بود و گاهى اين پيه به شركت همه بدن بود و گاهى در رحم و ثرب خاصهء يا در رحم تنها باشد .
و چون پيه بر ثرب كثرت پذيرد مجارى منى را مىفشرد و بر منى تنگى كند و آن را به عصر خارج نمايد و يا به سبب شدت لاغرى همه بدن يا رحم يا آفتى در رحم از ورم و قروح و بواسير يا زوائد لحمى مانع باشد و گاهى در فم رحم او چيزى سخت مثل قضيب مانع دخول ذكر و منى بود يا اندمال قروح ملمس رحم و مسدود دهن عروق طمث و يا خشونت رحم ماريج غليظ در رحم باشد .
نوع سوم آنكه سبب در اعضاى توليد منى بود پس يا ضعيف ادعيهء منى باشد يا فساد عارض مزاج او مثل آنكه عروق هر دو پس گوش مرد قطع كنند و يا مثانهء او در سنگ مثانه بشگافند پس ضرر به اعضاى توليد سرايت كند و گاهى قدرى عصب آن بريده شود و مورث ضعف در ادعيهء منى و در قوت مولده منى و زراقهء او گردد و همچنين كسى كه خصى كرده يا خصيهء او كوفته يا به شوكران ضماد كرده شود و يا كافور بسيار خورده باشد .
نوع چهارم آنكه سبب در قضيب باشد مثل آنكه در خلقت كوتاه بود و نطفه را به جايگاهش نرساند و يا به سبب فربهى مرد يا زن باشد كه تا به رحم نرسد يا از فربهى هر دو باشد و يا به سبب كبر ذكر باشد پس رحم متقلص شود و منى بلغزد و يا به سبب كجى آلت يا كوتاهى و تر او بود پس مجرى از محاذات كج گردد و منى به حاق فم رحم نيفتد .
نوع پنجم آنكه سبب در مبادى يعنى اعضاى رئيس و شريف باشد مثل اعراض خوف و غم و اوجاع سر و ضعف هضم و كثرت تخمه و ضعف دماغ و قلب و جگر بهر آنكه لا بد است كه اعضاى هضم و اعضاى ارواح قوى باشند تا علوق به آسانى گردد .
نوع ششم آنكه سببش خطاى طارى بود و اين هنگام انزال قبل اشتمال بود چنانچه زمانه انزال مرد و زن مختلف باشد و مدام انزال يكى از آن هر دو سابق بود و يا بعد اشتمال باشد مثل حركت سخت از جستن و صدمه و سرعت برخاستن زن بعد انزال و مانند آن پس منى بلغزد و يا چيزى از اغراض نفسانى مثل خوف يا فزع دفعة يا غضب شديد يا حزن يا هم مفرط و يا آلام بدنى مثل گرسنگى مفرط يا تپ سخت يا صرع يا سكته يا فالج يا وجع شديد مثل قولنج يا تناول مسهل يا فصد يا كثرت جماع يا كثرت استحمام مزلق مرخى يا گرمى يا سردى مغافص يا شميدن بوى شديد الكيفيت يا استعمال ادويه بر غير قواعد طبيه كه زنان براى حمل يا ادرار يا تنگى فرج استعمال كنند و امثال اينها از سائر اسباب اسقاط كه در بحث كثرت اسقاط مذكور شد .
بقراط گويد كه مرد البته از زن باردتر نبود يعنى در مزاج اعضاى رئيسه و مزاج اول و مزاج منى صحيح او بدون آنكه از امزجهء طاريه عارض شود .
و بدانند زنى كه بزايد و آبستن شود در امراض كمتر از عاقر بود مگر آنكه در بدن ضعيفتر از اين باشد و به سرعت پيرانه سال گردد و اما عاقر را امراض بسيار افتد و به دير پيرانه سر گردد و در اكثر عمر خود مثل جوان باشد .
خجندى گويد كه نوعى ديگر عقر از مرد و زن خلقى بود كه سببش از خارج غير اسباب مذكوره باشد بلكه آن سبب سماوى مقدر از رب قدير بود مثل درختى كه ثمر نيارد و اين لاعلاج است و همچنين آنچه سببش قصر قضيب باشد و عقم از جانب مردان در اكثر از سوء مزاج اعضاى اصلى و بروت منى و فجاجت و رقت يابس او بود و يا برد مزاج انثيين يا ضعف گروه و تعويج رحم خلقى و مانند آن از رثق تلافى او ممكن نيست و اين همه به تقدير العزيز الحكيم است .
بالجمله اسباب عقر بسيار است چنانچه بقراط گفته كه هيچ مرضى را اسباب زيادهتر از اين علت نمىدانم و انطاكى تا يكصد سبب اين مرض شمار كرده ليكن اكثر به سبب برودت يا رطوبت رحم مىباشد كما يظهر من كلام الشيخ .
ايضا طريق تشخيص اسباب مذكوره :
اولًا اين امتحان نمايند كه سبب عقر بالخاصيت منى مرد است يا منى زن و اين چنان باشد كه هر دو منى را جدا جدا در آب اندازند پس هر كه بر آب بايستد نقصان در آن باشد و يا بول هر دو را گرفته هر يك جدا بر بيخ درخت كدو يا كاهو و مانند آن اندازند پس هر بول كه آن را خشك كند در آن قصور بود و بر آب ايستادن منى از جهت خامى آن باشد و خشك كردن بول بيخ مذكور را از جهت گرمى و احراق بود .
و گفتهاند كه هفت دانهء گندم و هفت دانه جو و هفت دانهء باقلا بگيرند و در طرف گلى نهند و همين قدر در ظرف ديگر كنند پا در گل خالص دفن كنند و مرد و زن بر آن تخمها بول كنند و هر يك ظرف را جدا دارند و هفت روز بگذارند پس هر بولى كه آن دانه را بروياند از طرف آن قصور نباشد . بعده اگر قصور از جانب زن دريافت گردد بايد كه زن را در خلو شكم به بخورى خوشبو در قمع تبخير رحم نمايند چنان كه دود و بوى او هيچ بيرون نرود و پس اگر بوى به دهان يا بينى او برآيد سبب عقر سده نباشد بلكه مانع حمل ديگر باشد .
و اگر بوى نيايد معلوم كنند كه در رگهاى او سدد و اخلاط رديه است .