بيخ كنير سفيد اسبند اسگند ناگورى كاينپهل مالكنگنى پيلامول دارفلفل بيش سفيد چرب عاقرقرحاست لوبان ناگكيه كوت تلخ بيخ كرهارى كه نباتى است و در تالاب مىرويد برگ او به شكل برگ بانس و گل او به صورت ناخن شير خونآلوده و بوى او مثل شراب قندى بود و آن زهر قاتل است جوزبوا بسباسه قرنفل دارچينى جندبيدستر خراطين خشك بيربهويى خشك ديوچه پيهى غوك كلان پيهى حواصل اگر يافته نشود پيهى بط پيهى سرخاب پيهى شير پيهى مار سياه پيهى راسو زهرهى گاو زهرهى ميش زهرهى مرغ زهرهى ماهى روهو قضيب اسب سوهن كرده قضيب خر سوهن كرده هر واحد سه توله سانده دم بريده خشك كرده موش كلان دم بريده احشا دوركرده يك يك عدد زردى بيضه مرغ پنجاه عدد مغز گنجشك نر پنجاه عدد بهوترى تالاب دو صد عدد مجموع با پنجاه عدد ادويه سابق يك جا كرده باريك كوفته در كهرل كلان انداخته يك روز از شراب دوآتشه تند ديگر روز از شير ميش و يك روز از شير آگ و يك روز از شير سيند تدهاره و ديگر روز از شير كتايى خرد بساند كه جمله جذب شوند در شيشههاى آتشى كرده حصه رسد اندازند و دهن شيشهها از سنبكهاى بانس و يا جاروب بند كنند بعده دو سه سينك برآرند كه راه برآمدن روغن گردد بعده دهن شيشه با دهن شيشهى خالى به گل بند كرده خشك نمايند و به اندازهى دوازده من شاهجهانى سريگن اسب در چقرهى گنديده نصف سرگين زير و نصف بالا در ميان آن شيشهى ادويهى معكوس بالا و شيشهى خالى زيرش كرده بدارند و بالاى سرگين از گل گنديده بند كنند و چهل روز بگذارند بعده به احتياط تمام شيشه را به آهستگى برآرند و روغن گرفته عند الحاجت به كار برند اين تيل مثل اكسير است و بىنظير
نوع ديگر مسمى به گج كرن براى عنى و مجلوق و درازى و سطبرى قضيب منقول از مجربات والد ماجد غفر الله له
[ صفت آن ]
بيخ سوسن كليجن مالكنگنى ميئه تيليه دارچينى قرنفل بهلانوه تخم كتايى تخم دهتوره تخم ترب تخم گزر هر يك يك دام سم اسب پتال مده هر يك شش عدد سانده غوك هر يك دو عدد گهونچى پوست بيخ كنير سفيد پيهى كبوتر گج پييل بيربهويى پيهى شير هر يك دو دام زهرهى ماهى روهو زهرهى نر گاو هر يك سه عدد خراطين سه دام مغز تخم كوپخ جوزبوا كچله سفيد پيخال كبوتر صحرايى كنجد سياه كلونجى عاقرقرحا هر يك يك دام ديوچه پنج عدد برادهى قضيب اسب برادهى قضيب آهو برادهى قضيب گاو جوان برادهى قضيب گرگ هر يك يك عدد ادويه را جوكوب كرده سه روز در شراب دوآتشه تر نمايند بعده در شير بز بعد از آن به قدرى روغن كنجد چرب كرده در شيشهى آتشى انداخته مثل چوه بچكانند و به كار برند
و معنى گج كران آن كه قضيب را مثل قضيب فيل گرداند و اين مبالغه است البته آلت را سطبر مىگرداند .
عرقيات و غيره
اين عرق آسو مقوى باه و بدن و ممسك و كثير التأثير و مكرر به تجربه رسيده و نافع بلغمى مزاج است
[ صفت آن ]
قند سياه مكين پوست مغيلان دوازده آثار در خم اندازند و در عين جوش اين ادويه داخل سازند پوست هليله زرد پوست هليله آمله خارخسك تالمكهانه هر واحد نيم آثار اسگند ميده چوب هر واحد پاو آثار مالكنگنى نر كچور هر يك نيم پاو گل دهاوه دو نيم پاو بعد ساكن شدن هوش يك من عرق يكآتشه كشند و در وقت دوآتشه كردن اين ادويه داخل سازند جوزبوا دو دام برادهى صندل نيم پاو قرنفل نيم دام بسباسه مشك هر يك دو ماشه زعفران شش ماشه دانهى لايچى نيم پاو خولنجان دو دام پان صد عدد و به قدر سيزده آثار عرق كشند و بعد دو ماه استعمال نمايند ديگر مسكر و مكيف مقوى مهبى و هاضم طعام و محمرلون بدن قند سياه بيست سير مويز منقى دو سير پوست درخت مغيل يك سير آمله گل مندوى بهنگره هر يك پاو سير چهريله يا لچهر اجواين خراسانى خس تج پترچ ناگرموتهه ؟ نرگچور برادهى صندل سفيد تخم حناموسله سينبهل هر يك يك چهتانك موصلى سفيد موصلى سياه بهمن سرخ و سفيد تودرى زرد و سفيد الايچى سرخ اندرجو هر يك نيم چهتانك باديان نيم پاو همه را جوكوب ساخته آب باران چار من آميخته در خم دفن كنند هر گاه جوش خورد آن وقت شير گاو پنج آثار آميخته عرق كشند
ديگر آسو مقوى باه كه به جهت محمد شاه پادشاه طيار مىشد
[ صفت آن ]
كشمش پوست مغيلان هر يك هشت رطل قند سياه سه رطل پوست جهر برى پوست هليله زرد هر يك چهار رطل برگ نارنج برگ تنبول هر يك پانصد ورق خولنجان دراچينى پوست نارنج زرد انيسون پوست ترنج زرد زربناق نانخواه هر يك پنج توله فقاخ اذخر تخم كرفس هر يك دو توله گل سرخ بيست توله باديان آمله منقى هر يك هشت رطل همه را نيم كوفته همراه قند سياه و غيره در خم اندازند و آب چندان كه نيم گز بالاى ادويه و قند باشد اندازند و بگذارند تا به جوش آيد هر گاه لاهن طيار شود بهاته داده بعد دور روز عرق ملائم بكشند و بار ديگر در اين عرق اين ادويه انداخته دوآتشه بكشند دارچينى بسباسه گشنيز خشك صندل سفيد صعتر فارسى جوزبوا بهمن سفيد بهمن سرخ قرفه دانهى هيل