نفخ پيدا كند آن چيز افضل بود مثل حلتيت كه آن بار وجود قوت گرمى او منفخ است و كذلك تخم انجره و پياز و خاصته بلبوس و حرف و گندنا و نعنع جرجير و مانند آن .
و ايضا گاهى به مروخات و مسوحات و حقنجات كه در آن تسخين نواحى بود كه اندر آن منى است و اكثر به سوى اينها كسى محتاج بود كه جگر او گرم و مزاج خصيتين او بارد باشد بهر آن كه او محتاج به تحريك منى و تهيج اوست .
و چون ادويه فاعل اين معنى بخورد و جگر او گرم شود و مشرف بر وقوع در امراض حاره گردد و از اغذيه مركبه مزيد باه خاگينه معمول از ماهى تازه و زردى بيضه و گندنا است و شورباى گوشت بره و شلجم و گزر و لوبيا در روغن گاو و طباهيچ بهليون و حرشف و پياز و گندنا سود دارد .
و اگر در زرده بيضه سخن تخم ترب و تخم انجره و تخم جرجير و تور درى سرخ هر كدام كه باشد دو درم سوده آميزند نافع بود و همچنين اگر خروس سفيد جوان در آب بسيار بپزند تا مهرا شود و آب او صاف كرده سوم حصه آن آب پياز سفيد و نصف وزن آب پياز عسل داخل كرده بپزند پس صبح و هنگام خواب بخورند و از ادويه مركبه كه مزاج حار را صالح بود و دواء الترنجبين است چو هر روز ناشتا يك اوقيه بخورند و يا بگيرند نخود و كوفته در شير تازه و روغن گاو بپزند تا مثل حلوا گردد وقت خواب چوزه بخورند و بر آن نبيند يا طلا به قدر دو اوقيه بنوشند و يك هفته استعمال نمايند و يا آب انار شيرين با آتش نرم بپزند تا غليظ گردد و بعد از آن تخم اسپست سوده در آن آميزند و مثل جوزه بر نهار بخورند و دوغ گاو شيرين و لحم بقر آن را نافع بود و آنچه مزاج بارد را صالح بود معجون لبوب است و آن در قول مسيحى گذشت و معجون به زور سه درم به اوقيه روغن ماده گاو بگيرند آب حسك افشرده آب پياز افشرده و آب جرجير و روغن گاو و عسل مساوى و با هم آميخته در آفتاب نهند تا غليظ گردد و بعده با آتش ملايم بپزند و هر روز دو اوقيه بخورند كه بليغ النفع است .
و ايضا دواى ده درم دارچينى و شير كه در قول شيخ گذشت قبل طعام و بعد آن اندكاند هنگام تشنگى بخورند تا آن كه تمام خورده شود و طعام طباهيج از گوشت ميش باشد و بر آن نبيند صرف بنوشند .
و اگر از اين حرارت هيجان كند به فصد يا اسهال و شرب ماء الشعير قطع آن كنند و گوشت و شراب چند روز ترك نمايند و تقليل غذا كنند و كسى را بدن او پاك بود و قليل الدم ساكن الحدت باشد اين بهتر دواست و زرغونى نيز امزجه بارده را نافع بود و اين دوا منى افزايد و تقويت باه نمايد تخم هليون و شقاقل زنجبيل و تودريين و بهمنين و تخم رطبه و تخم شلجم و تخم ترب و تخم گزر و تخم جرجير و تخم انجره هر يك سه درم حب الرشاد و لسان العصافير هر يك پنج درم فانيذ سى درم كوفته معجون ساخته پنج درم بر نهار بخورند و اطريفل كبير و دواء البضل نيز مفيد است .
و اگر از آب پياز يك جز و فانيذ سنجرى يك جزو به قوام آورده يك اوقيه بخورند از آن در حرارت كمتر و در توليد منى بيشتر باشد .
و ايضا شقاقل زنجبيل دارچينى هر واحد يك جز و تخم انجره عاقرقرحا حرف هر يك نيم جزو كوفته به عسل زنجبيل مربى بسرشند و اين دوا را مهدى استعمال مىگردد بگيرند حسك مدبر يك جزو عاقرقرحا ربع جز و زنجبيل يك جزو شكر طبرز مساوى همه و چهار درم بخورند و يا بگيرند حسكتر اوقيه و شير اوقيه كه نافع بود و يا بگيرند دارفلفل يك درم سوده و پانزده درم روغن گاو وقت خواب و يا تخم جرجير به مثل آن فانيذ بسرشند و به قدر جوزه نهار بخورند و بالايش بيضه نيم برشت بنوشند و اين حقنه باه را بيفزايد حسك يابس يا تازه سه كف تخم شلجم تخم جرجير تخم پياز تخم هليون هر واحد يك مشت نخود و گندم هر واحد يك كف مغز سر گوسفند و حرام مغز او گرفته بر همه چندان آب اندازند كه آن را بنوشند و نصف وزن آن شير و بپزند تا مهرا شود و صاف كرده باز بپزند تا غليظ گردد و پس چهار اوقيه از آن بگيرند و روغن بطم يك اوقيه داخل كرده چند شب متواتر بعد خلاى شكم و تبرز حقنه نمايند و ده شب جماع نكنند و اين حقنه تقويت باه و طرد رياح و تسمين بدن و تصفيه خون كند بگيرند شير تازه و آب سداب و آب گندنا و روغن پايچه هر واحد يك سكرجه روغن بيدانجير ده درم روغن حكتى دنبه ده استار روغن جتة الخضرا ده درم بادام تلخ ده درم خرف سفيد نيم درم قاقله ده درم اشق يك درم جاوشير به قدر نخود سائيده و روغنها را با آتش ملائم گرم كنند و ادويه بر آن بپاشند و در ابتداى هر ماه مرات حقنه كنند و اين حقنه قوى است بگيرند سر گوسفند و خصيهى آن و قلعه اليه و يك كف گندم و تخم جرجير و تخم شلجم و تخم هليون هر واحد يك كف و بر آن آب چندان كه آن را بپوشند انداخته و سر ديگ بسته در تنور بنهند تا مهرا شود پس از اين آب يك اوقيه گرفته روغن كنجد يك اوقيه و روغن جوز نيم اوقيه داخل كرده وقت خواب حقنه كنند و اوولاحقنه از آب چقندر و به ورق و خطمى سازند .
و اگر خواهند اندك عسلى بيفزايند تا روده از رطوبت فزونى پاك گردد و پس حقنه مذكور نمايند و طعام گوشت
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 550
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٥٥٠