سوده با شهد سرشته بر قضيب بمالد و ساعتى بگذارد و بعده با جامهى باريك پاك كرده به جماع مشغول شود چندان زن لذت يابد كه در هواى آن مرد ديوانه شود و جز او ديگرى را نخواهد
و ايضا براى فريفته كردن زن اسبند لاهورى دارهلد افيون بيخ كنير سفيد برابر ساييده بمالد و جماع كند .
و اين دوا نيز مجرب نوشته سكبينج مقل شب سوخته هر واحد يك مثقال كوفته بيخته به آب باديان رقيق صاف ساييده بر حشفه طلا كند و بعد خشك شدن جماع كند .
و ايضا مغز بليله عاقرقرحاى گجراتى پيخال كبوتر صحرايى برگ بنگ شهد در شراب خالص حل نموده بر قضيب طلا كند و بعد خشك شدن به جماع پردازد .
و اگر يك دانه فلفل سياه با صندل سحق كرده بر قضيب طلا كند لذت بسيار يابد مجرب است و يا پيخال كبوتر خاكستر موى سر عورت زهرهى زاغ زهرهى خروس بيربهويى تازه دارچينى عاقرقرحا بسباسه هر يك يك جزو مشك نيم جزو به شهد حب بندند وقت حاجت به شراب ساييده طلا نمايند هر گاه خشك شود مشغول به جماع شوند و اين دوا به غايت باعث لذت طرفين مىگردد و پياز نرگس زهرهى گاو مويز منقى عاقرقرحا مساوى وقت جماع بر قضيب طلا كنند و بعد از خشك شدن مباشرت نمايند .
و اگر زهرهى ماهى روهو دارفلفل با روغن گاو زن در فرج طلا كرده به مرور عنت نمايد مرد فريفتهى آن زن شود و همچنين گوشت ممولا خشك كرده ساييده در عسل آميخته اگر در فرج بمالد مرد فريفتهى زن شود .
و اگر قرنفل زعفران دارچينى عاقرقرحا مشك باريك نموده در عسل مقوم مقدار نيم حبه آميخته وقت جماع يك حب در دهان دارد و لعاب بر قضيب طلا كند لذت دهد .
و در بياض والد مرحوم نوشته كه سواى زعفران و دارچينى هر سه دواى مذكور را در آب پياز يا ادرك طلا نموده شوئيده مشغول به كار شوند و عسل زهرهى خروس سفيد هر دو مساوى طلا كردن منعظ و ملذذ است .
و گويند كه اگر خراطين بيربهويى مساوى به آب سوده طلا نمايند و با عورتى مشغول شوند مرد ديگر بر آن قادر نتواند شد و اين دوا ملذذ و مقوى باه است دارفلفل را در شراب دوآتشه تر كنند بعده در زهرهى مرغ ساييده حب بندند و در شراب ساييده سواى حشفه طلا كنند
و ايضا دارچينى عاقرقرحا قرنفل زعفران بورهى ارمنى زهرهى گوسفند صمغ عربى زنجبيل كبابه برابر ساييده به عسل سرشته طلا كنند و بعد خشك شدن جماع نمايند .
و ايضا دارچينى سليخه نمك سنگ سفيدى پيخال كبوتر صحرايى به عسل كهرل كرده بر ذكر طلا سازند چون خشك شود جماع سازند
و ايضا مردا سنگ با قرنفل و زهرهى مرغ سياه طلا كردن مجرب است و اين طلا معمول سهيل خان نهايت ملذذ و معظم قضيب و منزل عورت است زهرهى ماكيان سياه كه كركنات گويند گرفته قدرى دهن آن از ميل گشاده قرنفل پنج عدد فلفل سياه هفت عدد ساييده در آن انداخته دهن تلخه بسته در سايه آويزند هر گاه خشك شود ادويه برآورده قدرى به لعاب وهن يا شهد حل كرده قبل از جماع بر ذكر طلا كند چون خشك شود مباشرت نمايند و اين طلا نيز ملذذ و دافع سستى قضيب مجلوق است مالكنگنى قرنفل جوزبوا بسباسه عاقرقرحا هيراهينگ دارچينى پهكرمول قسط تلخ بيخ كنير سفيد زعفران اسگند ناگورى سهاگه سرشف از هر يك يك ماشه در آب كتايى خرد چهار پاس كهرل كند و حب بسته نگاه دارد هر يك مقدار يك ماشه و يك حب در آب دهن حل كرده ضماد كند و بعد يك پاس به آب گرم شسته جماع كند و اين دوا نيز ملذذ و منزل زن است حجر البقر حرمل هر يك توله دو پاس در كهرل بسايند تا سرمهسا گردد اندك در آب دهن يا شهد حل كرده بر قضيب طلا كنند و مجامعت نمايند .
و اگر سهاگه پهتكرى لونگ شهد هر يك ماشه حل كرده در زهرهى مرغ سرشته بر قضيب طلا كند و بعد خشك شدن نزديكى كند در آوردن لذت و فريفته كردن به زن عجيب و غريب است
و ايضا عاقرقرحا در زهرهى گاو و شهد حل كرده ضماد نموده خشك سازد پس جماع كند و به قول دوستى عاقرقرحا سوده در پيه كه بر سنگدان ماكيان جفت ناشده مىباشد گداخته آميخته بر حشفه ماليده جماع كردن در اين باب مجرب است و اين دوا ملذذ و منزل زن است سهاگهى تيليه كبابه هر دو مساوى ساييده در آب دهن يا شهد طلا كرده جماع كند كه نهايت عجيب نوشته .
و ايضا بسيار ملذذ و ممسك و منعظ پوست بيخ كنير سفيد اسگند ناگورى هر دو به قدر يك توله و در بول خر يك پاس ساييده بر قضيب ضماد كند و بالاى آن برگ بيدانجير بندد بعد چهار گهرى بگشايد پس جماع نمايد تأثير اين دوا به وقت كردن دريافت خواهد شد و اين طلا ملذذ به درجهى اتم است و زن فريفتهى مرد شود و در جماع چند بار انزال كند سفيدى پيخال كبوتر صحرايى دو ماشه عاقرقرحا يك ماشه نمك سنگ
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٥٨٥