تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩

[ صفت آن ]

بسباسه زعفران شنگرف عاقرقرحا دارچينى دانه الايجى خرد بيخ شيصى بيخ لفاح بزر البنج كات سفيد همه مساوى به قدر يك ماشه حب بسته پيش از جماع يك حب بخورند .

ايضا مجرب و به غايت ممسك

[ صفت آن ]

كافور مشك جوزبوا بسباسه افيون مساوى در شيرهء برگ تنبول ساييده حب‌ها مقدار چهار حبه سازند وقت حاجت يك حب به آب بخورند .

ايضا مجرب

[ صفت آن ]

زعفران قرنفل جوزبوا افيون مشك مساوى در عسل كف گرفته مقدار نخود حب بندند و يك حب پيش از جماع بخورند با شير ماده گاو . و در نسخه ديگر عاقرقرحا عوض قرنفل و زعفران است .

حب منشط تأليف حكيم محمد زمان نيز در امساك منى بىنظير است

[ صفت آن ]

اسارون زعفران تخم كرفس دارچينى ريوند چينى سنبل الطيب مصطكى هر يك يك مثقال زرنباد حب الغار عاقرقرحا قرنفل بسباسه صمغ عربى هر يك نيم مثقال بزر البنج فلفل سياه هر يك يك نيم مثقال افيون دو نيم مثقال قرفيون ربع مثقال كوفته بيخته به گلاب سرشته حب‌ها به قدر نخود سازند و چهار گهرى قبل از جماع يك حب بخورند .

حب نشاط كه امساك منى به قوت تمام كند و قوى النشاط و مسكر و منوم و مشهى است و اين را حكيم مومن مسمى به مويز عرم ساخته

[ صفت آن ]

مويز را طائفى يك‌صد عدد گرفته بيخ شوكران سه مثقال بزر البنج سه مثقال هر دو را كوفته با مويز در يك صد و پنجاه مثقال آب بجوشانند تا آن كه آب را تمام جذب كند به قدر حبه حب ساخته وقت حاجت يك حب استعمال نمايند اگر قوىتر خواهند بركك شيرازى يا ورق الخيال يا چرس به آن بجوشانند .

ايضا كه مجرب اكثر اطباى هند است

[ صفت آن ]

جوزبوا شنگرف عاقرقرحا افيون هر يك يك درم ساييده در شهد سرشته بيست حب سازند و يك حب شام خورده بالايش بيره برگ تنبول بخورند تا هفت ساعت امساك كند . و اگر وزن همه مساوى گرفته در شيرهء برگ تنبول مقدار نخود حب‌ها بندند و بعد شام يك حب بخورند همراه شير نيز مفيد بود و بايد كه ميان غذا و دوا فاصله سه پاس باشد تا شكم دم نكند . و اگر به شب اشتها شود به جز شير ديگر هيچ نخورد و اين قاعده در اكثر ادويه ممسكه ياد دارند .

ايضا از مجربات ايشان

[ صفت آن ]

تخم دهتوره تخم گزر تخم شلجم خارخسك بزر البنج فوفل عاقرقرحا تخم اوطنگن ريگ ماهى قرنفل جوزبوا دارچينى زنجبيل موصلى سياه زعفران بسباسه هر يك پنج توله همه را نيم كوفته در دو نيم سير شير گاو بپزند تا غليظ شود پس آن را بر سنگ صلايه كرده حب‌ها به قدر جوزبوا سازند شربتى يك حب .

ايضا از اطباى مذكور به جهت امساك منى و قوت باه

[ صفت آن ]

زعفران بزر البنج سفيد تالمكهانا بسباسه جوزبوا قرنفل بليله افيون مساوى كوفته در عسل صاف به مقدارى كه حب توان بست حب‌ها به قدر كنار صحرايى سازند و سه ساعت پيش از جماع يك حب خورده بالاى آن برگ منبول بخورند .

حب سيماب امساك تمام آرد به حدى كه بدون خوردن ترشى فارغ نشود

[ صفت آن ]

سيماب را از پارچه سفت مكرر گذرانيده و افيون خالص هر يك سه درم گرفته در شيرهء برگ تنبول سحق كنند و در سايه خشك سازند همچنين هفت كرت نمايند پس بگيرند عاقرقرحا بزر البنج خولنجان جوزبوا قرنفل تربز هر يك يك درم كوفته بيخته جمله يك جا آميخته حب‌ها به قدر نخود بندند وقت حاجت آخر روز نان گندم با روغن گاو بخورند اما شكم سير نبايد خورد بعد از آن كه يك پاس و يك گهرى از تناول غذا بگذرد يك حب فرو برند و بعد از دو سه گهرى شروع در جماع نمايند .

ايضا اين حب ممسك و خوش نشا به تجربه رسيده

[ صفت آن ]

جوزبوا خولنجان خصيه الثعلب هر يك دو درم بسباسه جدوار هر يك يك درم افيون مصفى يك نيم درم مقدار نخود حب ساخته به كار برند .

ايضا در بياض استاد مرحوم است

[ صفت آن ]

كه كافور اجواين خراسانى هر واحد يك ماشه جوزبوا يك عدد سمندر پهل دوازده عدد افيون چهارسرخ در شهد به قدر نخود حبوب بندند كيفى چهار حب و صوفى يك دو حب بخورد انزال نشود تا آمله در دهن نگيرد .

ايضا منه

[ صفت آن ]

قرنفل يك دانگ جوترى سه ماشه افيون يك دانگ مشك دو دانگ زعفران يك دانگ آب برگ پان آب ادرك هر يك يك دام پخته ادويه كوفته در آب‌هاى مذكور با قدرى شهد كهرل نمايند بعده به قدر يك ماشه حب‌ها بندند يك حب بعد هضم طعام خورده باشد بعد چهارگهرى مشغول به جماع شود .

ايضا كه مجرب نوشته

[ صفت آن ]

شنگرف پنج ماشه جوزبوا دارچينى بسباسه قرنفل مكهه زعفران هر يك چهارسرخ برگ تنبول سيزده عدد آب ادرك سه فلوس اندك پوست خشخاش در آب تر كرده ماليده صاف نموده در ادويه انداخته هشت پاس كهرل نمايند و مقدار ماش حبوب بندند قبل از جماع چهار پنج گهرى يك گولى بخورند بالايش شير هر قدر كه خواهند بنوشند و آب هرگز ننوشند .

ايضا

[ صفت آن ]

زنجبيل كباب چينى عاقرقرحا جوزبوا جوترى هر يك پنج ماشه زعفران