و اختناق الرحم به كار آيد و عمل احتقان مخرج فضول از امعا و مسكن وجع قولنج و وجع كليه و مثانه و جاذب فضول از اعضاى رئيسه است و كثرت استعمال آن جائز نيست كه ضعف جگر آرد و
اطبا در عمل حقنه چند قاعده مقرر كردهاند
اول در وضع آلهء حقنه
بايد كه آلهء حقنه چرمين بر شكل كيسه بود كه يك طرف آن عريض و ديگرى دقيق مانند گردن كدو باشد و به طرف دقيق آن انبوبه وصل كنند و انبوبه بايد كه از نقره يا مس باشد به طول هشت انگشت بلكه يك شبر و سطبرى آن باندازهء خنصر و در جوف وى پردهء مستطيل نصب كنند كه دو مجرى حاصل آيد يكى براى دخول دوا دومى براى خروج ريح و بايد كه مجرى دوا به نسبت مجرى ثانى وسيعتر باشد و پردهء حاجز نيك ملتصق بود تا دوا به مجرى ديگر نافذ نشود و از ان جانب كه انبوبه را با كيسهء حقنه وصل كنند دهن مجرى خرد را مسدود سازند و همين سو و سه انگشت گذاشته در مجراى مذكور بموضعى كه از احاطهء كيسه بيرون ماند جهت خروج ريح ثقبه كنند و به طرف ثانى كه داخل عضو مىشود قريب بسر مجرى مذكوره نيز ثقبه نمايند و ايضا همين طرف در مجرى وسيع كه براى دوا باشد نيز ثقبه كنند پس هرگاه عمل احتقان كنند دواى احتقان را در كيسه انداخته انبوبه وصل كرده سر انبوبه را چرب كنند پس بتدريج در محل مقصود آن قدر كه مطلوب باشد در آرند بوضعى كه مجرى وسيع پائين و مجرى خرد فوق باشد پس كيسه را افشرده دواى احتقان به محل مقصود رسانند
ثانى در اختيار كميت و قوام و كيفيت دواى مستعمله
نخستين كميت مىبايد كه دواى مستعملهء عمل احتقان افزون از دو ثلث رطل نباشد و احسن آنكه نصف رطل بود و اطباى حاذق گفته كه آنچه جهت تفتيح قولنج و نحو آن باشد از نصف رطل كم نكنند براى مردم معتدل القيافه و آنچه براى زحير و امثال آن باشد قدرى معتد به وافىست اگرچه ربع رطل باشد و اين براى كبارست و جهت صغار طبيب ماهر آنچه اليق و احسن باشد به كار برد دومى قوام بايد كه قوام دواى مذكور معتدل باشد در رقت و غلظت اما در قولنج مائل برقت بهتر دانستهاند و در سحج مائل به غلظت سومى كيفيت بايد كه دواى حقنه خواه براى تفتيح باشد و خواه براى قبض فاتر يعنى نيم گرم استعمال كنند
ثالث در اختيار وقت حقنه
اطبا گفتهاند كه افضل اوقات حقنه صبح و شام ست و نيز مىبايد كه حقنه در خلو معده واقع نشود خصوصا آنچه براى اعضاى رئيسه استعمال كنند و اين اختيار براى احتقان اختيارىست نه اضطرارى
رابع در اوضاع عمل احتقان و امور متعلقهء آن
حذاقين گفتهاند كه در امراض دماغى مريض را مستلقى بخوابانند و زير گردن و سر بالين گذارند و احتقان به عمل آرند و در قولنج و درد ناف و مانند آن بيمار را بزانوى وى خوابانيده شكم آويخته دارند و سر و سينه بر بالش نهند