نهايستد و غير منهضم به سرعت بيرون آيد .
سوم سوء مزاج گرم مفرط كه در گرده افتد پس گرده آب زياده از تحمل خود جذب كند و دايم جذب او و دفع او نمايد .
چهارم سوء مزاج سرد كه بر همهء بدن يا بر جگر يا بر گرده مستولى گردد و گرده بدان سبب مائيت از جگر زياده از آنچه در آن گنجد و فزونتر از آنكه هضم تواند كرد بكشد و غير منهضم دفع كند .
و جگر از ماساريقا و آن از معده كشد و معده طلب آب كند و تشنگى بدان سبب غالب شود و اين كشيدن آب را كه اعضا از يكديگر ميكشند و سرعت دفع بول را و سرعت تشنه شدن و طلب آب را به دولاب تشبيه دادهاند و از اين جهت اين مرض را به زبان يونانى ذيابيطس گويند و معنى آن به فارسى دولاب است .
و گويند كه اين مرض را استسقاى انمس بهر آن گويند كه همچنان كه آب استسقا در احشا جمع مىشود در اين مرض آب دايم در وعاى قابل بول كه آن را انمس نامند و آن مثانه است جمع ميگردد .
و معطشه بنا بر آن نامند كه تابع او عطش شديد باشد .
و دوّاره و پرگاريه بهر آن گويند كه دايره و پرگار به نحوى كه رجوع ميكنند به سوى نقطهاى كه آنها از آن ابتدا كردهاند همچنين آب در اين مرض به سوى خارج عود و ابتدا مىكند .
و اطلاق لفظ سلس البول بر اين مرض به اعتبار لغت يا اشتراك اين لفظ است يا به جهت آن كه چون ذيابيطس مزمن مىشود مؤول بدان ميگردد .
و بدانند كه ضعف گرده محدث ذيابيطس عام است كه به سبب سوء مزاج آن باشد يا به سبب تهلهل جرم آن .
و اگر با ضعف گرده اتفاق اتساع فوهات مجارى آن افتد نزول مائيت در آن سريعتر باشد پس مرض شديدتر بود و همچنين اگر اتفاق شود كه ضعف ماسكهء گرده با قوت جاذبهء آن مقارن گردد اجتذاب آن براى مائيت شديدتر باشد و مرض نيز صعبتر بود .
و چون ضعف ماسكهء گرده تنها موجب مرض ميگردد پس هر گاه با وى سوء مزاج حار مادى يا ساذج باشد در آن هنگام شديدتر باشد و از اين مرض تهبج و ربو عارض نميشود به سبب فقدان رطوبات و قوت با وى بسيار ضعيف ميگردد به سبب قلت غذا و عرق نيز كم مىشود .
طريق تشخيص اسباب اين مرض :
بايد كه نظر كنند اگر با وى تشنگى شديد باشد و گرمى در پشت و تهيگاه محسوس شود و ديگر آثار سوء مزاج حار گرده كه در شروع امراض گرده مذكور شد بدون رنگينى و سوزش بول يافته شود سببش حرارت گرده باشد پس اگر بول مايل به سرخى برآيد و حرارت جانب راست محسوس شود سببش حرارت جگر باشد .
و اگر با وجود تشنگى علامات سوء مزاج بارد گرده كه همانجا مسطور شد دريابند و با هزال بدن روز بروز و سقوط قوت و اشتهاى طعام و سكون تشنگى به شرب آب نيمگرم و يا گرم تا دير باشد و به آخر منجر به استسقا گردد سبب آن برودت گرده باشد .
و اگر آثار ضعف گرده و اتساع مجارى آن كه در بحث ضعف كليه گذشت ظاهر گردد سببش همان باشد .
علاج ذيابيطس حار
قرص كافور و قرص ذيابيطس و قرص گلنار و قرص طباشير يا مبردات قابضه بخورند و يا ماء القرع و ماء الخيار بنوشند و از آب سرد مكرر قى كنند و آب انار ترش و لعاب اسپغول آب آلو بخارا نيز فايده مينمايد .
و دوغ ترش غليظ گوسفند بر برف سرد كرده خوردن انفع اشيا است و كذا اندر آن نشستن و صندل و گلنار و اقاقيا و گل ارمنى و آرد جو در گلاب و آب كاسنى سبز ساييده بر گرده ضماد نمايند .
و در نسخهء ديگر برگ مغيلان تخم كاهو عوض آرد جو و اقاقيا است و در آب سرد غوطه زدن به حدى كه بدن سرد شود در اين باب مفيد بود .
و نوشيدن ماء الشعير تنها و به روغن بادام كه حاجت ترطيب زياده باشد و اشربهء مسكنهء مبرده مثل شربت انار ترش و غوره و حماض و ليمون و خواب بر پشت بالاى رياحين بارده مثل نيلوفر و بنفشه و گل سرخ و شكوفهء بهى و سيب و بيد و گل نسرين و گورهل و گل ليمون شيرين و ترش و بار سنگهار و كاسنى و سدا گلاب و گل فردوس و بستانافروز و گل كدو و پزوبه و گشنيز و تغذيه به مثل حصرميه و رمانيه و مانند آن از اغذيهء باردهء قابضه نافع است .
و بالجمله در تطفيهء حرارت گرده كوشند بدانچه در علاج امراض گرده از سوء مزاج حار ذكر يافته .
ذكر بعض تركيب مجربه :
اگر بعد سلس البول قلت اشتها و ضعف گرده و عوارض ذيابيطس ظاهر گردد اول شيرجات معموله با ربوب قابضهء حامضه بعده قرص طباشير و گلنار و غيره دهند و در غذا دوغ گاو و مرباى تمر هندى مناسب .
ديگر بعد سقوط اشتها و ظهور ضعف و نحافت بدن طباشير سوده مرواريد سوده به آمله مربى سرشته با عرق بيد ساده عرق كيوره عرق مكوه شربت انار به غايت فايده مىكند .
ديگر يشب يك ماشه سوده به آملهء مربى يك عدد سرشته با عرق بيد ساده پنج توله عرق نيلوفر پنج توله شربت نيلوفر دو توله و ضماد آرد جو يك توله گل ارمنى عدس مقشر گل سرخ هر يك شش ماشه به آب برگ خرفه مفيد مىافتد