تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
مقرر داشته‌اند يكى آنكه مريض قابل امراض ريه نباشد دوم آنكه خلط مستفرغ از جنس خلط لذاع نبود سوم آنكه مريض را احتراز از چيزى ردى كه نزول به طرف ريه مىكند ممكن باشد مثلا هرگاه احساس كند كه چيزى به طرف ريه فرود مىآيد آن را به بزاق دفع سازد و مريض طفل و ضعيف را غرغره جائز نيست چهارم آنكه ادويهء غرغره را كيفيت حارهء لذاعه نباشد كه ضرر بريه رساند مگر انگاه كه مادهء سرسخت باشد كه بسبب رداءت و حدت آن خوف هلاك باشد جائزست

اما درور عرق

نيز دوگونه است يكى براى حفظ صحت دوم براى مرض پس آنچه براى حفظ صحت باشد برياضت معتدله بدن را نرم و باطن را گرم سازند تا ماده رقيق شود و مسامات بكشايد و عرق درور يابد يا حمام معتدل كنند كه اخلاط باطن را بگدازد و حرارت هواى حمام جذب آن جانب جلد كند و بر سطح ظاهر جلد آورده بشويد و آنچه براى امراض حمى و غير آن باشد مريض را بجامه بپوشند و از هوا محافظت كنند و يا بخار آب گرم زير جامه به بدن رسانند كه عرق آيد و باقى تدابير از معالجات بجويند

اما حقنه

معنى حقنه در ادويهء مستعمله از داخل نگاشته آمديم و واضح آن امام اوحد بقراطست كه از طائرى طويل العنق معوج المنقار بسيار خوار عمل احتقان را مشاهده كرده رواج داده چونكه طائر مذكور به آب درياى شور احتقان مىكرد اولا به آب و نمك كه حكم آب درياى شور مىدارد عمل احتقان مىكردند بعد از ان حسب حاجت ادويهء مسهله افزودند و جهت سحج و زحير و غير آن نيز ادويهء مناسبه ترتيب دادند

اكنون بايد دانست كه حقنه اقسام‌ست

يكى آنكه لين باشد

و وى در سرسام دموى و ماليخولياى مراقى و ذيحه و خناق دموى و اورام احشا و يبوست ثفل و مغص و قولنج ورمى و سنگ گرده و مثانه و حميات به كار آيد و تركيب آن از ادويه باشد كه ذى تليين و ازلاق و جلا باشند چون بنفشه و خطمى و شعير و نخاله و عناب و سپستان و سلق و ورق هندبا و خبازى و نيلوفر و خسك و بزر كتان و اصل السوس و مويز و فلوس خيار شنبر و شكر و مانند آن

دوم آنكه حاد بود

و وى در امراض بارده دماغى چون ليثرغس و سدر بلغمى و سوداوى و دوار بلغمى و سوداوى و سبات بارد ماوى ؟ ؟ ؟ و جمود و نسيان و صرع بلغمى و سوداوى و قولنج بارد بلغمى و ثفلى و وجع ظهر و وجع خاصره به كار آيد و تركيب آن از ادويه باشد كه مسهل بتذويب و تحليل باشد و حسب حاجت بتقدير اوزان و مراعات اصلاح اختيار مىكنند

سوم آنكه متوسط باشد

و آن در فالج بلغمى و سكتهء دموى و ورم زبان بلغمى و خناق بلغمى استعمال مىشود

چهارم آنكه بارد و حابس و مغرى باشد

و آن در زلق الامعاى ثبورى و در زحير و سحج مستعمل‌ست

پنجم آنكه مجلى و مدمل باشد

و آن در مرض خروج المده من الامعاء مستعمل مىشود

ششم آنكه از اوارغنه و شحوم باشد

و آن در اورام رحم