تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
ريه از امتلاى رطوبات لزجه در آن و ضعف گرده از جذب مائيت و حرارت جميع بدن و مغص و پيچش امعا و درد پشت و آفت حجاب .

و علامت لحمى

آن است كه انتفاخ و ورم رخو در همه اعضاى بدن بود و رنگ بدن سفيد گردد و بلا اشراق چنانچه جسم ميت را عارض شود و در آن اعضا و خصوصاً چهره به فربهى ميل كند نه به لاغرى و در اكثر اول پاى ورم كند پس شكم و خصيه پس روى و دست و ديگر جايها . و چون در هر موضع از بدن او انگشت غمز كنند فرو رود و يك لحظه هم‌چنان اثر غمز بماند پس آهسته آهسته به جاى خود عود كند و هر قدر كه غلظ و لزوجت در رطوبت محدث انتفاخ زياده باشد اثر انغماز تا دير بماند و در شكم او انتفاخ و تحضحض و بيرون آمدن ناف كه در شكم صاحب زقى و طبلى مىباشد نبود . و در اكثر امر تابع او ذرب و نرمى طبيعت به سفيدى بود و نبض او موجى عريض لين باشد و سفيدى بول و ترشى دهان و قلت عطش نيز از آثار او است . اما اگر با حرارت بود نشان آن هويدا باشد مثل شدت عطش و سرخى بول و تلخى دهان و مانند آن و گاهى از اعضا و خصوصاً از ساقين رطوبت مائى تقاطر كند . و گفته‌اند كه چون در چهرهء انسان يا بدن يا دست چپ او ترهل پديد آيد و در مبدأ اين عرض خارش در بينى او عارض شود در روز دوم يا سوم هلاك گردد . و آنجا كه اين مرض به مشاركت اعضاى ديگر افتد اول در آن عضو آفتى و المى بوده باشد چنانچه احتباس خون بواسير يا ترك فصد بر كثرت خون و سرفهء خشك دائم بر برودت ريه و نرمى طبع بر مشاركت ماساريقا و ضعف يا جراحت كليه بر مشارت گردد . و اختناق رحم يا حبس حيض بر مشاركت رحم و تب حاده يا حميات طويل بر سوء مزاج گرم جميع بدن و آلم دائم نواحى ناف بر مغص و پيچش و تنگى نفس و سرفه بر مشاركت حجاب گواهى دهد . بالجمله علامت مرض هر عضو مشارك در بحث آن عضو مفصل مسطور است خلل هر عضو كه با اين مرض دريافت گردد از مشاركت آن عضو خواهد بود .

علاج

هر چه در علاج كلى اقسام استسقا و آنچه در علاج امراض كبد از سوء مزاج بارد از اشربه و معاجين و اضمدهء مسخنه و جزو آن مسطور شد به عمل آرند و جميع قوانين كه در سوء القنيه مذكور شد مفيد شناسند و پس از تعديل و تسخين جگر جهت نشف و تجفيف رطوبت ادويهء ناشفه مثل سرگين گاؤ و پشك بز و سرگين كبوتر و بورهء ارمنى و كبريت و خاكستر چوب انگور و گل مغره و زنجبيل و عنب الثعلب و سركه ضماد كنند و تدبير تعريق و اندفان به كار برند . و اگر حاجت تنقيه بينند بعد از نضج به منضج بلغم مسهل بلغم دهند و يا بنفشه عنب الثعلب و اصل السوس تخم كشوث انيسون بيخ كاسنى بيخ باديان گاؤزبان مويز منقى باديان نيم كوفته جوشانيده گلقند ماليده صاف كرده بدهند . و روز مسهل سناى مكى گل سرخ مغز فلوس ترنجبين شربت دينار روغن بادام افزايند و به جاى آب عرق مكوه و كاسنى . و روز دوم تبريد از عرق مكوه عرق كاسنى عرق گاؤزبان شربت بزورى دهند و يا منضج از پوست بيخ باديان و بيخ كاسنى هر يك نه ماشه بيخ كرفس اذخر تخم كشوث انيسون قنطوريون دقيق هر يك چهار ماشه بسفائج قرطم عنب الثعلب اصل السوس مقشر هر يك هفت ماشه انجير زرد پنج عدد و مويز منقى دو توله در عرقيات شب خيسانيده صبح جوشانيده با گلقند عسلى چهار توله بدهند . و بعد هفت هشت روز حب ريوند يا حب بهرامى نه ماشه وقت شب با عرق مكوه نه توله و عسل سه توله داده صبح در مطبوخ مذكور سناى مكى توله ريوند خطائى يا چينى تربد موصوف هر يك نه ماشه زنجبيل چهار ماشه خيارشنبر ترنجبين هر يك هفت توله شربت دينار كبير چهار توله روغن بادام پنج ماشه اضافه نموده مسهل دهند و وقت و به هر نخودآب مرغ نوشانند . روز ديگر تبريد از دواء الكركم كبير يا دبيد الورد نه ماشه با ورق طلا پيچيده با مطبوخ اصل السوس پرسياوشان بيخ كبر هر يك هفت ماشه قنطوريون دقيق كمافيطوس كماذريوس انيسون اذخر هر يك سه ماشه در عرق جوانسه و مكوه جوشانيده شربت بزورى حار چهار توله داخل كرده خزف نه ماشه يا تودريين پاشيده دهند . غذا پلاؤ و كباب كم روغن و بعد از سه چهار مسهل كلكلانج يا دواء الكركم يا امروسيا با عرق افسنتين و اطليه و اضمدهء محلله به كار برند و به رياضات نافع اين مرض معرق و محلل مادهء ورم امر فرمايند . و نافع‌ترين مسهلات درين نوع حب ريوند است و طبيخ نانخواه و انيسون نوشيدن به غايت مفيد . و گويند كه تنقل به جوز الطيب نافع استقساى لحمى است بنا بر تسخين كبد و تجفيف رطوبات فاسد موجب ترهل و ديگر تركيب يونانيه و هنديه كه مذكور گردد حسب حاجت استعمال نمايند . اما اگر با حرارت بود به تدبيرى كه در علاج كلى و در علاج امراض كبد از سوء مزاج حار گذشت اول ازالهء حرارت نمايند و خوردن انار هم نافع است و بعد تسكين حرارت به علاج خاص استقسا كه اسهال و ادرار و تعريق و تجفيف است متوجه شوند ليكن از آنچه شديد التسخين بود احتراز لازم دانند . و جهت اسهال صفرا مطبوخ هليله و شربت ورد مكرر و شير شتر با شكر و آب كاسنى و شربت بنفشه توان داد . و اگر سرفه بود شربت زوفا مفيد باشد و مداومت بر شربت بزروى و آب عنب الثعلب مطبوخ نافع است . و بهتر آن است كه اول ازالهء سبب سابق كنند كه كنايت از اسباب جزئيه مذكوره است و بعده معالجهء سبب و اصل نمايند كه عبارت از برودت و ضعف جگر است . و تدبير اسباب سابقه چنان است كه اگر ضعف و برودت معده سبب بود اول قى كنانند و گلقند و انيسون خورانند و جهت اسهال حب اصطمخيقون دهند و بهر تعديل دواء الكركم . و اگر از برآمدن خون كثير بود اشربه و اغذيهء مولد خون مثل شربت ميبه و