تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
علاج مجمل سنگ گرده اولا قطع مادهء آن است به منع اسباب مولده از اغذيهء غليظه و بعد طعام به قى و اسهال و احتقان اگر ثفل يابس بود و ادرار به چيزى كه بسيار مسخن نباشد و استعمال نطولات و تدبير مرطب و رياضت و تجويد هضم بعد از آن تفتيت آن به ادويهء مفتته از اقراص و معاجين و عند هيجان وجع فصد اگر خون غالب باشد و اما علاج مفصل آن است كه از اغذيهء غليظه اجتناب كنند و قى علاج نافع است . و اگر بر قى متواتر يا در غب يا در هفته تكلف نمايند جايز است و استعمال مسهل در ابتدا غير جايز است و چون حرارت غالب بود صواب آن است كه مسهل خفيف ميان هر دو ماه دهند و مسهل قوى ندهند و تليين طبع به رفق از حقنه‌هاى لين نمايند و خون ميش مذبوح در حمام خشك كرده چون با سكنجبين عنصلى كثير الاصول و البزور بدهند نافع است و دخول حمام در يك روز به مرات مفيد . و از آنچه آن را نفع كند آب ترب يك وقيه به اوقيه شير تازه است تا شير حدت او بشكند و آب ترب گرده و مثانه را پاك كند و آبگينهء سوخته از دانگى تا دو ثلث درم به طبيخ اين ادويه بدهند . پرسياوشان اسقولوقندريون هر يك سه درم بيخ كرفس بيخ باديان هر يك بست درم در دو رطل آب بجوشانند تا سوم حصه بماند صاف كرده هر روز يك اوقيه بنوشند . و مداومت اين معجون نافع است خولنجان شونيز كوفته به عسل بسرشند شربتى سه درم تا چهار درم به آب برگ ترب و زنجبيل مربى ايشان را نافع بود .

[ ابن هبة الله ]

ابن هبة الله گويد كه اگر ريگ در بول ظاهر شود بايد كه مريض را امر به دخول حمام در روز چند بار كنند و بر پشت ناحيه گرده روغن نرگس يا خيرى يا شبت بمالند و در آبزن ادويه كه در قول صاحب كامل گذشت بنشانند و ادويهء مزلق حصات مثل فلوس خيارشنبر به روغن بادام و شربت بنفشه به لعاب دهند و پشت را بجنبانند و بر يك پاى بجهند يا از زينه فرود آيند به شدت . پس اگر سنگ از موضع خود منتقل شود و تابع اين درد شديد بود بايد كه تسكين وجع به ادويهء مخدرهء مسكنهء اوجاع مثل افيون و پوست بيخ لفاح مخلوط به بعض ادويه مدر بول نمايند . و اگر سنگ از موضع خود منتقل نشود آن را به وضع محاجم بر قطن زير موضع درد بكشند و حجام را به امتصاص آن امر كنند . پس اگر به سبب عظم خود منتقل نشود حقنه از سپستان و بابونه و غير آن كه در قول صاحب كامل گذشت به عمل آرند و در آب رياحين بنشانند و بر پشت پيه ماكيان و بط بمالند و اگر منتقل نشد ادويهء مفتتهء حصات بنوشانند . و اين دوا مفتت حصات است تخم خربزه و خيار و بادرنگ هر واحد ده درم حب القلت خارخسك باديان صمغ آلو پرسياوشان هر واحد دو درم پوست بيخ كبر تخم كرفس تخم ترب زيرهء كرمانى سعد هر واحد يك درم شربتى دو درم به سكنجبين يا آبى كه در آن پرسياوشان جوشانيده باشند . و اگر در آنجا حرارت باشد از ادويهء مسخنه احتراز كنند و غذا ملطف مثل زيرباج يا نخوداب يا گوشت چوزهء مرغ يا دراج سازند و از اغذيهء غليظه مثل نان فطير و پنير رطب و لحم بقر و مانند آن منع كنند .

[ انطاكى ]

انطاكى در تذكره ميگويد كه واجب است تنقيهء بدن به قى پس هر گاه مواد پاك شد لزوم تليين طبيعت نمايند به نوعى كه در اسهال مبالغه نكنند پس اگر ماده دموى باشد فصد باسليق نمايند بعده در استعمال ادويهء مفتت و مدر شروع كنند اين همه وقتى است كه امر غير خطير باشد و إلا اگر در آنجا وجع و حصر زايد بود ابتدا به ازالهء آن هر دو نمايند بنشانيدن در آب گرم لا سيما اگر در آن اكليل و حلبه و خارخسك و بابونه و پرسياوشان جوشانيده باشند و از آن بنوشند و روغن بابونه و بنفشه و شبت بمالند و انگشت در دبر و آلة مصنوع براى اين در احليل داخل كنند و در آن روغنها چكانند و شير زنان كه در آن حلتيت و زباد حل كرده باشند به مزرقه اندر احليل رسانند كه اين مجرب است بعد از آن ملازمت بر استعمال به زور خصوصاً تخم شلجم و گزر نمايند . و از مجربات ناجيه در اين اين است پوست بيضهء كه همان روز ماكيان نهاده باشد و آبگينه و نانخواه همه سوخته باريك ساييده نصف مجموع آن صمغ آلو بخارا آميخته مثقالى از آن به سكنجبين بزورى استعمال كنند . و گويند كه چون ترب را از ميان كاويده به تخم شلجم پر كنند و در خمير گرفته در آتش گذارند تا آنكه پخته شود و از آن آرد دور كرده از آن ترب و سه درم تخم مذكور به عسل بياميزند و بخورند سنگ را بشكند و مجرب است . و كذا زعفران به شير شرباً و بعضى روغن گاو و شكر گفته‌اند و از مجربات مشهورهء ايشان دوايى است كه آن را يد الله ناميدهاند به سبب عظمت او گويند كه آن از استخراج بقراط است . و طريق اخذ آن همان است كه در قول مسيحى و بوعلى گذشت شربت آن يك مثقال به آب كرفس با ترب يا شربت اصول و خاكستر بسد سنگ را ساقط كند و اگر چه در امعا و طحال باشد . و كذا خاكستر آبگينه و عقرب و مغز خربزه و نخود و حجر اسفنج و حجر اليهود خصوصاً مشطب شرباً به آب گرم . و در نزهت مينويسد كه تنقيهء ماده به فصد و غيره كنند و مبالغه در نطولات به مثل طبيخ خارخسك و بابونه و مذيبات سنگ مثل سنجرينيا و كاسكبينج و معجون لبوب و بزورات و مدرات و حمام و انتقاع در آبزن و زرق ادهان و العبه به كثرت و مالش بدان و احتقان