تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
جوزبوا بسباسه هر يك نيم درم ادويه باريك سائيده و نبات سفيد و آثار به قوام آورده وقت سرشتن ادويه را از عرق گوگرد قدرى ماليده به قوام آميزند تا ترش شود و كمى و زيادتى ترشى موقوف بر رأى طبيب و هر مزاج مريض است از نيم درم تا يك درم آميزند . و اگر مشك و عنبر هر يك نيم درم افزايند قوى العمل گردد خوراك حسب مزاج .

جوارش عود ملين كه اشتها آورد به نسخه‌ى حكيم اسماعيل

[ صفت آن ]

عود تربد موصوف قرنفل مصطكى هر واحد سه جزو قاقله قرفه سنبل الطيب مغز بادام مقشر هر واحد دو جزو زنجبيل دارفلفل دارچينى پوست هليله‌ى كابلى هر واحد يك جزو پوست ترنج پنج جزو مشك نيم جزو قند سفيد بست و پنج جزو عسل دو وزن ادويه گلاب به قدر قوام .

ايضاً كه براى تقويت معده و اشتها و تجويد هضم و دفع قبض و طرورياح معمول است

[ صفت آن ]

به اديان انيسون پودينه‌ى خشك مصطكى دانه‌ى هيل هر يك يك درم عود طباشير هر يك دو درم دارچينى يك نيم درم عسل سفيد نيم پاو نبات سفيد پاو سير گلاب پاو سير اول گل سرخ سناى مكى تربد هر يك دو نيم درم در آب جوش داده صاف نموده هر قوام داخل نمايند و ادويه‌ى ديگر كوفته بيخته بعد قوام آميزند و به طريق نور ساخته نگهدارند و با گلاب استعمال نمايند .

جوارش عود ترش مشهى و هاضم از بياض حكيم بقاء خان

[ صفت آن ]

قرنفل مصطكى سنبل الطيب بسباسه دانه‌ى هيل قاقله فرنجمشك دارچينى پوست بيرون پسته هر يك نيم توله عود يك توله قند سفيد بست و پنج توله آب ليمون آب سيب ترش هر يك پاو سير به دستور معمول به قوام آرند .

[ جوارش آمله تأليف حكيم علوى خان ]

جوارش آمله تأليف حكيم علوى خان به جهت رضاقلى ميرزا ولد ارشد نادر شاه كه اشتهاى طعام آورد و مقوى معده و قلب و مفرح و نافع وسواس و خفقان و دافع سودا و مجحف رطوبات غريبه و مفيد قرحه‌ى مثانه‌ى كهنه و مجرب است

[ صفت آن ]

هليله‌ى مربى خسته دور كرده يك صد و پنجاه مثقال به گلاب نيم من تبريز آب يك من تبريز بجوشانند تا مهرا شود از بالايش بگذرانند و ثقل آن را دور كنند پس قند سفيد يك من عسل سيد مصفى نيم من داخل كرده به قوام آرند بعده بگيرند شير آمله بست و پنج مثقال پوست بيرون پسته پوست زرد ترنج مصطكى خارخسك دارچينى عود هندى ابريشم مقرض گل گاو زبان صندل سفيد هر يك سه مثقال زرشك پنج مثقال عنبر اشهب ورق طلاى محلول ورق نقره‌ى محلول هر يك يك مثقال و به دستور مقرر مرتب سازند . و اگر خبث الحديد بر هفت مثقال داخل كنند بهتر است چئنى كه مشهى و هاضم طعام و خوش ذائقه است مچور قند سياه هر مقشر هر واحد يك آثار فلفل سرخ نيم پاو فلفل سياه ادرك هر واحد چهار درم الائچى سفيد پودينه خشك هر يك دو دام قرنفل يك دام عرق نعنع سه آثار امچور را در عرق شب تر كنند و صبح سائيده باز با نمك به قدر ذائقه و سير و قند سياه بسايند و مرچ و ادرك و پودينه و قرنفل آميخته باز بسايند و نگاه دارند . و اگر ادرك به هم نرسد عوض آن زنجبيل سائيده اندازند .

حب پچلونه مشهى و هاضم و خوش ذائقه و هميشه معمول

[ صفت آن ]

دانه‌ى الائچى خرد دارچينى هر يك سه ماشه سمندر لون سونچر لون سينده لون جواكهار پيريه لون گشنيز خشك پيپلامول دارفلفل زيره‌ى سفيد زيره‌ى سياه زنجبيل و پترح و ناگكسير و تاليس پتر هر يك شش ماشه چوك ترش دو توله انار دانه هشت توله كوفته بيخته به آب ليمون خمير كرده حب‌ها به قدر نخود سازند و چهار پنج حب بخورند .

نوع ديگر از بياض استاد مرحوم

[ صفت آن ]

انار دانه يك توله اتيس سماق نمك لاهورى نمك سياه جواكهار نمك سانبهر نمك سونچر هر يك شش ماشه ناگكسير گل سرخ هر يك سه ماشه زرشك نه ماشه گشنيز خشك ساذج هندى هر يك دو ماشه زيره‌ى سياه زيره‌ى سفيد دانه هيل هر يك چهار ماشه چوك ترش دو توله سائيده در آب ليمون تر نمايند و حب بندند .

حب مشهى

[ صفت آن ]

پوست هليله‌ى زرد باديان پودينه نمك لاهورى چوك ترش هر يك يك توله زنجبيل دارفلفل فلفل گرد شيطرج نانخواه هر يك يك درم آب ليمون دو عدد سحق كرده به قدر كنار دشتى و حبها سازند .

ايضاً مشهى و ملين طبع

[ صفت آن ]

پوست هليله‌ى زرد پوست هليله آمله نمك سياه سناى مكى مغز بادام مويز منقى برابر كوفته حب سازند و تا يك توله و كم و زياده بخورند .

حب كبريت صغير كه جهت اشتها و هضم طعام نفع دارد و مزيل جرب و قوبا و امراض بلغمى است و رطوبات فضلى معده را نشف كند

[ صفت آن ]

گندهك مغسول يك توله فلفل گرد چهار توله نمك هندى نيم درم كوفته بيخته به آب ليمون قدر نخود حب سازند شربتى دو يا سه حب .

حب كبريت كبير كه مشهى طعام و هاضم و معمول است

[ صفت آن ]

كبريت در شير صاف كرده فلفل گردباى به رنگ اجمود جواكهار هر يك دو دام نمك سياه دارفلفل كف دريا هر واحد يك وام نمك سينده سه دام پوست هليله‌ى زرد چهار دام كوفته بيخته‌ى در شيره‌ى ادرك كهرل نموده خشك كرده باز به آب ليمون سحق نموده مقدار كنار كوچك حب سازند و هر روز به وقت صبح يكى خورند .

ايضاً مشهى و هاضم و ديگر خلل معده را مجرب

[ صفت آن ]

زيره‌ى سياه زيره‌ى سفيد نمك سياه نمك طعام نمك سينده هر يك يك دام نمك لاهورى دانه‌ى الايچى زنجبيل هر يك دو دام گندهك آنوله سار مصطكى فلفل دارچينى جوترى قرفنل هر يك يك توله جواكهار يك دام اول گندهك را در روغن داغ كرده بريان نمايند پس همه ادويه را كوفته بيخته در عرق ليمون حبها بزند .

حب لوبان براى اشتها و دفع ريح و ثقل غذا و تعقد و اختلاج از مجربات والد مرحوم

[ صفت آن ]

جوز الطيب قرنفل بسباسه مصطكى هر يك يك درم مشك يك دانگ
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 451 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )