مثل لذت گيرنده از طعامى كه كثرت خوردن او كرده باشد پس اجماع اطبا بر اين واقع شده كه چيزى داعىتر براى شهوت باه از تبديل زنان نباشد و شك نيست كه علاج آنچه از اين اسباب مذكوره باشد قطع آن سبب است و بعد ازالهى آن هر گاه ضعفى باقى باشد حسب سبب آن علاج كنند .
عبد العزيز گويد كه گاهى باه صحيح باشد مگر در واهمه احتشام زن يا خوف از آن كه بر آن قادر نخواهد شد و مانند آن از خيالات متمكن گردد پس هر گاه از آن قربت كند نعوظ او زايل شود و گاهى خفقان و عرق و رعشه حادث شود و علاج اين مشكل بود مگر به تقويت قلب و تفريح و دفع خيال بدانچه ممكن باشد و منهياتى كه در آن سكر باشد سيما روغن قنب را فايده بسيار است بهر آن كه سكر حيا و خوف را كم مىكند .
و گويند كه هر روز نوشيدن ربع رطل گلاب به دو مثقال دواء المسك نافع است
صغر قضيب يعنى كوتاهى ذكر بدان كه اكثر به سبب صغر قضيب زن لذت از جماع نيابد و از اين جهت انزال نكند پس عدم حصول لذت و انزال موجب تنفر زن از زوجيت آن مرد و طلب غير آن و باعث انقطاع نسل مىگردد .
و ايضا چون زنان در اكثر امر بطيء الانزال مىباشند و به واسطهى آن حاجت ايشان باقى مىماند پس عدم اتمام احتياج آنها سبب قصور استلذاذ و نبودن اولاد مىشود .
بالجمله استعمال معظمات ذكر و ملذذات جماع و منزلات نساء از اسباب ازدياد الفت و توالد و تناسل است و هر سه جدا جدا مسطور مىگردد
ذكر معظمات ذكر بدان كه عظم قضيب در طول نمىشود مگر در سن نمو و بعد از آن در عرض و عمق مىافزايد و آنچه بالخاصيت قضيب را بزرگ سازد اين است كه زلو و خراطين خشك را بكوبند و با روغن كنجد يا زنبق يا سوسن سرشته بعد از آن كه ذكر را به پارچهى درشت بسيار ماليده باشند بر آن طلا كنند و شب بدارند و صبح بشويند و مكرر به عمل آرند .
و اگر قضيب را به چيزى خشن بمالند بعد از آن زفت رومى با روغن ياسمين طلا كنند نيز بزرگ شود و شير ميش را نيم گرم كنند و خرقه در آن تر كرده بر ذكر نهند .
و چون خشك شود باز چنين كنند ذكر فربه شود
و به قول سويدى اگر پيهى ورل بر ذكر بمالند و يا بعد شستن ذكر به آب گرم روغن بلسان بمالند و يا به عصارهى كرفس ذكر مكرر بشويند و يا به شير غنم مكرر بمالند و يا هر روز به دلك ذكر از زيت مداومت كنند و يا تخم انجره سوده به عسل سرشته بمالند و يا زهرهى ماكيان سياه به عسل آميخته بمالند و يا قسط و صندل و اسارون و بزر البنج سرخ و نمك اندرانى ساييده به روغن گاو سرشته هفت روز متواتر بر ذكر ضماد كنند هر واحد تغليظ ذكر نمايد .
جرجانى گويد كه خراطين خشك كرده به روغن كنجد ساييده طلا كنند و هر گاه كه چيزى طلا خواهند كرد اول قضيب را بمالند تا سرخ شود پس دوا طلا كنند و ديوچه در نارجيل كه آب او در آن موجود بود انداخته بنهند تا آب نارجيل خشك شود پس بسايند و طلا كنند و هر صبح و شام به خرقهى درشت ذكر را بمالند تا سرخ شود و به شير تازه خاصهء شير گوسفند طلا كنند و بگذارند تا خشك شود پس زفت رومى طلا كنند تا ماده از آنجا كشد و نگذارد كه تحليل پذيرد و نگاه دارد تا غذا گردد و بزرگ شود و روغنهاى گرم و آب بادروج ماليدن سود دارد .
خضر گويد كه مالش بسيار به پارچهى درشت پس تدهين بادهان حاره پس الصاق زفت بر آن ذكر را بزرگ سازد و ريختن آب گرم و طلا به زفت هر عضو را بزرگ مىسازد و كثرت استعمال اين عضو اين را بزرگ كند و تعطل و ترك او موجب هزال و ذبول آن گردد .
و چون قضيب را از بيخ نرگس بمالند غلظ او بسيار كند .
و گويند كه حلق موى عانه تعظيم ذكر نمايد چنانچه حلق را پس تغليظ گردن كند .
انطاكى گويد كه آنچه در تعظيم آلت شايع شده از آن چيزى صحيح نيست مگر آن كه در آن كير خر باشد و آن را بخورند و يا با وى قمح بپزند و آن را به ماكيان خوارانيده ماكيان بخورند و يا در زيت مهرا بپزند بنوشند و بدان تمريخ نمايند و همچنين زلو و لصوق زفت و موم هر دو به دمالاخوين و به ورق و انزروت آميخته .
خجندى گويد كه دلك بادهان حاره و شحوم تغليظ ذكر نمايد و بگيرند حلباب و آن نوع بزرگ لبلاب است كه در آن شير باشد و آب بادروج و بدين هر دو خراطين سوده بياميزند و بر ذكر طلا كنند بعد دلك قوى محمر و از بعضى اصدقا شنيدهام كه آن شخصى را به گذاشتن فتيلهى معمول از ادويه در احليل اوامر گردد و در همان روز قضيب او منتفخ شد و آن را تب قوى و اختلاط ذهن و اعراض هائله عارض گرديد پس طبيبى فصد او كرد و آن اعراض ساكن شد و قضيب او عظيم بزرگ از آن كه پيشتر بود باقى ماند .
بعضى متأخرين مىنويسند كه مغز سر خر به روغن كنجد جوشانيده طلا كردن مفيد است و پياز نرگس را كه گل نياورده باشد اندكى بتراشند و از آن پياز قضيب را بمالند چندان كه سرخ گردد پس شير ميش بمالند و صبر كنند و در روز چند مرتبه اين عمل نمايند تعظيم ذكر نمايد و كذا طلا خولنجان
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 583
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٥٨٣