تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
آن زن به خودى خود و آرزوى خويش به خوردن انار چندان افراط كرد كه ذكر او ناخوشنما است و به شد . و اما غذا براى صاحبان استسقا بايد كه اندك و يك وقت باشد و اگر ممكن باشد نان گندم به سبب لزوجت و تسديد او ترك كنند و بر نان جو مبزر اقتصار نمايند . و اگر چاره نباشد نان تنورى خشكار نضيج مجفف دهند ليكن از گندم غير علكيه باشد . و بعضى مردم آرد نخود در آن داخل مىكنند و دسومت ايشان از مثل زيت انفاق بود از اغذيهء آنها سركه زيت مبزر و مفوه موافق است و شورباى ماكيان نافع بود كه آن جامع ادرار و اصلاح كبدست و طعامى كه نصارى از زيتون و گزر و ثوم مىسازند . و بايد كه شوربا براى ايشان نخودآب و شورباى قنابر و خروس پير و ماكيان باشد و خصوصاً به حشيش ماهودانه و لحومى كه گاهى تناول نمايند لحوم طيور خشك مثل دراج و كبك و شفنين و فاخته و قنابر و قطا و غزال و جدى و ماهى كوچك مبزر ملطف و حريف مقطع است و نمك افعى سخت نافع است و ليكن گاهى تشنگى مىافزايد و بقول ايشان مثل كرفس و چقندر و بقلهء يهودى و كاسنى و شاهتره و اندك سرمق و كراث و سداب و برگ كراويا و پودينه و ثوم و كبر و خردل است و همه حبوب ايشان را ضرر دارد و خاصة براى اصحاب طبلى . و اما لبوب پسته و فندق و بادام تلخ است و گاهى رخصت مىدهند ايشان را در وقت به خرما و مويز و در فواكه رطب البته رخصت نيست الا انار شيرين . و اما شراب صاحب استسقاى حار از آن تعرض ننمايد و صاحب استسقاى بارد رقيق كهنه اندك نه بر نهار نه بر طعام بلكه بعد زمانى كه انحدار طعام از معده معلوم شود فقط

استسقاى لحمى

و آن عبارت است از ترهل جميع اعضا . و چون مادهء آن در خلل لحم مستقر بود لهذا لحمى گويند و نزد اكثر سليم‌ترين انواع استسقا است و كثير الوقوع و به قول شيخ بعد اسباب مشتركهء مذكوره سبب مقدم در اين فساد در هضم سوم كه در عروق بدن است به سوى فجاجت و مائيت و بلغميت بود و بدان سبب خون خام در بدن جمع شود و به سبب رداءت خود بدن لصوق طبيعى ننمايد . و گاهى مقدم در اين فساد هضم دوم كه در جگر است يا هضم اول كه در معده است يا فساد چيزى كه تناول نمايند و بلغميت آن بود و چون هاضمه و ماسكه و مميزه در كبد ضعيف شود و جاذبه در اعضاى قوى و هاضمه در آنها ضعيف گردد اين استسقا حادث شود . و اكثر اين به سبب برودت در كبد بنفسه يا به مشاركت عضوى ديگر بود و اگرچه اورام و سدد مانع نفوذ غذا نباشد و عروق بدن كثير البرد باشند و امراضى كه آن را عارض شود و سدد كه در آن از خوردن لزوجات و گل و مانند آن باشد و گاهى به سبب تمكن برودت خارجى در اعضا از هواى بارد كه اثر قوى نمايد مىباشد و گاهى به سبب حرارت غريب نديب بدن و اخلاط كه در عروق است حادث شود . و پس چون در منفذها و رگ‌ها سده افتد خلط صديدى گداخته در نواحى گرده گذر نيابد و آن ماده در جميع بدن متفرق گردد و به اعضا ملتصق نشود و استسقاى لحمى تولد كند و اين اكثر دفعة افتد و اسهال گاهى در لحمى سخت نافع بود . و به قول صاحب كامل استسقاى لحمى از تغيير غذا در جگر به سوى رطوبت بلغمى به سبب افراط برد و رطوبت بود كه به سوى ساير اعضاى بدن نافذ شود و آن را بلغمى گرداند . و حدوث اين در كبد يا از ورم صلب جگر بود كه مجارى او منضغط و مسدود سازد پس نفس از وصول به سوى آن منع گردد و مزاج آن بارد شود . و يا به سبب ورم طحال بود كه از تنقيهء بدن از مرهء سودا ضعيف گردد و سودا در جگر كثرت نمايد و حرارت آن را منطقى سازد . و يا از خروج خون مفرط به سبب جراحت يا خون حيض يا خون بواسير بود كه روح و حرارت غريزى را تحليل كند و بدان سبب جگر ضعيف گردد . و يا از احتباس خون حيض يا دم بواسير پود چون حرارت غريزى كبد را محتقن و منطقى سازد و جگر بارد گردد . و يا از برد مزاج معده بود چون غذا از آن غير منهضم به سوى كبد نفوذ كند و بر جگر احالهء او به سوى خون متعسر گردد . و يا از اخلاط غليظ بلغمى لزج باشد كه سدد در مجارى كبد حادث كند پس نفس از رسيدن به سوى جگر ممتنع گردد و مزاج آن بارد شود . و ايضا خون بر حالت به خود به سوى ساير اعضا نافذ نگردد ليكن از آن آنچه دم مائى بود نفوذ كند و بدان سبب اعضا رطب شوند و اكثر اين نوع استسقا از اين سبب اعنى سده حادث شود . و گاهى از ضعف معاى صائم و عروق معروف به جد اول حادث گردد و بيشتر عقب حميات متطاوله به سبب نوشيدن آب بسيار و به سبب قلت انهضام غذا در معده و حدوث سدد حادث شود . و ايضا گاهى از قبل امراض حاده هنگام سخونت مزاج كبد حادث گردد پس قوت او منحل گردد و توليد خون آن را ممكن نبود و از اين نوع از استسقاى لحمى صاحب او خلاصى نيابد بهر آن كه ممكن نيست استعمال اشياى مسخنه كه آن مزيد حمى است و نه مبرده كه مزيد استسقا بود . بالجمله سبب كلى لحمى ضعف قواى جگر است و سردى مزاج او در اكثر و باشد كه از گرمى جگر افتد زيرا كه چون جگر ضعيف شود به سوى مزاج گرم يا سرد مبتلا گردد و غذا نيك هضم نيابد و هم‌چنان غير منهضم در جگر بماند و تغير ناگرفته و خون ناشده در اعضا و خلل گوشت درآيد و بدان سبب انتفاخ در جسم رو نمايد و اسباب جزئيه ضعف و سردى جگر بسيار است چنانچه خروج خون به افراط و احتباس خون معتاد به نحوى كه مسطور شد و شرب آب بسيار سرد خاصة عقب حمام يا بعد خواب يا عقب حركت بدنى يا نفسانى مفرط مثل غضب و غم و جزو آن و آفت عضو مشارك و مجاور چون ورم طحال و برد معده و اين خطرناك‌تر است و برودت