تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
گردد . سوم آنكه سببش در قوت باشد و آن يا در قوت حساسه بود يا محركه يا طبيعيه و آنچه به سبب قوت حساسه بود چنان باشد كه حس مثانه يا عضلهء آن را آفتى رسد پس از دافعه دفع قوى يا دفع اصلا نشود يا مبادى را آن آفت برسد مثل آنكه در قرانيطس و ليسرغس نسيان و قلت حس عارض شود . و آنچه به سبب قوت محركه بود اين است كه عضله بنفسه منطبق نشود و از انقباض خود به سوى انبساط حركت كند و يا عضلهء شكم غير مجيب قوت او باشد تا آنكه آنچه در مثانه بود آن را منعصر نسازد و به سبب ضعف قوت يا به سبب حالتى كه در آن چيزى تمدد و مانند آن باشد . و آنچه به سبب قوت طبيعيه بود مثل آنست كه دافعه ضعيف شود به سبب سوء مزاج مختلف ساذج حار و اين كمتر بود يا بارد و آن در اكثر باشد و يا سود مزاج مادى چنانچه حار با حدت بول و بارد با رطوبات مرخيه يا ممدده باشد . و گاهى سبب اين ضعف معارضهء اختيارى بهر طبيعت يا حبس بول بود پس قوت دافعه ضعيف شود چهارم آنكه سببش در عضله باشد پس آن يا آفت سوء مزاجى بود يا ورم يا آفت عصبى از تشنج و استرخا و بطلان قوت حركت به سبب ضربه يا سقطه و يا غير آن يا در نفس آن و يا در مبادى آن از شعب عصب يا نخاع يا دماغ پنجم آنكه سببش در عضو باعث بود چنانچه در گرده ورم حار يا صلب يا سنگ يا ضعف جاذبه از فوق يا ضعف دافعه به سوى تحت باشد و يا جگر غير مقتدر بر تميز مائيت و ارسال او به سبب احوال استسقائيه باشد ششم آنكه سببش در بول باشد و اين چنان بود كه بول حار باشد كه درد آرد و اين در اكثر اوقات تجربه شده . و گويند كسى را كه عسر بول باشد و عقب آن زحير به هم رسد در روز هفتم بميرد مگر آنكه تب عارض شود و ادرار بسيار نمايد

طريق تشخيص اسباب مذكوره :

بايد كه اولًا آفت اعضا مثل جگر و گرده و مثانه و مجارى بول و امعا و رحم و ناف و كنج ران و خصيه و مقعد و پشت و عضله دريافت كنند مثلًا اگر اين مرض در استسقا عارض شده باشد و پيش از آن بول غسالى باشد سببش ضعف جگر از تميز مائيت و ضعف جذب كليه باشد . و اگر در گرده و مثانه و مجارى بول آثار ورم حاد يا صلب يا جرب يا سنگ يا ضعف يا قروح يا ريح يا جمود دم يا خلع مثانه بود سببش همان مرض باشد . و اگر علامات ورم روده يا احتباس ثفل يابس يا بلغم يا ريح در آن يا ورم رحم يا ميلان يا خروج آن يا ورم مقعد يا زحير يا بواسير يا شقاق مقعد يا ورم ناف يا كنج ران يا ورم اسفل پشت يا زوال فقرات او يا ارتفاع خصيه يا ضربهء پشت و زهار يافته شود و سببش همان علت باشد و ايضا بدانند كه اگر بول به تدريج بند شود نه دفعة سببش اكثر ورم باشد و اگر در مثانه صلابت و اتنفاخ نباشد سببش در جگر يا گرده بود . پس اگر گرانى و درد در ناحيهء گرده باشد علت در آنجا بود بعده اگر علامات ورم كليه موجود باشد ورم اندر آن بود و اگر در آنجا گرانى شديدتر باشد بول همانجا محتبس بود و اگر ثفل كمتر از آن باشد در آنجا رطوبت حاد به ورم يا غير ورم بود . و اگر ثقل نبود بلكه وجع ممدد در آنجا باشد ريح در گرده بود . و چون شكم نرم باشد و علامات سدد كليه و مثانه و ضعف مثانه و غير آن موجود نبود سببش ضعف جذب گرده باشد و احوال استسقائيه نيز بر آن يا بر دافعهء جگر دلالت كند . و اگر سختى در مثانه و انتفاخ و تمدد اندر آن بود سببش در نفس مثانه به سبب مرض يا ضاغط آن باشد پس اگر با درد بود سببش اصناف سده در نفس مثانه يا از ضاغط آن باشد و سدهء ورمى از علامات ورم و سدهء غير ورمى به قاثاطير و اخراج آن از خون يا ريم يا خلط خام دريافت گردد . و خون و ريم و خلط از بول سابق نيز معلوم شود و نفس خون به علامات جمود دم در مثانه كه در بحث آن مذكور شد نيز ظاهر گردد و اين ردى است كمتر از آن خلاص يابد . و اگر با وجود علامات حصات چيزى بسيار سخت به مس قاثاطير محسوس شود سببش احتباس سنگريزه به مجراى قضيب باشد . و اگر تمدد بلا ثفل در مثانه محسوس شود و گاه به انتقال و گاه محتبس در مثانه بود از ريح باشد اكنون بدان كه اگر اسباب مذكوره يافته نشود پس دريافت نمايند اگر بول با سوزش بود و از صبر كردن مريض بر اذيت و كذلك از غمز بر مثانه بول خارج شود و درد تسكين يابد سببش وجع معارض از قرحه يا حدت بول باشد و فرق در اين هر دو به وجود علامات قروح و فقدان آثار حرارت در قرحى توان كرد . و اگر بول سفيد با غلظ يا رقت باشد و قبل از آن كثرت حاجت به قيام و احساس برودت باشد سببش برودت باشد و اگر حدت بول و التهاب محسوس شود سببش حرارت باشد . ايضا بر سبب تقبض از برودت نفع ارخا دلالت كند و بر تقبض و جفاف مجراى بول از حرارت شديد امراض ذوبانى و حميات محرقه و انتقاع از ترطيب دلالت نمايد و از علامات اين است كه بول قليل خارج نشود و كثير به سهولت برآيد به سبب آنكه از بلهء خود ترطيب
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 499 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )