تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
عاقرقرحا هر يك دو درم شهدانج كندر مايه شتر اعرابى هر يك سه درم بهمن سرخ و سفيد حب الآس افيون جوزبوا اقاقيا خصيه الثعلب تخم شبت سعد كوفى خبث الحديد بر هر يك پنج مثقال تخم ترب ده درم همه را كوفته بيخته به عسل كف گرفته دو وزن ادويه بسرشند شربتى دو درم و عقب آن پياله شير تازه بنوشند كه در تصلب ذكر و منع سرعت انزال نافع است . معجون جلالى به جهت سرعت انزال بىنظير و مجرب حكيم شريف خان است سنبل الطيب اشنه عود هندى مصطكى رومى هر يك دو مثقال قرفه سه مثقال جوزبوا پوست خشخاش هر يك چهار مثقال برگ قنب بيست مثقال حب النيل سفيد يك صد عدد مشك يك نيم دانگ عسل سه وزن ادويه به روغن بادام قدرى چرب كرده به دستور معجون سازند شربتى از يك درم تا دو مثقال . معجون سپند كه در سرعت انزال بسيار مجرب نوشته عاقرقرحا اسبند قرنفل عود غرقى دارچينى زنجبيل كباب چينى هر يك دو درم جوزبوا يك درم مصرى سى درم معجون سازند . و معجون ماسك البول مخترع علوى خان نيز از براى سرعت انزال نافع است . و معجون لبوب و غيره مفيد اين مرض در بحث ضعف باه مذكور شد .

ذكر ادويهء ممسكه :

[ نسخه 1 ]

در بياض استادى مرحوم مسطور است كه افيون را در شيرهء برگ كنير سفيد يا سرخ بيست و يك حب داده خشك كند و به قدر فلفل و عدس حب بندد افيونى را مقدار فلفل و صوفى را مقدار عدس وقت شام با شير خوردن دهد براى امساك مجرب است .

ايضا

[ صفت آن ]

تخم پهاكهر يك توله به شهد آميخته بر ناف طلاكردن و كذا بيخ كتير سفيد دو فلوس به روغن گاو يا مسكه آميخته بر كف پا ضماد نمودن . و اگر سپيارى زاكاواك كرده سه نيش كژدم انداخته به موم بندكرده در بازوى راست بندند تا وا نكند انزال نشود . و اگر بيخ گهيكوار به آب ساييده بر كف دست خود بمالد بعده مباشرت كند تا كه نشويد انزال نشود . ايضا پارچه سفت باريك بگيرند و پهلى به بول را بشكنند و در ترى او پارچه را تر كنند همينسان هفت نوبت تر كنند و خشك سازند پس وقت حاجت قدرى از آن در شير . و اگر نباشد در آب بشويند و بنوشند كه در آوردن امساك مجرب نوشته . و اگر زن قدرى از اين پارچه در فرج نهد تنگى آرد . ديگر گويند كه هرگاه سگ جفتى كند و بند گردد در آن حالت دم سگ نر از بيخ او قطع كرده بگيرند و چهل روز در زمين دفن كنند تا پوسيده شود و عقدهاى استخوان بماند اين عقدها را برشته بسته در زهار مجامع بندند و تماشا بينند كه به خاصيت منع انزال كند و از جماع تعب حاصل نشود و از عجائب و اسرار مكتومه است .

حب ممسك كه مجرب و معمول است

[ صفت آن ]

جوزبوا بسباسه افيون مازو اسپند مصطكى زعفران نگكيسرموچرس تج گوگل سپيارى چهاليه دانه الايجى خرد طباشير اجواين خراسانى هر واحد يك ماشه باريك سوده به لعاب اسپغول و به دانه حب به قدر كنار بسته نگهدارند وقت حاجت يك حب به آب تازه بخورند و بعد چهارگهرى شير تازه گاو با شيرينى بنوشند و جماع كنند و ترياق اين حب در تعسر نمك لاهورى خوردن است اكثر مردم را روز اول عمل اين ظاهر مىشود و بعضى را در روز دوم يا سوم .

ايضا كه از مجربات است

[ صفت آن ]

افيون گوند دهو يعنى دهاورى دانه الابچى خرد هر واحد يك ماشه روان گانجه چيده يك نيم ماشه بيربهوئى دو نيم ماشه بونگ مغز بادام كهوپره هر يك دو ماشه همه را سوده به قدر كنار دشتى حب بندند و وقت باقى ماندن دو گهرى رزو يا بعد مغرب يك حب بخورد غذا در شب شيربرنج و شكر بخورد قدرى گرسنگى داشته بعد گذشتن چهار گهرى شب به جماع مشغول شود ترياق اين حب ترشى ليمو يا نمك است .

حب خوش كيف كه در امساك نظير ندارد و مقوى باه است و مجرب

[ صفت آن ]

جدوار بنفسجى افيون خالص زعفران دارچينى بسباسه هر واحد يك ماشه مغز بادام جوزبوا خولنجان ثعلب مصى هر يك دو ماشه برگ قنب برابر همه يعنى سيزده ماشه كوفته بيخته حب‌ها سازند و به قدر استعداد بخورند حب كه جيد الاثر و معمول است جوزبوا يك‌دو عدد كه كم از هفت ماشه نباشد سوراخ كرده يك نيم ماشه افيون خالص پركرده بالايش آرد پيچيده بپزند هرگاه آرد سرخ شود آرد جدا ساخته جوز را همراه اسبند عاقرقرحا مصطكى جفت بلوط اجواين خراسانى تالمكهانه بيخ بند سمندر سوكهر هر يك دو ماشه بسباسه يك ماشه قرنفل نيم ماشه ساييده در عسل آميخته مقدار كنار دشتى حب بسته نگاه دارند و پيش از جماع خورند .

ايضا كه حكيم معتمد الملوك اعتماد بر اين مىداشتند

[ صفت آن ]

افيون كافور شنگرف عاقرقرحا جوزبوا نبات سفيد هر يك يك توله زعفران جندبيدستر هر يك شش ماشه بيربهويى ده عدد همه را خوب سحق كرده حب به قدر كنار دشتى ساخته نگه دارند وقت حاجت يك حب بخورند به شرطى كه معده خالى باشد . و اگر خواهند كه انزال شود بالايش آب سرد بنوشند .

ايضا حب ممسك كه بىنظير است

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 598 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )