تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
مجرى و توسيع آن كند . و اگر تقدم سكون و راحت و خوردن اغذيهء غليظهء لزجه مثل لحوم بقر و پايچه و پنير و وجود ثقل در عانه و خروج رطوبت خام در بول دريافت گردد سببش چسبيدن خلط لزج در مجراى بول بود . و اگر تقدم تدابير مسخن و تناول چيزهاى گرم و سرخى بول بود و مريض سوزش در طرف مجراى قضيب دريابد . و چون بر وجع صبر كند بول خارج شود سببش نزول خلط حاد به سوى مثانه باشد . و اگر اين مرض عقب امساك بول و اطالت حبس آن به سبب خواب طويل يا شغل كثير پديد آيد سببش تمدد مثانه و ضعف آن از فعل خود بود و اين را موت قوت مثانه گويند . و اگر مريض لذع بول و حرقت آن احساس نكند سببش ضعف حس مثانه باشد . و اگر غمز مثانه در حالى كه مريض بر پشت خوابيده باشد بول را به سهولت خارج كند سببش ضعف دافعه باشد . و اگر درد و ضعف به غير زرق قوى بود و مريض را چنان محسوس شود كه چيزى از باطن او بر عصر مجيب نيست يعنى حركت ارادى كه در صحت بر دفع بول محسوس مىشود بر دفع غير قادر بود و غمز مثانه بول را به زرق ضعيف بيرون كند سببش استرخاى عضله باشد . و اگر اندك بول كه از آن خارج شود به حفر يعنى زرق بيرون آيد نه به ادرار و ديگر علامات تشنج مثل حدوث او دفعة و ثقل و تمدد و امتلاى نبض و غلظت قاروره و آثار غلبهء بلغم موجود بود سببش تشنج عضله باشد . و اگر تقدم اسباب جفاف كه در حرقة البول گذشت يافته شود و ترطيب بول را جارى كند سببش جفاف رطوبت اعضاى غدديه باشد . و بدانند كه اگر اين اسباب نيز معلوم نشود و عسر بول در اكثر عقب اندمال قروح عارض شده باشد سببش روئيدن لحم در مجارى بول بود پس اگر به مس قاثاطير معلوم شود و لحم در مجراى قضيت روئيده باشد و اگر در مجراى قضيت مانعى از قاثاطير نباشد و هيچ علاج سود ندهد لحم ما فوق آن روئيده باشد . پس اگر ثقل در پشت معلوم شود و مثانه از بول خالى بود سبب مذكور بالاى مثانه در مجراى فيما بين گرده و مثانه يا در منفذ ميان جگر و گرده باشد . و اگر ثقل و صلابت مثانه و گرانى در عانه درد شديد و تمدد مفرط بود سبب مسطور زير مثانه باشد

علاج عسر بول از برودت مثانه

ادويه مسخن مثانه كه در شروع امراض آن مسطور شد به كار برند و اگر از برودت حس مثانه ضعيف شده باشد ايضا روغن‌هاى گرم مثل روغن قسط و پسته و روغن بان به اندكى مشك و جندبيدستر و فرفيون بر عانه بمالند و در احليل بچكانند و اضمدهء مقوى خوشبو مثل سوسن و اكليل و شيح و شبت و غيره كه در قول شيخ بيايد بر مثانه نهند و سنجرينيا و فلاسفه بخورند . و اگر آفت در دماغ بود علاج آن نمايند . و اگر ضعف دافعه يا استرخاى جرم مثانه از سوء مزاج بارد رطب بدنى يا خارجى مثل تقدم كثرت تناول اشياى سرد مدر چون خيار و هندوانه و خربزهء بى مزه و كثرت خواب و جلوس بر چيزهايى سرد و كثرت قيام ميان آب سرد تا به ناف حادث شود اول منع اسباب سابقه كنند پس مطبوخ دارچينى و سنبل الطيب و سعد و سليخه و قرنفل و جوزبوا و بسباسه و زرنب هر يك سه ماشه يا شربت ماء الاصول چار توله دهند و باقى همه تدابير آنچه در استرخاى مطلق گفته شد به عمل آرند مع تقويت مثانه و ترياق كبير و انقرديا و حلواى بلادرى در اين باب اثر عظيم دارد . و همچنين معجون اذراقى و فلاسفه نافع و روغن زيره و راحت بمالند و در احليل چكانند و ريگ دريا و زيره در خريطه كرده تكميد نمايند و قى كردن و در آب معادن گرم نشانيدن به تكرار هم نفع مىدهد . و آنچه در قول ابو منصور بيايد به كار برند و اگر تدابير مذكوره بول نگشايد به قاثاطير بيرون كنند و به قول شيخ اگر سبب مزاج بارد باشد به ادهان حاره و معجونات گرم علاج كنند . و از آنچه اين را و استرخاى مثانه را نفع كند اين است كه بگيرند سرگين كبوتر صحرائى نيم درم و به بول اطفال بخورند كه ادرار نمايد و يا سرگين موش يك مثقال به آب طبيخ شبت و گاهى به طريق زرق با موميائى . و يا يك درم سنگدانه رخمهء خشك با همچند آن نمك هندى به آب گرم بخورند و نوشيدن روغن ناردين به آب گرم نافع بود . و يا دو دانگ حلتيت در شير خر بدهند و اين براى آنكه از خلط غليظ باشد نيز نفع مىكند . و آنچه از ضعف حس باشد مبتدى را اگر مرض منبعث از مبدا يا نفس عضله و مثانه بود به ادويهء فادزهريه از ترياق و مثروديطوس و مروخات و زروقات موافقهء روح مثل روغن ياسمين و سوسن و زعفران و نرگس و بلسان خاصة معالجه نمايند . و اضمده از برگ اشجار فواكه و بقول منبه روح نفسانى مثل برگ سيب و نعناع سداب
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 500 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )