دوام نمايد بايد كه مريض را امر كنند كه بر پشت بخسپد و هر دو پاى او بردارند و حركت شديد دهند و آب گرم مع روغن بر مثانه ريزند و به دست از اسفل به اعلى بمالند تا حصات از موضع خود زائل شود و بعده مريض را امر كنند كه بول كند پس اگر بول به فراغت آيد بهتر و الا به قاثاطير حصات را دفع كنند تا از مجرى زائل شود و بعد از آن بول بسيار كند پس اگر اين معنى يافته شود بدانند كه در مثانهء او سنگ است .
و فرق در حصات كليه و مثانه به قول شيخ اين است كه سنگ گرده اندك نرمتر و كوچكتر و مائلتر به سرخى بود و سنگ مثانه سختتر و بسيار بزرگ و مائلتر به تيرگى و خاكسترى و سفيدى باشد .
و گاهى در اين حصات متفتتهء منتنه پيدا شود و بول در حصات مثانه مائل به سفيدى بود و رسوب او غير سرخ بلكه مائل به سفيدى و رماديت باشد .
و گاهى بول غليظ بود با رسوب زيتى و در اكثر رقيق بود و خصوصاً در ابتدا و درد سنگ مثانه در شدت مثل سنگ گرده نباشد زيرا كه مثانه مخلات در فضا است مگر هنگامى كه سنگ در دهانهء مثانه افتد و بول را بند كند درد اشتداد نمايد و خشونت در حصات مثانه بيشتر بود بهر آنكه در فضا است ممكن است كه مادهء ديگر كه خشونت آن كند بر آن منضم گردد و لهذا اين بزرگتر بود زيرا كه مكان اين فراختر است .
و گاهى اتفاق افتد كه در يك مثانه دو سنگ يا بيشتر از آن بود و در حركت با يكديگر سوده شود و از آن سوده ريگ كثرت نمايد .
و گاهى باريك رسوب نخالى به خراش سطح آن از سنگ درشت آيد و در حصات مثانه حكه و وجع در قضيب و بيخ آن و در زهار به سبب مشاركت قضيب به مثانه دوام كند و صاحب او اكثر دست به قضيب خويش برد خصوصاً اگر طفل باشد و دائم با وى انتشار بود و گاهى به خروج مقعد انجامد به سبب حبس و عسر بول و گاهى در آخر آن بلا اراده بول كند .
و هرگاه از بول فارغ شود خواهش بول ديگربار در حال نمايد بنا بر تقاضاى حصات مستدفعه به استدفاع بول مجتمع و اكثر خون در بول آيد به سبب خراش سنگ خصوصاً چون درشت كبير باشد و بيشتر بول بند شود .
پس هرگاه صاحب حصات را بر پشت بخسپانند و بر مثانهء او آب گرم ريزند تا مسترخى گردد و سرين او بردارند و بجنبانند سنگ از دهن مثانه جدا شود پس اگر در اين وقت بر عانه غمز كنند بول جارى گردد و اين دليل قوى بر سنگ مثانه است .
و گاهى اين را سهل كند بروك صاحب حصات بر هر دو زانو و ضم اعضاى او بعض به بعض و گاهى به داخل كردن انگشت در مقعد و جدا شدن سنگ بر مثل اين شكل بول به آسانى آيد و گاهى اين به اشكال ديگر از غمز و عصر و استلقا و بروك سهل گردد پس هرگاه مثل اين تدابير نفع نبخشد قاثاطير استعمال كنند تا سنگ دفع گردد .
و اگر در آنجا چيزى باشد كه قاثاطير را اصطكاك نمايد و آن را دفع كند و بول برآيد آن دليل قوى بر وجود حصات باشد و كذلك اگر ادخال او دشوار گردد و در اين وقت بهتر آن است كه به سختى تكليف در ادخلل آن نكنند .
و گاهى قاثاطير دلالت كند بدآنچه همراه او آيد بر مادهء مولد حصات و سنگ كوچك حابس تر براى بول است از بزرگ بهر آنكه او ثابت تر در مجراى بود و اما بزرگ از مجرى به سرعت زائل شود و بدان كه حصات مثانه در بلاد شماليه خصوصاً در صبيان كثرت نمايد .
جرجانى مىگويد كه كودكان و مردم بالغ و لاغر را سنگ در مثانه بيشتر افتد از بهر آنكه رگها و منفذهاى ايشان فراختر بود .
محمد زكريا گويد كه اين معنى نگاه كردم و همچنين يافتم و مىگويد كه در مثانهء زنان سنگ نادر افتد بهر آنكه دهانهء مثانهء ايشان گشادهتر از مردان و به سوى خارج قصيرتر است .
و تعاويج يعنى خم كمتر دارد و بدين سبب هر خلطى كه به مثانهء ايشان فرود آيد زود بيرون آيد .
و هم او گويد كه گاهى سنگ مثانه بزرگ و گران بود و به وقت براز كردن با مقعد مزاحمت كند و آن را بيرون آرد و بازگرداند خاصة اگر حلقهء مقعد ضعيف بود .
و هرگاه كه صاحب سنگ مثانه را عسر بول تكليف بسيار دهد بايد دانست كه سنگ بزرگ نيست و بدان سبب اكثر در دهانهء مثانه افتد و بول را باز دارد و كثرت ريگ در بول دليل سستى و ريزانى سنگ بود و نيامدن ريگ ريگ دليل سختى سنگ بود .
و هرگاه كه صاحب مرض پياده بدود و حركت كند قضيب او درد كند .
و هرگاه كه مريض ساكن گردد و باز غلطد پس درد ساكن شود بايد دانست كه سنگ در مثانه متشبث نيست بلكه در آن جدا است .
علاج
معالجهء اين مثل علاج حصات كليه نمايند الا در اينجا ادويهء قوىتر مىبايد به سبب بعد عضو و سردى مزاج آن و تولد سنگ بزرگ و سختتر در اين .
و ايضا در اينجا خاصة دوايى كه در احليل به زراقه رسانند و سنگ را بشكند مثل روغن عقارب و روغن خسك و بابونه و مانند آن استعمال نمايند و بر عانه بمالند و خوردن ترياق و مثروديطوس و سنجرينيا نافع بود .
و اين دوا نيز مفتت حصات است حب بلسان حب القلت حجر اسفنج خاكستر عقرب بيخ كاكنج همه مساوى كوفته بيخته به آب خارخسك سبز بسرشند و در سايه خشك ساخته باز به آب مذكور تر نمايند و خشك كنند و همچنان