تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
نامند گلىست بستانى و كوهى خوشبوى سفيدرنگ معروف و مزاج آن گرم و خشك‌ست در دوم و مفرح و مفتح سدد است و بوئيدن آن جهت درد سر بارد و تقويت دماغ نافع

يبروح

بفتح اول و سكون موحده و ضم راى مهمله و واو معروف و حاى مهمله در آخر به فارسى مهرگياه و بهندى لكهمنى گويند و بيخ او را لفاح برى نامند مزاج آن سردست در اول سوم و خشك در آخر آن و پوست بيخ آن مقوى و مجفف و مخدرست و مقدار شربت آن يك قيراط تا يك دانگ و در نيرنجات و اعمال غريبه بغايت مؤخر دانسته‌اند

يشب

به عربى حجر اليشف و به فارسى سنگ يشم خوانند سنگيست معروف و بهترين آن زيتونى پس سبز صاف پس سبز مائل بسفيدى مىباشد و مزاج وى سرد و خشك‌ست در آخر دوم و مقوى معده و قلب و رافع خفقان‌ست و ديگر خواصها دارد و مقدار شربت آن يك دانگ

اما تفصيل و معانى قواى ثانوى و ثالثى ادويه بدين نهج‌ست

اكال

بتشديد كاف خورندهء لحم عضو مانند زنجار

پادزهريه

دوائى كه حافظ روح بود به قوت و دافع ضرر سم و سميت هواى وبائى باشد چون حجر التيس و زهر مهره و به عربى فادزهريه نامند

جاذب و جذاب

بتشديد ذال معجمه كشنده به طرف خود مانند جندبيدستر و ثافسيا و شديد الجذب مانند گوشت حلزون و جاذب بالجوهر چون دواى مسهل و پادزهر

جامد

بسته‌كنندهء خون مانند نشاسته و كهربا و كثيرا

جالى

پاك‌كنندهء رطوبات و مصفى و روشن كننده مانند ماء العسل و شيرهء مغز بادام شيرين و انزروت و توبال النحاس و نحو آن

حالق

بفتح حاى مهمله سترندهء موى مانند زرنيخ و نوره

دابق

چسپنده مانند سريشم

رادع

بازگردانندهء ماده از عضو مثل عنب الثعلب در اورام و رادعات جمع آن

عاصر

فشارنده مانند ضماد اشنهء تمر هندى بر دمل

غسال

بتشديد سين مهمله شست‌وشودهنده مانند ماء الشعير

قاشر

بفتح قاف خراشندهء پوست و جداكنندهء آن مانند قسط و زراوند

قابض

قبض‌كنندهء طبع و غير آن و قابضات جمع آن

قاتل

كشندهء جان مانند بيش و نحو آن

كاوى

داغ‌كننده و سوزنده مانند زاج و قلقطاء و كاويات جمع آن

كاسر الرياح

شكننده و دفع‌كنندهء رياح مانند تخم سداب

لاذع

گزندهء عضو مانند استعمال خردل با سركه

مبرد

بضم ميم و فتح باى موحده و تشديد راى مهملهء مكسور برودت بخشنده بمزاج مانند كافور رياحى و مبردات جمع آن

مبيهى

بضم اول و كسر باى موحده بحركت‌آرندهء قوت باه مثل بهمنين و زردك و نحو آن

مجفف

بضم اول و فتح جيم و فاى اول مشدد مكسور خشكىآرنده بمزاج و خشك‌كنندهء رطوبات مانند سندروس و نحو آن و مجففات جمع آن

محرق

بضم اول و سكون حا و كسر راى مهملتين و سكون قاف سوزاننده
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 258 | شمس الدين احمد