مصطكى و كندر به شير مرضعه با اندك حلتيت در شير دايه نيز نافع است و ماليدن باديان نرم سوده گرم نموده و يا جو سوده گرم كرده خشك يا به آب سوده گرم نموده و ماليدن مصطكى به دستور يا روغن آن مفيد بود .
و اگر مغص يا قبض باشد و اين تدابير فائده نبخشد به شيافات مناسبه كه در اعتقال بطن مسطور گردد و طبع را بگشايند .
و اگر درد قوى باشد اندك افيون را در روغن آميخته در مقعد او بمالند كه در تسكين وجع بى عديل است و مخرج رياح نيز .
و گاه باشد كه سبب مغص در اطفال حرارت بود يا ريح كه از مادهء گرم پيدا شود و ادويهء مذكوره در آن فائده نكنند در اين صورت پارچه را به آب سرد تر كرده بر شكم نهند و يا صندل سفيد به گلاب سائيده طلا نمايند و اسپغول به روغن گل ماليده به آب سرد بخورانند و در ازالهء حرارت طفل و مرضعهء او به تدابير لائقه بكوشند و آنجا كه مغص با لينت طبع باشد تدبيرى كه در اسهال گذشت به عمل آرند .
نفخ و قراقر و خروج ريح بلا اراده
بدان كه نفخ يعنى دم شدن شكم و قراقر يعنى آواز حادث از رياح متحرك در جوف امعا از كثرت رياح پيدا مىشود و سبب كثرت رياح سوء هضم است .
و اسباب سوء هضم دو گونه بود :
يكى آنكه در اغذيه باشد مثل آنكه اغذيه نفاخه چون لوبيا يا غذاى كثير الكميت يا ردى الكيفيهء عاصيهء ثقيله بر قوت هاضمه چون گوشت جاموس خورده شود .
دوم آنكه در اعضا بود و اين اكثر سبب برودت و ضعف باشد و يا به سبب سقوط قوت چنانچه در آخر سل افتد و اكثر نفخ و قراقر يا نرمى طبيعت و هيجان حاجت براز بود و بيشتر قراقر كه در امعاى عاليهء دقيقه باشد آواز او تيزتر بود و آنچه در غلاظ باشد صوت او ثقيلتر بود .
و چون رطوبت بدان آميزد با بقبقه باشد و گاهى قراقر علامت بحران اسهالى بود و گاهى به مشاركت طحال باشد و مراقيان را به سبب سده اكثر افتد بهر آنكه امعاى ايشان سرد ميشوند و گاهى از ضعف جگر و معده بود .
و اما خروج ريح به غير اراده گاه به سبب استرخاى روده مستقيم باشد و گاهى به سبب استرخاى معاى صائم بود و فرق ميان اين هر دو از قلت حس مقعد يا از خروج آن در استرخاى معاى مستقيم توان گردد .
طريق تشخيص اسباب نفخ و قراقر :
بايد كه اولًا حال تناول اقسام اغذيه و مقدار آن از مريض بپرسند .
اگر خوردن اغذيهء نفاخه يا ردى الكيفيهء ثقيل الهضم يا غذاى كثير المقدار بيان كند نفخ و قراقر اعضايى باشد .
و اگر غذا در كيفيت و كميت صالح خورده باشد نفخ و قراقر اعضائى نباشد .
بعده اگر قوت و اعضاى ديگر سالم باشد نفخ و قراقر از برودت و ضعف امعا بود .
و اگر قوت ساقط باشد سببش سقوط قوت بود .
و اگر خللى در طحال يا مراق يا جگر يا معده معلوم شود سببش همان باشد .
و اگر روز بحران در مبادى اسهال بحرانى عارض شود سببش بحران باشد .
علاج
در نفخ و قراقر غذائى تجويد غذاى معتاد و تقليل آن نمايند و گلقند و گلاب و شيرهء باديان و شيرهء تخم كشوث و كذا مطبوخ زيره و باديان و نانخواه و گلقند نافع است .
و در ضعف امعائى نيز تقليل طعام كنند و جهت تقويت و تسخين امعا جوارش كمونى و غير آن خورند و هر چه در علاج نفخ و قراقر معده مسطور شد حسب سبب به كار برند .
و آنچه از مشاركت طحال يا مراق يا جگر يا معده عارض شود علاج اعضاى مذكوره نمايند و بحرانى به زوال اسهال بحرانى زائل شود و آنچه از سقوط قوت باشد لاعلاج است .
شيخ ميفرمايد كه در نفخ و قراقر تدبير به اجتناب اغذيهء نافخه و كثير المقدار و به صبر بر گرسنگى و تقويت هضم بدانچه در علاج ضعف هضم معلوم شده و تحليل رياح به ادويهاى كه در علاج قولنج ريحى مذكور گردد بايد كرد .
و بهترين ادويه در اين مرض در اكثر اوقات كمونى است و ايضا فلافلى و ايضا وج مربى و اگر با اسهال بود جوارش خوزى دهند .
و ايضا بگيرند زيره و نانخواه و كاشم و كرويا هر واحد يك جزو انيسون دو جزو و فانيذ سنجرى دو چند ادويه به قدر پنج درم استفاف نمايند .
و معالجهء خروج ريح به غير اراده به علاج استرخاى مقعد كنند اگر از استرخاى روده مستقيم باشد و به تناول ترياق و روغن كلكلانج و تمريخ بالاى ناف به روغن قسط و مانند آن دهند اگر به سبب روده صائم باشد .
محمود گويد كه علاج قراقر تقليل غذا است و تناول كمونى و نانخواه و مانند آن و اجتناب از اغذيهء نافخه مثل باقلا و نخود و لوبيا و انگور و خربزه و خيارين و بقول بارده استعمال رياضت كثير و ماليدن معده و دست و پا و استحمام
و يا اين سفوف بخورند كه نافع اين مرض است حب الرشاد و نانخواه تخم كرفس باديان پودينهء كوهى نمام انيسون هر واحد سه درم شكر سرخ بيست درم كوفته بيخته هر صبح پنج درم بخورند .
و بعضى گويند كه قراقر و نفخ گاهى به سبب كثرت حرارت معده و امعا نيز عارض شود .
و بالجملهء علاج امراض مذكوره به ترك اغذيهء غليظه و تناول اغذيهء لطيفهء سريع الهضم و در صورت حرارت مائل به برودت و در صورت برودت مائل به حرارت و تقويت معده و امعا و تناول جوارش عود و سفرجلى بارد و معجون نانخواه بايد كرد .
قولنج
و آن دردى است شديد كه رودهء قولون را عارض شود و مانع خروج براز گردد و آن دو نوع است : حقيقى و مجازى .
و قولنج حقيقى آن است كه سببش در امعاى سفلى خصوص در قولون باشد و از اين جا است كه نام قولنج