و دواء المسك و امثال آن كنند و در استعمال اين خطر است مردى ضعيف مزاج و پير تاب اين نخواهد آورد و ليكن در دفع بواسير بىنظير است .
ايضا صاحب تكمله گويد كه اگر نركچور و مليم به آب ساييده طلا سازند در هر روز سه بار باسور ساقط گردند .
ايضا بخور در دفع بواسير معمول حكيم وارث على خان سرگين بوزنه مغز چرونجى گل ارمنى بندال هر واحد يك توله بهلانوه شش ماشه صبر نه ماشه مر مكى سه ماشه .
ايضا مغز بنولى به روغن زردچوب كرده روز اول يك عدد و روز دوم دو عدد بلع كردن و همچنين هر روز يك يك عدد افزوده تا چهل روز به چهل عدد رسانيدن و بعد از آن هر روز يك يك عدد كم كردن و بدين طريق تا هشتاد روز خوردن در دفع بواسير از مجربات حكيم ممدوح است .
ديگر گويند كه تدخين چندرس خشك كنندهء بواسير است خصوصاٌ به تخم گندنا
ديگر نيله تهوتهه يك ماشه گل ملتانى پنج ماشه سيندور دو ماشه روغن شيرين دو توله بگيرند و ادويه ساييده در روغن آميخته نگهدارند و بعد فراغ از براز و استنجا به انگشت خوب بمالند باسور دفع شود و اندك زنگار در جغرات آميخته به دستور ماليدن در اسقاط باسور از مجربات بعضى اطبا است .
ديگر بندال به قدر دو نيم آثار در يك سبوى آب جوشانيده بخور بگيرند حتى كه تلخى آن در دهن اثر كند پس از آن آب آبزن سازند از مسها آب جارى شده در آخر زائل شوند و بستن فضله دواى مذكور نيز استيصال بواسير مىكند .
ديگر بيخ كتيرا تازه به آب ساييده و قدرى بر دانههاى بواسير كه وقت اجابت بيرون آيند طلا نمايند اگر چه اين دوا درد بسيار مىكند ليكن كثير النفع است .
ديگر شورهء قلمى پهتكرى بريان ساييده به آب صابون حب سازند و بعد فراغ از براز صبح و شام تا سه روز يك حب حمول كنند مسها را در سه روز مضمحل سازد و ليكن كرب آرد و همچنين بندال در قند سياه كهنه آميخته شياف آن تا سه روز به كار بردن .
ديگر بلادر را در آب برگ ترب ساييده بر مسه ضماد نمايند مضمحل شده فرو ريزد .
تدبير قطع بواسير و خرم آن :
بدانكه چون ارادهء قطع به آهن باشد بايد كه اول تنقيه به فصد كنند و بعد دو سه روز دواى بيهوشى داده بيهوش سازند تا از ادراك درد آن ضعف نگردد و به غشى و مرگ مفاجات نهانجامد و بعد قطع خون را به زودى از لازقات بند نمايند تا مؤدى به غشى و ديگر آفات نشود و كذا فى المفتاح .
و در بعضى بعد قطع به آهن يا تيزاب در همان سال باز عود مىكند در همه اعراض بدتر از اول پس مداومت به تدبير نافع مدام تا آخر ضرورت
و به قول شيخ و جرجانى و غيرهما اسقاط بواسير گاه به قطع بود و گاهى به ادويهء حاده و چون باسور متعدد باشد قطع جملهء آنها يكبارگى واجب نيست بلكه مىبايد كه وصيت بقراط بشنوند و يكى از آن بگذارند پس علاج كنند .
و صواب آن است كه علاج به قطع يكى بعد ديگرى نمايند اگر مريض بر اين صبر كند بهر آنكه قطع چند عدد آن در يك دفعه اكثر سقوط قوت به سبب كثرت ضعف از وجع شديد حادث به قطع مىكند و بجز مريضان قوى متحمل آن وجع نمىشوند و لهذا اكثر ضعيفان از قطع بواسير هلاك مىگردند و در آخر امر يكى بگذارند تا خون فاسد كه طبيعت به اخراج آن عادت دارد از آن سائل گردد و امراض مثل استسقا و سل و ماليخوليا و سرطان و داء الفيل و مانند آن از امراض سوداوى حادث نشوند و باسورهائى كه ارادهء قطع آن باشد اگر ظاهر بود تدبير او سهلتر باشد .
و اگر غائر بود تدبيرش صعبتر باشد و در ظاهر بهتر آن است كه بيخ او برشتهء ابريشم يا كتان يا موى اسپ محكم ببندند و بگذارند و پيوسته به روغن گل تر دارند تا بيخ آنها باريك شود پس اگر ساقط شود بهتر و الا بر آن ادويهء مسقطه گذارند و الا قطع كنند و باسور غائر محتاج آن باشد كه قلب مقعد نمايند پس قطع آن كنند و قلب آن گاه به آله بود مثل نهادن محجمه بر مقعد و مكيدن آن تا آنكه بيرون آيد بعد از آن باسور را به قالب بگيرند .
و اگر خوف سرعت رجوع مقعد باشد محجمه ساعتى بگذارند تا آنكه موضع ورم كند پس عود ننمايد بعد از آن آماس را علاج كنند و گاهى به سرعت باسور را برشتهء مورب مستحكم مىبندند و باسور به خارج باقى مىماند و گاه به ادويهء مقليه بود مثل آنكه عصارهء قنطوريون و شبت رطب و مويزج گرفته همه را در عسل سرشته بر مقعد طلا كنند يا در صوف آغشته حمول سازند كه آن تهبج براز و نشوق يا براز مقعد و سهولت آن مىكند و يا نطرون و زهرهء نر گاو و يا فلفل و نطرون استعمال كنند و يا همه را جمع كنند تا آنكه عصارهء بخور مريم يا مويزج در آن داخل كنند و از جمله احتياط فصد باسليق پيش از قطع است .
و چون ارادهء قطع كنند باسور را به آلة كه آن را قالب گويند بگيرند و پيش خود بكشند پس از بيخ آن را قطع كنند و واجب است كه از بيخ او متعدى نشوند و گوشت كه بدان پيوسته بود بريده نشود چه اگر سواى آن چيزى از جسم ( لحم ) صحيح قطع گردد و به آفات و اورام و اوجاع عظيم مؤدى گردد و گاهى به احتباس بول و براز انجامد و خون را بند نكنند تا آنكه از خود باز ايستد پس اگر بسيار بر آيد و خوف ضعف گردد آنگاه به حابسات بند نمايند .
و اگر خون بسيار اندك سائل شود فصد باسليق كنند .
و اگر متحمل اجراى خون به مفتحات مذكوره باشد و خون بدن جارى گردد صواب بود اگر خوف سقوط قوت از وجع نباشد و گاهى در اين مثل آب پياز كفايت كند .
و اگر ارادهء خرم باشد باسور كوچك را بيخ آن و بزرگ را از نصف يا ثلث يا ربع خرم كنند پس بر آن دواى مسقط گذارند و تدارك