ضعف باه گذشت نيز در اين باب مجرب است .
شياف كه آن را حب خراطين نيز گويند ممسك قوى است خراطين كه ورقى از راه دهن برآيد
[ صفت آن ]
يك عدد افيون نيم ماشه كافور بهيم سينى دو سرخ نشاسته چهار حصه ادويه در آب زهره ماهى روهوكهرل كرده حب به قدر زيره بندند و وقت جماع در احليل نهند .
ايضا
[ صفت آن ]
خراطين يك عدد چرك گوش انسان كافور بهيم سينى كف اندرون ران اسب سيندور زعفران مساوى يك جا كرده بسايند بعده در آب كتائى حل كنند من بعد شهد قدرى آميخته حب مثل زيره بسته پيش از جماع يك گهرى در سوراخ قضيب نهند .
ايضا
[ صفت آن ]
يك زهره ماهى روهو تازه بگيرند و باركئايى بزرگ به دست ماليده آبى كه از آن برآيد آميزند و نيم ماشه كافور بهيم سينى داخل كرده در ظرفى به دست خوب بمالند تا آن كه به بستگى گرايد پس شيافها به درازى جو ساخته خشك سازند و عند الحاجت يكى از آن در احليل نهند بعد ساعتى نعوظ و امساك بهم مىرسد .
ايضا
[ صفت آن ]
شراب دوآتشه شنگرف زهره ماهى روهو خراطين مستخرج از شكم همه مقدار خراطين گرفته ساييده زيره بندند و در سوراخ ذكر گذارند چون احساس حركت شود دور كنند كه يك پاس امساك دارد .
ايضا
[ صفت آن ]
مغز گهونگچى سفيد ريك ماهى افيون كافور بهيم سينى خراطين كه بقى برآمده باشد مساوى بستانند و باريك ساييده در شيرهء باركئائى خرد سرشته همچون زيره گولى بندند و يكى از آن در سوراخ ذكر نهند چون در احليل حركت محسوس گردد دور كنند و قربت نمايند و در جماع دير نكنند تا مضرت نبخشد و قبل از استعمال زيره و بعد آن اصلاح نمايند سخت فراجان را آب حيات است و عظم ذكر زياده مىآرد مجرب است .
ايضا
[ صفت آن ]
خراطين قى و كئايى بزرگ هر يك يك تانك كافور بهيم سينى يك حبه هر سه را ساييده زيره بندند و قدرى حبوب كلان و هنگام جماع زيره در احليل نهند و حب كلان به آب ساييده بالاى قضيب طلا نمايند و صرف خراطين قى با شراب ساييده و زيره بسته همين عمل دارد .
ايضا
[ صفت آن ]
حبه سفيد مقشر افيون مصرى كافور فلفل سياه مستى غوك يعنى سر آن را فشرده آن چه برآيد به صدف خراشيده بردارند به وزن مساوى حبها ساخته به كار برند .
ايضا اين حب زيرى براى افراط امساك و ازدياد شهوت نافع
[ صفت آن ]
خراطين خشك كه از قى برآيد زعفران افيون مصرى هر يك دو ماشه زهره ماهى روهو دو عدد باز بهت كئايى را يك ماشه شراب دوآتشه به قدر حاجت با هم كهرل كرده به قدر زير و حبها بندند و هنگام ضرورت در احليل نهند چون از فرط امساك احتباس بول عارض شود قضيب را به آب برگ ترب بشويند يا آن آب در ظرفى پركرده قضيب در آن گذارند .
انتباه : [ منافع شيافها براى باه ]
اين شيافها كه در احليل مىگذارند براى باه و عظم ذكر و امساك فائده عظيم مىبخشند .
اما چون اين عمل به غايت سخت مىباشد نازك فراجان را نشايد كرد مگر با احتياط تمام و احتياط آن است كه اندكى نهاده دور كنند و در اصلاح مبالغه نمايند و اصلاح وى آن است كه قبل از استعمال زيره قدرى روغن بادام يا روغن صرف در سوراخ ذكر اندازند و بعد از استعمال نيز ذكر را در روغن بدارند يا در جغرات كه اصلاح زيره همين است .
ضماد كه مبهى و ممسك است پوست بيخ كنير سفيد پوست بيخ قنب پوست بيخ آگ مساوى گرفته در رس درخت دهتوره كه از بيخ و برگ و بار گرفته باشند مقدار كنار دشتى حبوب بسته نگاه دارند وقت حاجت با بول خود يا در شراب تند ساييده طلاكنند .
و چون خشك شود بعد يك پاس به كار روند كه در جلدى و تندى نظير ندارد .
ضماد كه در تقويت باه و امساك مجرب است پوست بيخ آگ دو توله براده كچله يك توله پوست بيخ كنير سفيد چار توله همه را كوفته در رس چوب كيوره و زهره گاو كهرل نمايند و مثل كنار جنگلى گولى بسته وقت حاجت در آب كوكنار حل كرده سواى حشفه طلا نمايند .
و چون خشك شود بعد يك پاس به كار روند كه در جلدى و تندى نظير ندارد و بالايش برگ تنبول بندند بعد يك پاس دوركرده مشغول شوند .
و اگر امساك بسيار گردد و از آب گرم شسته بالايش تبل چنبيلى بمالند و يك بار وزن هر سه ادويه مساوى گرفته به دستور طيار ساخته شده مفيد افتاد .
ايضا كه ممسك است
[ صفت آن ]
كافور پوست بيخ كنير سفيد مين پهل قرنفل كوفته بيخته در عسل آميخته ضماد سازند .
ايضا
[ صفت آن ]
بيخ كنير سفيد در سايه خشك كرده باريك كوفته بيخته بدارند بعده كوكنار كه از آن افيون نگرفته باشند در آب تر كرده خوب به دست ماليده اين آب در نخج سوده بياميزند و قدر كنار حبها بسته وقت حاجت يك حب به آب حل كرده حشفه گذاشته طلا نمايند و بعد از خشك شدن قربت كنند امساك آرد و از جمله اسرار است .
ايضا
[ صفت آن ]
گويند كه پوست بيخ كئايى سفيد دودام تخم اونگن كافور هر يك يك دام ساييده به قدر يك ماشه حبوب سازند يكى از آن براى ليپ كافى است تا شير نخورند انزال نشود .
ايضا
[ صفت آن ]
افيون و گوگل بهنيسيه باريك ساخته با شير درخت گولر آميخته بر ناف و حوالى آن طلا نمايند امساك آرد .
ايضا مجرب
[ صفت آن ]
براده كچله پوست بيخ كنير سفيد هر يك چهار درم به آب برگ دهتوره ساييده مقدار نخود حبوب بندند و در سايه خشك كرده وقت حاجت به شراب دوآتشه حلكرده طلا نمايند بعد خشك شدن به جماع مشغول شوند منقول از بياض استاد مغفور .
ايضا منه
[ صفت آن ]
بيخ لجالو كافور سيماب مساوى همراه شير گاو حل كرده بر كف پاليپ كنند چون خشك شود مجامعت نمايند .
طلاى ممسك كه عجيب است
[ صفت آن ]
مستى غوك كچله سمندر سوگهر