تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
غذاى شديد الرقت بود كه رشح كند و نزد باب محتبس نماند . دوازدهم آنكه به سبب سوء ترتيب باشد كه موجب ازلاق گردد مثل تقديم غذاى لين خفيف الهضم مزلق و تأخير غذاى قابض عاصر يا تقديم بطيء الاستحاله و تأخير سريع الاستحاله . سيزدهم آنكه به سبب كثرت حركت بر غذا بود مثل رياضت و جماع . چهاردهم آنكه از افراط شرب آب بر آن باشد .

قسم دوم آنكه از هواى محيط باشد و آن سه گونه است :

يكى آنكه به سبب هواى گرم بود كه آن تحليل كند و خلفه آرد يا حار رطب مرخى بود چنانچه هواى جنوبى كه مطلق است و از اين جهت كثرت باران و بلاد جنوبى اطلاق آرد . دوم آنكه به سبب هواى بارد عاصر يا مانع تحليل فضلات بود كه آن جمع كند و احتقان نمايد . سوم آنكه به سبب تعفن هوا پديد آيد كه مضعف قوى و مرفق مواد و مفتح مسام باشد و گاهى هوا سبب اسهال مىشود به واسطهء افساد هضم و تحريك غذا .

قسم سوم آنكه از اعضا بود

خواه از عضو واحد باشد يا از جميع اعضا و اين همه در اسباب مشترك‌اند بهر آنكه يا تابع سوء مزاج مضعف ماسكه يا هاضمه يا دافعه باشند يا دافعه قوى گردد و اين همه يا به سبب سوء مزاج مفرد يا سوء مزاج با ماده مشتبكه در اعضا يا لاطخه بر وجه آن و يا از مرض آلى از رض يا قرحه و فتق باشند . بالجمله اين قسم بر شش نوع است : نوع اول آنكه از دماغ بود و سببش نزلات است كه از دماغ به معده و امعا ريزد و غذا را فاسد كند پس طبيعت هر دو را به اسهال دفع سازد و اين به سبب سوء مزاج دماغ به حرارت و برودت باشد تا آنكه در آن فضول كثرت پذيرد و بعضى از آن از منخرين فرود آيد و بعض آن از طريق حنك . و آنچه بر حنك ريزد بعضى از دهن به ارادهء انسان مىبرآيد و بعضى كه رقيق بود به جانب شش مىگرايد و ذات الريه و سرفه تولد مىكند و سبب سل مىگردد . و آنچه غليظ است بر مرى و معده فرود مىآيد و سبب اسهال مىگردد و علت مذكور چون مزمن مىشود به فساد مزاج معده و قصور هضم و ضعف قوت مؤدى مىگردد پس احداث ذبول و موت مىنمايد . و اين نوع را عامهء اطبا نمىشناسند چه گاهى مشابه به دور البطن گردد و گاهى به خلفهء غير ترتيب و گاهى به سل چون بعض فضول در ريه و صدر حاصل شود و بعضى به سوى معده نازل گردد و سبب قلت اعتدال بدن جسم گرم بود و سعال دائم باشد پس طبيب غير ماهر معلوم كند كه مرض سل با قيام است و مأيوس از صحت او بوده ترك معالجهء او كند و يا معالجهء آن به علاج سل نمايد و بدان سبب بيمار هلاك گردد و اين چهار گونه است : يكى آنكه مادهء نزلهء صفرا باشد . دوم آنكه بلغم بود . سوم آنكه سودا باشد . چهارم آنكه خون بود . نوع دوم آنكه از معده بود و اين اسهال را ذرب و خلفه و اختلاف و زلق المعده نيز گويند . و ذرب در اصطلاح اطبا عبارت از انطلاق شكم متصل و اسهال دائمى است . و گويند كه ذرب آن است كه طعام در معده و امعا منهضم نشود و جميع بدن را غذا نرسد بلكه از اسفل تنها به استفراغ متصل خارج گردد و كثير الرطوبت بود . و اين مرض را ذرب از بهر آن نامند كه ذرب در لغت فساد معده را گويند و يا بهر آنكه ضرب به معنى حدت نيز آمده پس به سبب حدت براز و سرعت حركت او در خروج مسمى بدان شده و يا از براى آنكه ذرب به معنى عدم قبول علاج هم آمده پس به سبب صعوبت اين علت و عظم خطر در آن بدين اسم ناميده‌اند . و فرق ميان هيضه و ذرب آن است كه با هيضه قى باشد و مرضى حاد سريع الانقضا است و ذرب مرضى است مزمن متطاول و اگرچه مع القى بود . و خلفه آن است كه طعام بر سبيل معتاد اندر شكم نايستد بلكه مندفع گردد و گاهى زود و گاهى به دير و گاهى به دفعات بسيار و گاهى به دفعات اندك و گاهى منهضم و گاهى فاسد . و اختلاف و خلفه نزد بعضى مترادف‌اند و جمهور اطبا اسهال حادث به ادرار را اختلاف گويند و اسهال كاين به الوان را خلفه نامند . و سمرقندى ميان خلفه و اختلاف و ذرب هيچ فرق نمىكند . و خجندى گويد كه ذرب اسهال متواتر معدى است از مواد مختلف فاسد رقيق و خلفه اسهال همين مواد است مگر متواتر نباشد بلكه ميان دو مجلس زمانى معتد به متخلل بود . و بعضى تعريف ذرب چنين كرده‌اند كه آن استفراغ مواد رقيق مختلف فاسد از معده است و اين عام‌تر از اول است بهر آنكه مشتمل به قى و اسهال است و آن را اسهال معدى و اختلاف و زلق المعده نيز گويند . و نزد بعضى اسهالى كه سببش ملاست معده بود آن را ذرب گويند و نزد بعضى اسهال و ذرب مترادف است . و زلق المعده نزد اطبا عبارت است از نقصان فاحش يا بطلان در هضم كه به سبب آن غذا منزلق گردد پس معنى زلق معده زلق غذا از معده است چنانچه فيلسوف ابو الفرج در مفتاح تصريح نموده نه ذرب خلفه كه به سبب ذهاب خمل معده باشد چنانچه سمرقندى فهميده .

بالجمله اسهال معدى هيجده گونه است :

يكى آنكه از ضعف قوت هاضمه معده يا بطلان آن باشد و اين بنا بر ترهل معده و ابتلال آن به سبب سوء مزاج بارد رطب ساذج حادث شود . و دوم آنكه از تشويش و تغير فعل هاضمه بود . سوم آنكه از ضعف قوت ماسكه باشد و اين به سبب سوء مزاج بارد بود و در اكثر . چهارم آنكه از ضعف قوت دافعه بود . پنجم آنكه از قوت قوت دافعه باشد . ششم آنكه از زلق معده به سبب كثرت رطوبت مزلقه باشد كه در معده جمع شود و اين رطوبت يا لزج بود و يا مالح بورقى . هفتم آنكه از كثرت بلغم در معده باشد . هشتم آنكه به سبب انصباب صفرا از بدن بر معده يا تولد او در معده به سبب حرارت آن باشد . نهم آنكه از صفرا و بلغم مركب باشد . دهم آنكه به سبب كثرت انصباب سودا از طحال بر فم معده باشد .