تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
و قولنج بلغمى روده را ممتلى كند و ممتد سازد و راه ثفل را مسدود كند و مولم و مسدد بالذات بود . و اما سائر اقسام قولنج كمتر از اين باشد و از چيزهايى كه امعا را مستعد قولنج گرداند و خصوص ريحى را آن شراب ممزوج به آب بسيار است و بقول بارد چون كاهو و گشنيز تر و خيار و خصوصاً كدو و ميوههاى تر چون امرود و خصوصاً انگور و نوشيدن آب سرد بر ميوهها و حركت بر آن و جماع بر طعام و بازداشتن ريح از خروج و نيز طعام‌هاى بادانگيز زيان دارد و وصول سردى سخت به امعا كه تبريد و تكثيف آن نمايد به دستور و از چيزهايى كه امعا را به قولنج سفلى مهيا سازد بسيار خوردن بيضهء مرغ پخته و بريان كرده است . و امرود و به قابض و قنبيط و سويق و گاؤرس و برنج و نان خشك و مانند آن و رياضت بسيار و ادرار عرق و ادرار بول و ايضا دفع كردن حاجت براز در آن مىاندازد . و مجامعت كثير و خصوصاً بر طعام غليظ و چيزهايى كه روده را آمادهء قولنج بلغمى گرداند نان فطير است و گوشت ماهى بزرگ و گوشت گاو و گوشت ميش و قطائف و شير و جغرات و برف و شيربرنج و رشته و پنير و بقول مائى رطب مانند چقندر و اسفاناخ و خرفه و مانند آن و ميوههاى تر چون خوخ و امرود ترش و سيب ترش و خيار و بادرنگ و كدو و مانند آن و هر قولنج كه از خلط غليظ يا از ثفل خشك باشد اول رودهء اعور از مادهء او ممتلى گردد در اكثر امر بعده امتلا به سوى غير او متادى شود و تا كه آن ماده را كه در اعور باشد مستفرغ نكنند صحت تام حاصل نشود . و نشان آن كه رودهء اعور پاك نشده اين است كه چون علاج كنند اسهال آيد و تجفيف ظاهر شود و ديگر بار درد خيزد و قولنج معاودت كند به سبب آنكه مواد اعور بعد از آن نفوذ نمايد و گاهى مدد مادهء قولنج از بالا فرود آيد . و چون حقنه نمايند يا تكميد كنند ماده بيشتر نزول كند و درد زياده گردد . و بايد دانست كه تب در همه انواع قولنج كه سبب او ريح غليظ يا بلغم يا سوء مزاج بارد باشد نافع است و او يكى از امور شافيه براى قولنج ريحى است و بسيار باشد كه قولنج منتقل شود به ديگر امراض چون فالج و درد مفاصل و درد پشت و بواسير و ماليخوليا و صرع و استسقا . و صاحب كامل گويد كه انتقال قولنج به سوى وجع مفاصل را ديدم و ايضا مشاهده كردم شخصى را كه قولنج او منتقل به خلع كتفين شده بود . و شيخ مىفرمايد كه قولنج بيشتر منتقل به فالج گردد و بدان بحران انتقالى كند و اين چنان باشد كه ماده رقيق شود و به سوى اطراف مندفع گردد و عضلات آن را تشرب كند و كذلك گاهى بحران كند به اوجاع مفاصل و گاه منتقل به درد پشت بلغمى يا دموى گردد و اين درد پشت دموى چنان باشد كه حرارت از درد تولد كند و حرارت ادويهء قولنجيه مادهء خام قولنج را نضج دهد و گرم كند و فصد در اينجا سود دارد و گاه باشد كه مادهء قولنج به جانب دماغ برآيد و امراض دماغى تولد كند . و چون قولنج منتقل به وسواس و ماليخوليا و صرع گردد آن ردى است و سببش نيز استعمال ادويهء حاره است كه آن تقويت امعا و تبديل مزاج او كند پس ماده از طريق امعا رجوع نمايد و به جانب دماغ تصاعد كند و گاهى مؤدى به استسقا گردد و با فساد مزاج كبد از سوء مزاج . و چون قولنج به اوجاع مفاصل و مانند آن يار گردد اين اوجاع ضعيف‌تر شود و ظاهر نگردد به سه سبب : يكى آنكه هر كجا كه دو درد بود درد قوىتر از درد ضعيف‌تر غافل كند . دوم آنكه مواد جانب درد قوىتر متوجه مىشود . سوم آنكه صاحب قولنج از طعام خوردن باز نماند و از درد خواب نكند و درد و گرسنگى و بيخوابى تحليل فضول كند . و چون مدت احتباس طول كند شكم منتفخ و بلند گردد و هلاك كند . و چون اعضاى قولنج قوى گردد فضول را قبول نكند پس بيشتر فضول زياده شود و سر مريض گردد و اكثر قولنج عقب استفراغات و اسهالات كه خود به خود افتد يا بدوا بود بنا بر دفع مادهء لطيف و بقاى ماده غليظ حادث شود و بيشتر آن است كه علاج قولنج و مغص فواق آرد و قى و فواق با قولنج ردى باشد بهر آنكه سببش در اين هنگام صعود ماده به سوى معده بود پس بخار آن به سوى دماغ صعود كند و سبب اختلاط عقل و تشنج گردد و قتل كند . و قرشى گويد كه اكثر قولنج از ريح يا ثفل يابس افتد . و بعضى گويند كه قولنج اكثر در امزجهء سوداويه حادث شود زيرا كه طبيعت ايشان بيشتر خشك مىباشد پس يبس باعث سدد و بنادق فضلهء براز ميگردد .

و طريق تشخيص قولنج و اقسام آن :

بايد كه اولًا مرض قولنج را مشخص نمايند و آن چنان باشد كه بر اعراضى كه در آغاز حدوث اين مرض ظاهر مىشود و بر علاماتى كه بعد استحكام اين علت ظهور مينمايد نظر كنند يعنى هر گاه كسى را براز كمتر از عادت طبيعى بيرون آيد و خشك باشد و در نوبت برخاستن به حاجت براز تأخير شود و اشتهاى طعام كم گردد بلكه ساقط شود و از چيزهاى چرب و شيرين نفرت گردد و اندك ميل طبيعت به چيز ترش يا تيز يا شور باشد و تهوع و غثيان حادث شود خصوصاً بعد تناول شيء چرب يا شيرين و شميدن بوى آنها و هضم ضعيف شود و هر ساعت شكم بپيچد و درد در پشت و ساق‌ها پديد آيد و به آشاميدن آب ميل بسيار باشد بدانند كه قولنج شروع مىگردد . و هر گاه اين اعراض شدت كند و شكم قبض شود و براز و ريح خارج نگرد و آروغ نيز بند شود و پيچ شكم درد آن چنان شدت كند كه گويا در شكم از جوالدوز سوراخ همىكنند يا در امعا جوالدوز ايستاده است كه هر گاه حركت كنند بخلد و الم آرد و تشنگى چنان شدت كند كه صاحب او