خواب ، چيزهاى زرد و يا آتشهاى افروخته ، دلالت مىكند اينها بر زيادتى صفرا در بدن و بر اينكه به هم خواهد رسيد بعد از اين ، مرضهاى صفراوى مثل تب غب و محرقه و يرقان و ساير امراض صفراوى . بايد كه تنقيه نمايند به استفراغ خلط صفراوى و اهمال نورزند .
و هرگاه به هم رسد تيرگى در رنگ و ترشى دهان و كمى خواب و بسيارى در « 1 » فكر انديشه و كجخلقى و ترشرويى و فشارش در فم معده و رقت قاروره و ديدن خوابهاى هولناك و ديدن چيزهاى سياه و تاريك در خواب ، دلالت مىكند اينها بر « 2 » زيادتى خلط سودا در بدن و بر اينكه به هم خواهد رسيد بعد از اين ، مرضهاى سوداوى مثل تب ربع و ماليخوليا و بهق سياه و وسواس و دوالى و درد سپرز و جذام و سرطان و اورام صلبه . بايد بعد از نضج كامل به استفراغ خلط سودا بكوشند .
و هرگاه به هم رسد كاهلى در بدن و كندى در فكر و روان شدن آب از دهان و بسيارى خواب و سنگينى در سر و كمى در اشتها و ديرى « 3 » هضم و سفيدى در رنگ و ديدن « 4 » در خواب ، نهرها و برفها و بارانها و مرض كابوس - كه بختك گويند - بسيار واقع شود دلالت مىكند اينها « 5 » بر زيادتى بلغم و بر اينكه به هم خواهد رسيد بعد از اين ، مرضهاى بلغمى از نوبه و لثقه و مواظبه « 6 » و ورمهاى نرم و فالج و لقوه و صرع و سكته و ساير امراض بلغمى . بايد صاحب آن در استفراغ بلغم بكوشند و غافل نباشند .
اعيا و خستگى كه در بدن پيدا شود و سبب آن معلوم نباشد دليل بر اين است كه ناخوش خواهد شد .
و دردسر يا شقيقهء مدام ، دليل آن است كه كورى به هم خواهد رسيد .
هامش
( 1 ) . ب : - در
( 2 ) . ب : به
( 3 ) . الف : دير
( 4 ) . الف : ديده
( 5 ) . ب : - اينها
( 6 ) . در هر دو نسخه مواضبه بود : مصحح