مشاركتست چنان كه به جهت حبس طمث وضع محاجم بر ثديين مىكنند كه ثديين را با رحم مشاركت ست سوم مراعات مجاذاتست چنان كه در علل كبد باسليق ايمن يا اسليم ايمن و در علل طحال باسليق ايسر و يا اسيلم ايسر مىكشايند و امالهء ماده از عضوى بر عضوى و آن بر اصنافست يكى آنكه عضوى كه برابر اوست محكم بهبندند به حدى كه متالم گردد تا بسبب الم ماده بدانسو باز گردد دوم آنكه بر عضوى كه برابر اوست محجمه گذارند سوم آنكه اگر ماده در دست راست بود بدست چپ رياضت كنند چهارم آنكه اگر ماده در سر و چشم باشد پايها را سخت بمالند يا در آب گرم گذارند اعنى پاشويه نمايند يا شدّ اطراف كنند و ادرار بول بتعريق باز مىماند و عرق مفرط بادرار بول و اسهال بقى باز مىماند و قى باسهال بالجمله در اماله مراعات مخالفت لازمست و به هيچ وجه اماله بجانب اعضاى رئيس و شريف و ذكى الحس نكنند
باب بستم در معرفت بحران
بدانكه بحران لفظ يونانىست بمعنى غلبهء خصمى بر خصمى و باصطلاح اطبّا عبارت است از كوشيدن طبيعت با مرض لاحقه و بدان سبب در بدن بيمار تغير عظيم واقع شدن و آن تغير بهتر باشد يا بدتر و تغيراتى كه بروزهاى بحران لاحق مىشود آن بر هشت نوعست
[ اقسام تغيراتى كه بروزهاى بحران لاحق مىشود ]
و هر يكى را نام علىحده است يكى آنكه طبيعت غالب آيد و ماده مرض را يكبارگى از بدن خارج نمايد و اين را
بحران تام جيد
گويند دوم آنكه طبيعت يكبارگى مغلوب شود و مرض بالكليه غالب آيد و فىالفور هلاك سازد اين را
بحران ردى تام
گويند و بحران تام جيد بود يا بحران تام ردى بود مخصوص بامراض حاده است سوم آنكه اگرچه طبيعت غالب آيد و بحران نيك كند اما همگى ماده را يكبارگى دفع نسازد بلكه ما بقى را اندكاندك دفع سازد چهارم آنكه اگرچه غلبه طبيعت نخستين پر ظاهر نباشد ليكن طبيعت ماده را اندكاندك هميبرد و به آخر غلبهء او يكبارگى ظاهر شود و مرض را بزدايد و اين هر دو را
بحران جيّد ناقص
گويند پنجم آنكه مرض غالب آيد و بحران بد كند امّا يكبارگى هلاك نسازد بلكه طبيعت را اندكاندك ضعيف سازد تا كه به هلاكت رساند ششم آنكه اگرچه مرض غالب آيد امّا غلبهء او پر ظاهر نباشد بلكه اندكاندك طبيعت را ضعيف همين مىسازد و آخر كار يكبارگى مرض غلبه نمايد و طبيعت را مقهور ساخته هلاك سازد و اين هر دو را