* حقنه جهت مدّه « 1 » امعاء و نضج مواد مجاوره از مثانه و كليه و رحم
* از بزرك : 2
* گل خطمى : 2
* جو مقشّر : 8
* شنبليّه « 2 » : ( م 2 ر 1 ) 2
* در آب : 15 ن ، جوشانيده 7 و نيم باقى ماند ؛
* روغن بادام : 3
* با كنجد ( م ر 2 )
افزوده هر 6 ساعت ، يك آب معمول دارند ما دام كه بيدار است .
* حقنه جهت سحج نزف الدّمى روده
* از پوست خشخاش : ( م ك 2 ) 2
* گلنار فارسى : ( م ك 2 ) 2
* مازو : ( د 2 ك 2 ) « 3 »
* ريشه انجبار : 2
* تخم مورد : 2
* در آب : 15 ن ، جوشانيده تا 5 ماند .
* سفيده تخممرغ : ( د ر 1 ) 2 دانه
* صمغ عربى : ( ك 2 ) 4 نخود
* نشاسته : ( د ر 1 ) نيم ل
* گل گيوه « 4 » : ( د ك 2 ) 5 نخود
اين 3 [ تاى آخر را ] مخلوطا نرم سائيده با سفيده داخل نموده با كفچه « 5 » بهم زنند تا خوب مخلوط گشته تا متساوى الاجزاء گرديده ؛ جهت يك حقنه است . اگر لازم شد بدين قرار عصر [ هم يك نوبت ديگر ] ريزند .
حقن قولنجى
* حقنه جهت قولنج و درد دل
* از بزرك : ( م ك 1 ) 2
* اصل السوس مقشر : 2
* اكليل : 2
* ريشه ايرسا : ( م ك 2 ) 2
* كافشه : 8
* گل سرخ : 2
* سناء مكّى : 3
هامش
( 1 ) . ريم ؛ چرك غليظ كه در محل زخم جمع شود .
( 2 ) . شنبليله
( 3 ) . وزن تعيين نشده است ( شايد 2 باشد ) .
( 4 ) . گلى است سفيد كه گيوهء مستعمل را پس از شستن با آن سفيد مىكردهاند . نوعى كربنات كلسيم كه حالتى شبيه موسيلاژ داشته و به آن كربنات فسيلى نيز گفته مىشد .
( 5 ) . كمچه ، چمچه ، كفگير ، قاشق بزرگ ، ملعقه