بدان كه اسباب دشوارى زادن هشت نوع است :
يكى آنكه به سبب حامله باشد كه ضعيف بود امراض و گرسنگى كشيده باشد و يا ترمنده با غير معتاد حمل و وضع آن بود بلكه زادن او دفعة اول باشد پس خوف او بيشتر و درد او شديدتر بود و يا پيرانه سال ضعيف باشد و يا كثير الشحم بسيار فربه بود و يا كمتر صابر بر وجع باشد و يا حركت بسيار كند و از شكلى به شكل ديگر برگردد و بدان سبب كه بچه از شكل سهل الخروج متغير شود .
دوم آنكه به سبب بچه بود و اين يا به جنس او باشد چه ولادت مادينه فى الجمله دشوارتر از ولادت نرينه بود و يا به سبب بزرگى بچه يا بزرگى سر او يا غلظ جرم او باشد يا به سبب فرط صغر و خفت او له فرود نيايد و يا به سبب تغيير خلقت او از استواى سبيل لغزنده باشد مثل آنكه دو سر بچه باشد يا مزاحمت چند بچه بود و هر واحد را مجال حركت نباشد چه گاهى در يك شكم پنج بچه بلكه گاهى بيشتر از اين كوچك مختلف بود و گاهى چند بچه در يك كيسه بود و يا به سبب ضعف يا موت بچه باشد و معونت از حركات او نباشد و يا به سبب شكل خروج او غير طبيعى بود مثل آنكه از طرف پاى يا پهلو و دست يا پيچيده يا به زانو و رانها خارج شود و اين به سبب فساد حركت بچه يا به سبب كثرت تقلب والدهء او بود و آنچه از اين امن دهد آن است كه طلق و وجع مائل به اسفل باشد و نفس نيك بود .
سوم آنكه به سبب رحم بود مثلًا رحم كوچك باشد و يا خشك بسيار بود و رطوبت مزلق بچه در آن نباشد و يا در آن تنگى بسيار در خلقت يا از التحام قروح و سائر اسباب ضيق بود و يا در آن مرضى از امراض رديه مثل ورم يا قرح يا شقاق يا بواسير رحم باشد و يا زن رتقا بود پس صفاق از فم رحم غير مستوفى بشگافد و حال او مثل حال ضيق رحم در خلقت بود .
چهارم آنكه به سبب مشيمه بود و اين چنان باشد كه مشيمه غليظ بود و بشگافد پس بچه مخلصى نيابد و يا رقيق بود و به سرعت بشگافد و رطوبات قبل از خروج بچه خارج شود و مادهء مزلق نماند .
پنجم آنكه به سبب اعضاى مجاور رحم باشد مثل آنكه در مثانه ورم يا آفت ديگر از حبس بول و غير آن بود و يا در روده براز خشك بسيار يا ورم يا قولنج از جنس ديگر با بواسير و شقاق مقعد بود .
ششم آنكه به سبب وقت ولادت بود چنانچه به پيش از وقت ولادت قصد بيرون آمدن كند و رعايت اذيت خود ننمايد و امر بر آن صعب گردد .
هفتم آنكه به سبب قابله بود يعنى در امرى كه او را عمل بايد كرد خطا كند .
هشتم آنكه از اسباب خارجى باشد مثل آنكه سردى سخت بود و انقباض اعضاى ولادت مشتد گردد و لهذا در بلاد شمالى و رياح شمالى و در بلاد و فصول بارد و عسر ولادت بسيار باشد و گاهى مثل اين عسر ولادت به ترقيدن شكم و شگافتن مراق مؤدى گردد و يا گرمى شديد باشد و ضعف قوت اشتداد نمايد يا غم و هم او را به هم رسد و مثل آنكه زن استعمال عطريات و شميدن خوشبو بسيار كرده باشد و بدان سبب رحم او دائم به سوى بال كشد و لهذا هنگام دشوارى زادن و سقوط قوت و غشى خوشبو زياده از حاجت در استرداد قوت بويانيدن نشايد .
و بدان كه بيشتر عسر ولادت از اسباب مذكوره و از سردى مقبض مكثف به گسستن رگهاى سينه و شش انجامد و به نفث الدم و سرفهء سگى مؤدى گردد و گاهى به انقطاع اعصاب و عضل به سبب عروض شدت تمدد انجامد و به كزاز زاد كند و گاهى امر در بعض ايشان به حدى رسد كه مراق بطن ايشان بشگافد و اين هنگام افراط تكاثف بود و علامت عسر و سهولت ولادت اين است كه اگر درد قبل از ولادت به سوى پيش و شكم و عانه مائل باشد ولادت سهل بود .
و اگر به سوى خلف و پشت ميل كند ولادت صعب باشد .
و صاحب كامل گويد كه در اين همه اسباب چون زن را عطاس عارض شود ولادت او سهل گردد .
و چنانچه بقراط گفته كه چون زن را مرض رحم و عسر ولادت باشد و آن را عطاس به هم رسد اين دليل محمود بود و قوابل ذكر كردهاند كه طلق در ولادت دختران بسيار گردد الا ضعيف بود و در ولادت پسران حادتر و شديدتر باشد .
و چون خون از زن قبل ولادت خارج شود ولادت او دشوار گردد .
و چون خروج خون تأخير كند ولادت او آسان شود . .
طريق تشخيص اسباب مذكوره :
بايد كه اولًا به سوى اسباب خارجى نگاه كنند پس هر كدام از آنكه يافته شود سبب عسر همان باشد و الا از قابله حال ضعف و فربهى و غيره زن بپرسند اگر سببى از آن معلوم شود سببش آن باشد و الا حال كبر و صغر جنين و شكل خروج غير طبيعى او و غير آن .
و ايضا حال تنگى رحم و امراض او و حال مشيمه و اعضاى مجاورهء رحم و مدت ايام ولادت جدا جدا دريات كنند پس هر كدام از آن