما در اين معالجت فلان اسب و فلان استر را بايد خرج كرد كه آن مركب معروف بودند چنان كه هر شبى چهل فرسنگ راه پيمودى . پس ديگر روز امير را به گرمابهء موليان « 3 » برد بيرون از سراى و
هامش
( 1 ) . به‌طور ناگهانى ( 2 ) . در متن اصلى طلاطم آمده است . ( 3 ) . نام رودخانه‌اى در بخارا نزديك به قلعه و باغ بزرگ سامانيان .